مكالمه با روح ميرزا تقي خان امير كبير

 

 
مكالمه با روح ميرزا تقي خان امير كبير 
 
روح تقي حاضر است .
س- حال شما چطور است ؟؟ 
ج- حال من خيلي خوب است 
س- پس از آنكه شما را كشتند آيا تا اين تاريخ بد نياي جسماني مراجعت كرده ايد ؟؟
ج- خير من احتياج نداشتم .
س- آيا تصور مي كنيد بزودي به عالم ملكوتي صعود مي كنيد ؟؟
ج- بلي بزودي خواهم رفت
س- شما فعلا مشغول چه كاري هستيد ؟؟
ج- من در اينجا مشغول مطالعه طبيعت و بزرگي خلقت هستم. حقيقتا حيرت آور است در عالم جسماني ما هيچ نمي فهميديم اوضاع عالم و خلقت آن بكلي غير از آن چيزهائي است كه در عالم تصور مي كنند. ما اينجا و ظايفي داريم كه در صورت انجام آنها موفق به ارتقاء مي گرديم و الا بعالم جسماني صعود مي كنيم و هيچ عذابي بالاتر از جسمانيت براي روح نيست و تعجب است كه در عالم شما مردم علاقه زيادي به حيات دنيائي دارند. مرگ در نظر آنها دشوار است در صورتيكه كاملا در غفلت هستند عالم جسماني جز همان جهنم كه تمام اديان از آن ياد كرده اند چيز ديگري نيست انجام و ظيفه براي ما چندان سخت نيست با كمال سهولت تكاليف خود را انجام ميدهيم هر گاه ميل كنيم مطلبي را بفهميم فورا اراده مي كنيم از آن موضوع مطلع مي شويم و هر گاه بخواهيم در عالم جسماني به كسي چيزي بفهمانيم بوسايل مختلفه ممكن است مثلا القا مي كنيم فلان كتاب را بخواند و قتي كه بخواهيم به كسي بفهمانيم كه كار بد نتيجه خوبي ندارد به اوالقاء مي كنيم كه به نتايج آن فكر كند ما اينجا خيلي تفريح داريم كه صد يك آن در دنياي جسماني شما نيست و لذتهاي زيادي مي بريم كه تصور آنهم در عالم جسماني براي شما ممكن نيست.
س- آيا عذابي كه ارواح در عالم شما تحمل مي كنند اسباب تصفيه آنها مي شود ؟؟
ج-بلي ولي تصفيه حفيفي در عالم جسماني شما است.
س-پس عذاب آنجا فقط بعنوان مجازات است يا نه  ؟؟
ج-بلي 
س- همان طوري كه ارواح از عالم شما براي تصفيه به عالم جسماني رجعت مي كنند آيا از عالم ملكوتي هم به عالم شما رجعت مي كنند يا خير ؟؟
ج- خير آنها براي تصفيه ممكن است به كرات ديگر بروند
س-آيا ممكن است بفرمائيد ارواح در عالم شما به جند طبقه تقسيم شده اند  ؟؟
ج- ارواح در عالم ما به چهار طبقه تقسيم شده اند طبقه اول ارواحي هستند كه مقامشان فوق سايرين است. طبقه دوم آنهائي هستند كه تا درجه تصفيه شده اند.طبقه سوم آنها هستند كه حالشان خيلي بد است و در عذاب مي باشند. 
س- شما در كدام طبقه هسنيد ؟؟
ج- من در طبقه اول هستم
س- در عالم شما آيا غير از ارواح بشر ارواح ديگري هم هستند. ؟؟
ج-خير فقط ارواح بشر در اين عالم است.
س- آيا حيوانات هم داراي روح هستند. ؟؟
ج- البته داراي روح هستند ولي آنها هم يك عالم ديگر دارند
س-آيا در عالم شما هم خواب هست ؟؟
ج- در عالم ما نه خواب هست نه خوراك نه لباس ما احتياجي به اين چيزها نداريم
س-در جلسات معرفه الروح اغلب ديده مي شود كه ارواح بعضي اشياء براي حاضرين مي آورند يا في المجلس اشيائي مي سازند مي خواهم بدانم آيا حقيقتا ارواح داراي چنين قدرتي هستند. ؟؟
ج- بلي روح مي تواند اشياء را از محلي به محل ديگر حمل كند و مي تواند خودش آنها را از مادي اثري بسازد
س- در عالم شما آيا تمام ارواح با هم مربوط و مباشر هستند  ؟؟
ج- بلي هر روحي محشور و معاشر با ار واح طبقه خودش است 
س- چرا بعضي اوقات نشاني كه از ارواح خواسته ميشود اشتباه مي كنند  ؟؟
ج- براي اينست كه اغلب جزئيات عالم جسماني را فراموش مي كنند ولي ممكن است از يك روح عالي حقيقت گفته هاي آنها را سوال كنيد 
س- مي توانيد بگوئيد چند مدت است كه بشر در كره زمين زندگي مي كند  ؟؟
ج- بلي تقريبا 15 ميلون سال است .
س- آيا هرروحي مي تواند در عالم جسماني ما اجسام را حمل و نقل نمايد يا اسبابي بسازد  ؟؟
ج- بلي هر روحي مي تواند ولي فقط ميتواند حمل كند ارواح طبقه اول مي توانند سازندگي كنند 
س- ميگويند در عالم زمان و مكان وجود ندارد لذا عده اي مدعي هستند كه از آينده اي ميتوان خبر داد ؟؟ و بعضي اوقات خواب هائي كه ديده ميشود پس از چندي واقع مي گردد.
ج- زمان و مكان آن نوع كه شما فكر مي كنيد مخصوص دنياي جسماني است ما نه زمان داريم نه مكان تمام موجودات وجود دارند و حوادث تا حدي كه مي بينيم در نظر ما حكم حال را دارد وقتي كه شما ميل داشته باشيد بدانيد هر موضوعي كه ممكن است از من سوال كنيد و من به شما ميگويم ولي در موضوع مادي نباشد چون ما موظف به پاسخ نيستيم 
س- ارواح در عالم شما چه صورتي دارند از قراري كه گفته مي شود آخرين صورت جسماني خود را حفظ مي كنند ؟؟
ج- خير يك شكل درهمي است كه هيچ از آن مفهوم نمي شود ماها خودمان از اوضاع خود با خبر و آگاه هستيم شما فقط بدانيد كه ما يك شكل درهمي داريم.
س- اشخاص كه قبل از موعد مقرر بواسطه حوادث تلف مي شوند چه حالي دارند ؟؟
ج- آنها خيلي زود بر مي گردند و البته قدري نسبت به آنها مراعات مي شود
س- بعضي اشخاص نسبت به يكديگر محبت فوق العاده دارند در صورتيكه درجه روحي اين دونفر يكي باشد ممكن است تصور كرد در آن عالم نيز با هم معاشر خواهند بود. در صورتي كه درجه روحي آنها مختلف باشد آيا از ديدار هم محروم خواهند بود ؟؟
ج-براي ارواحي كه مقامشان خيلي پست است جز اين چاره اي نيست انسان براي تصفيه از راه انجام وظيفه خلق شده نه براي عاشق و معشوق
س-تقدير چه چيز است ؟؟
ج-تقدير همان اعمال خوب يا بد انسان است كه در دوره قبل داشته و البته انسان هر قدر عميق باشد بهتر متوجه نكات ميشود بي تجربگي زيان آور است

 

 

 

توضيح كاملي از جهنم و نوع عذاب در آن

 

 
 
گفته شده است.دوزخ جايي ست كه گنه كاران پس از مرگ به آنجا مي روند و تا ابد در آن ميمانند.
به اين ترتيب گنهكار محكوم است تا ابد در آتش دوزخ بماند و بسوزد.
خدا رحمان و رحيم است و ذات خدا جز عشق نيست.
عشق يكي از صفات خدا نيست.
بلكه ذات مبارك اوست و عشق تاب رنچ و عذاب دايمي 
كسي را ندارد بلكه مي خواهد يكايك ما 
به مراتب والاتري از كمال برسيم و پاكي و نيكي در ما رشد كرده
و افزايش يابد.بنابراين اگر آتشي در كار هست آتش تطهير و پاكسازي است.
زماني كه روح تطهير شود.ديگر لازم نيست 
در آتش بسوزد.جهنم قسمتي از عالم اختري است .
نوعي قرنطينه روحي ست كه برخي از ارواح 
به واسطه اعمال نادرست خود بايد در آن بمانند 
تا تصفيه و  پالوده و تطهير شوند.
بايد به ياد داشت كه اين مرتبه و عالم ابدي نيست.
سفر روح به سوي كمال همچون ادامه دارد تا
جايي كه به پاكي وكمال مطلق برسد و با خدا يكي شود.
اما فرايند تصفيه و تطهير چگونه انجام مي شود؟ 
در آن مقطع .روح بايد با سوابق .
گذشته خود رو برو شود.همه گناهاني كه طي اقامت در زمين
از سر غفلت با آگاهانه مرتكب شده است.
در برابر او پديدار مي شوند.
وقتي كه روح با سابقه خود مواجه مي شود نسبت به آن
واكنش نشان مي دهد.او تشخيص مي دهد كه زندگي اش
يك زندگي آرماني و درست نبوده
است.در نتيجه تضادي ميان جنبه هاي
والاي وجود او(خود الهي)و جنبه پست ترش 
به وجود مي آيد و همين عذاب و پشيماني شديدي
را برايش پيش مي آورد.در واقع دوزخ شامل 
تشخيص دادن اهميت و تاثير اعمال ناشايست ماست كه
نتيجه آن عذاب و رنج دروني را به دنبال دارد
كه عذاب دوزخي تلقي شده است.كسي
دست ما را نمي گيرد و در آتش نمي افكند.
آتش و سايروسايل و روش هاي عذاب و شكنجه اي
كه گفته شده در دوزخ وجود دارد.نمادي از رنج روحي است كه 
فرد با تشخيص بدي ها و لغرش هاي خود دچار آن مي شود.
بايد دانست كه بهشت و دوزخ مرتبه اي از آگاهي هستند 
واز آنجايي كه در عالم اختري مشترك و مشابه هستند 
جذب هم مي شوند .بهشت و دوزخ را مي سازند.
در روح دوزخ مي آموزد كه گناه 
رنجي اجتناب ناپذير به دنبال دارد.
و بذر رنج را در خود مي پرورد .
هيچ گناهي نيست كه به رنج منتهي نشود.
در دوزخ روح تصفيه مي شود
درست مانند طلا كه در كوره ذوب مي شود 
تا ناخالصي هايش جدا شود.اما در دوزخ هم ناپاكي ها تصقيه نمي شود 
و ارواح معدودي كه بسيار  پاك و قوي هستند 
ميتوانند چنان آتش تصفيه كننده اي را تاب بياورند .
بنابراين روح در يك مرحله پاكسازي به پاكي مطلق نمي رسد.
بلكه تا جايي كه تاب دارد پاكسازي مي شود 
و اين تخليه اعمال گذشته است كه باعث رنج كشيدن او در زمين مي شود
دوزخ چنانچه گفته شد جا يا مكاني خاص نيست.
بلكه حالت و مرتبه اي از آگاهي ست
اما كسانيكه داراي يك نوع آگاهي هستند .
گرد هم  مي آيند و آنگاه دوزخ براي آنها يك مكان رواني است.
ميتوان فضاي چنين مكاني را تجسم كرد .
كساني كه در قلبشان نفرت دارند. 
كساني كه گرفتارشهوت هستند 
و كساني كه خواسته هاي ارضا نشده و ناپاك دارند 
و همگي در يك مكان قرارميگيرند. 
و به اين ترتيب جهنمي به پا مي كنند. 
وقتي كه انسان در خفا مرتكب گناهي مي شود
كه ديگران آن را نمي بينند از آن لذت مي برد. 
اما وقتي كه  مجبور شده در كنار هزاران نفريكه 
همان گناه را مرتكب مي شوند بماند از اعماق قلب خود فرياد مي زند
من درپريشاني و رنج به سر مي برم.
نمي خواهم ديگر مرتكباين گناه شوم. 
آيا كسي هست مرا نجات دهد؟ در اين هنگام يكي از گروه هاي نجات
كه در دنياي اختري وجود دارند به فرياد او جواب خواهند داد.اعضاي گروه هاي نجات ارواحي هستند 
كه تجارب مشابهي داشته و زماني كه در زمين بوده اند 
توسط گناه هاي مشابهي وسوسه شده اند.
آنها نيروي مقاومت در برابر اين وسوسه ها را درخود رشد داده اند .
به ياري وي مي آيند و او را از دوزخ به بهشت رهنمون مي شوند.
اگر روحي طي سفر به زمين كوشيده باشد 
خواسته هايش را مهار نمايد و خصايص گناه آلود خود را 
كنترل كند لازم نيست وارد دوزخ شود 
يا اقامت او در آنجا كوتاه خواهد بود.
بنابراين وقتي كه در زمين هستيم بايد بكوشيم زندگي پاك و مطهري داشته باشيم.
 
يكي از مواردي كه ما را براي داشتن زندگي درست ياري ميدهد 
آن است كه هر شب اعمال روزانه ي خود 
يعني كارهايي را كه طي روز انجام داده ايم را مرور كنيم .
اگر  اين كار را بطورمعكوس انجام دهيم 
بسيار مؤثر تر خواهد بود.يعني به مرور كارهايي بپردازيم 
كه از شب تاصبح انجام داده ايم.
ممكن است اين كار در آغاز دشوار باشد .
اما به زودي به آن عادت مي كنيم و ديگر برايمان دشوار نخواهد بود.
بياييد هر شب وقتي اعمال روز را مرور ميكنيم
براي اعمال بدي كه انجام داده ايم توبه كنيم. 
به اين وسيله ديگر وام هاي دوزخي ما اندوخته نمي شود
اگر امروز به خاطر مشكلي توبه كنيم.
نبايد فردا مرتكب آن شويم.زيرا اين كار مؤثر نخواهد بود.
در واقع به اين صورت فقط جايي در دوزخ انسان هاي ريا كار 
براي خود حفظ مي كنيم وبدانيد كه هيچ دوزخي از آنجا بدتر نخواهد بود.روح ما طي زندگي در زمين
در نتيجه معاشرت با عالم ماده زخم ها و جراحتهاي متعدد مي بيند.
هرگاه تسليم انگيزه اي گناه آلود مي شويم 
يا در مقابل ميلي پليد كرنش مي كنيم.
زخمي برروح خود وارد مي كنيم.اين زخم ها بايد شفا يابند 
و فرايند شفا در دوزخ انجام مي پذيرد.
كساني كه درست زندگي مي كنند.كساني كه به عشق خدا 
و با ترس از او زندگي مي كنند.
كسانيكه عاشقانه به همنوعان خود ياري مي رسانند.
بعد از ترك كالبد فيزيكي به دوزخ نمي روند .
اما پيش از عزيمت بايد خود را از تمامي كارهايي كه انجام داده ايم 
همه اشتباهات پليدي ها و ضعف ها رهايي بخشيم. اگر بتوانيم تمايلات پليد خود را درمان كنيم .
نيازي نيست كه به دوزخ برويم .زيرا دوزخ فقط 
براي تصفيه ما و التيام زخم هاي درونمان منظور شده است 
و اگر درون ما زخمي نداشته باشد.
بازديد از دورخ هم بي مورد است.
پس بياييم تزكيه نفس كنيم و روحمان را از صفات رذيله پاك كنيم.

 

 

بهشت چیست ؟

    
 
اگر دوزخ بيمارستاني براي ارواح بيمار باشد.
رفتن به بهشت مانند رفتن به ييلاق است 
و در آنجا زيبايي و آرامش عظيمي وجود دارد
 
در دنياي بهشت آرزوهاي برآورده نشده معنوي برآورده ميشوند.
بهشت دنياي اجابت خواسته ها وآرزوهاست.
هر يك از ما آرزوهايي رفيع و معنوي داريم
 
كه به دلايلي قادر نيستيم طي اقامت در زمين به آنها دست يابيم.
اين آرزوها در بهشت برآورده مي شوند
 
فرويد در يكي از كتاب هايش در مورد 
پسر بچه اي بنام هرمان.صحبت ميكند.
که به طرز حيرت آوري گيلاس دوست داشت.
اما مادرش به او اجازه نميداد
 
كه بيش از اندازه اي معين گيلاس بخورد.
پسرك همچنان با چشماني حريص به دنبال گيلاس بود.
يك شب در خواب ديد كه به اندازه اي كه دلش ميخواست گيلاس خورد.
او همه گيلاس هايي را كه در خانه داشتند خورد.
او درخواب خواسته اش را برآورده كرده بود
 
ما در دنياي بهشت خواسته هاي ارضا نشده خود را
 
برآورده مي كنيم.از آنجايي كه مردم متفاوت 
داراي خواسته هاي متفاوت هستند. 
بهشت هر كس با بهشت ديگري يكي نيست.
هر كس داراي بهشت خاص خود است 
و اين بسته به سابقه ديني محيطي دارد
كه در زمين از آنها برخوردار بوده است
 
بهشت جاي برآوردن خواسته ها است.
بسياري از مردم دوست دارند هنرمند.
نقاش-و يا موسيقيدان شوند.
اما به دليل محدوديت هايي كه در طي
اقامت در زمين دارند.قادر به دستيابي به
اين گونه خواسته ها نيستند
 
فرض كنيد مرد جواني استعداد نقاشي دارد .او آرزو دارد
كه نقاش بزرگي شود تا زيبايي و
عشقي را كه در درون خود احساس مي كند به شيوه اي
خلاق بيان نمايد چنين شخصي وقتي كه كالبد فيزيكي خود
را ترك مي كند و به دنياي بهشت مي رود 
ديگر محدوديتي براي انجام خواسته هاي خود
نمي بيند و مي تواند توجه كاملش را به هنر معطوف كند
.
دنياي اختري در مقايسه با دنياي مادي 
مكان آگاهي و وجدانست.در آنجا عواطف 
به مراتب بالاتري رهنمون مي شوند.
در دنياي اختري استعدادهاي
خلاق ما آزادانه شكوفا مي شوند.
فرد ميتواند به طور طبيعي هر چه مي خواهد
از ماده اختري خلق كند.
زيرا اين ماده-سيال و ارتجاعي است 
و بي درنگ به احساسات افكار و خواسته ها پاسخ مي دهد .
هر چه را كه بينديشيد خلق خواهد شد
بدين سان در دنياي بهشت هيچ باراني نيست.
اگر باران بخواهيد فقط بايد آن را تفكر كنيد.
و آنگاه باران خواهد باريد.
اما فقط شما هستيد كه 
آن را احساس خواهيد كرد.
شخصي كه كنار شماست آن را به هيچ وجه احساس نخواهد كرد
مگر آن كه او هم باران بخواهد
شما آنچه را آرزو مي كنيد بي درنگ
در دنياي بهشت دريافت خواهيد كرد.
بنابراين در دنياي بهشت حسادت-حرص-
و احساس(تو بيشتري داري )وجود ندارد.
زيرا لحظه اي كه چيزي بخواهيد آنجا پديدار مي شود.
هر چه كه ذهن به آن بينديشد بلافاصله آفريده مي شود.
بنابراين آنچه كه در زندگي زميني آرزو داشتيم.
اما نتوانسته اين به آن برسيم 
در دنياي بهشت به آن دست خواهيم يافت
اما يك محدوديت در آنجا وجود دارد 
كه ما بر خود تحميل كرده ايم.
الگوهاي عاطفي و عادت هاي ما طي عمر زميني 
اين محدوديت را به وجود مي آورند.
فردي را در نظر بگيريد كه فلج است 
و سال ها به كمك عصا راه مي رود.
اين عادت عميقا"در ذهن او حك شده است.
وقتي او وارد كالبد اختري مي شود 
اين خاطره را از ياد نبرده است 
و تصور مي كند كه همچنان فردي فلج است
 
و در نتيجه با عصاي اختري وارد راه مي شود.
بايد پيوسته به او يادآوري كرد((برادر))ديگر 
به اين عصا يا چوب زير بغل نيازي نداري.
زيرا در دنياي اختري تو حتي نيازي به راه رفتن
براي رسيدن به مقصد نداري.
در دنياي اختري اگر بايد به جايي خاص برسيد-
هر اندازه هم كه از لحاظ فيزيكي دور باشد- 
فقط بايد بخواهيد و آنگاه در آنجا هستيد
 
 
بهشت محل برآورده شدن آرزوهاست .
همه آرزوهاي متعالي شما 
دربهشت برآورده مي شوند.زيرا در بهشت محدوديتي نيست
مگر محدوديت هايي كه به لحاظ پاره اي از عقايدي كه
در ذهنمان ثبت نموده ايم به خود تحميل كرده ايم
.
بنابراين پيوسته بايد خود را با جسم هايي كه داريم 
يكي ندانيم. شما جسم نيستيد .
جسم فقط مانند يك لباس است و شما كسي هستيد كه 
اين لباس را پوشيده است.وجود و هويت شما بيش از جسم است 
و نبايد در ذهن خود جايي براي 
محدوديت هاي جسم قايل شويد.محدوديت ها به جسم تعلق دارند.
نه به شما و شما هميشه رها هستيد.
اين جسم است كه بيمار مي شود.شما بيمار نمي شويد.
اين جسم است كه مفلوج مي شود.
شما هرگز دچارمشكل فيزيكي-و فلج نميشويد 
 
در دنياي بهشت گروه هاي خدماتي بسياري هستند كه 
انسان در هم نشيني با آنها مي آموزد 
تا با خلوص هر چه تمام ترخدمت كند.
يكي از درس هاي مهمي كه همه در بهشت مي آموزند .
آن است كه تمامي موجود ما وهمه داشته هاي ما
براي خدمت و ياري به جهان اطرافمان منظور شده است
 
در عالم بهشت سياست وجود ندارد 
و تلاش براي دست يابي به مقام و جاه-شهرت و اقتدار 
يا بزرگي در ميان نيست.با مرگ جسم فيزيكي 
نيازهاي بدن مانند غذا و سرپناه-لباس و زيور آلات
خانه هاي زيبا و اتومبيل هاي مجلل ديگر ارزشي نخواهند داشت
منظور از اقامت در عالم بهشت بي نياز شدن ما
از تمامي سختي هاست.
در بهشت در عالم بهشت روح تعالي بيشتري مي يابد 
تا زماني كه واپسين گره هاي زميني گسسته شده و
همه پيوند ها با دنياي اندوه و درد به پايان برسند.
آنگاه يك بار ديگر روح به خواب مي رود.
خوابي عميق و شيرين و اين مرگ كالبد اختري است .
نخستين مرگ - مرگ كالبد فيزيكي
است و دومين مرگ .مرگ كالبد اختري است .
 
-----------------------
موضوع : عالم ملكوت
 
بسم الله الرحمن الرحيم 
 
در اين عالم انسان تمامي خواسته ها را
 
پشت سر گذاشته است.همه خواسته هاي شخصيت برتر وي 
برآورده شده اند و او درس مهم عدم خودخواهي 
و زندگي نوع دوستانه را آموخته  است.
دراين دنياي تازه-عالم ملكوت-
انسان فقط ميتواند عشق بي قيد و شرط 
و سايرخصوصيات متعالي و متكامل را با خود داشته باشد.
يعني همه خصلت هاي نيك 
نظير پيروي ازحقيقت.زيبايي و تقديس را كه 
در هنگام اقامت بر زمين پرورده است.
دوران اقامت درعالم مكلوت به راستي كه دوره استراحت و آرامش است.
انسان در اين دنيا از طريق عشق به درك بيشتر و بيشتر نايل مي گردد 
و دانش او به خود و آگاهي تبديل مي شود.
او كه ديگر در كالبد فيزيكي خود محبوس نيست 
و از قيود كالبد اختري و خواسته ها و احساسات آن
نيز رهايي يافته است.خود را چنانچه هست
مي بيند و در ميابد كه او هم پاره اي از ذات خدايي ست.
تو آني!دراين عالم جديد دريافت هايي از اين قبيل بر او طلوع مي كند.
انسان مي تواند از مراتب رفيع خود در عالم ملكوت به گذشته و آينده بنگرد 
و برنامه الهي ونقشي را كه بايد در اين برناكه ايفا نمايد نظاره كند
و خود را براي زندگي زميني آماده نمايد 
و به عنوان استاد راهنما و پير معنوي 
به دنياي فيزيكي باز گردد.
حتما شگفت زده مي شويد اگر بگويم 
بسياري از تجاربي كه امروزه پشت سر ميگذاريد
يعني فلاكت  ها -بيماري ها جسماني -تصادفات-
بحران هاي مالي و ساير اتفاقات را 
خود شما زماني كه در  فضاي آرام ملكوت اقامت داشتيد انتخاب كرده ايد.
آنجا شما تشخيص داديد كه اين به اصطلاح 
فلاكت ها براي تكامل روحتان ضرورت دارند.
با آمدن به اين دنيا فراموش كرده ايد كه
خود تقديرتان را تحرير كرده ايد و در حال حاضر
مي خواهيد از آنچه برايتان سراسر نيك است بگريزيد .
بنابراين اصل و قانون مهم زندگي پذيرش است.
هر آنچه را كه برايتان اتفاق مي افتد
.بپذيربد و بدانيد در هر حادثه و واقعه زندگي نيكي و خيز نهفته است
يكي از استادان تعريف كرده است كه در كودكي به سرفه شديدي مبتلا شدم 
و سرفه رهايم نمي كرد.شربتي به من دادند كه بسيار تلخ بود 
و من از خوردن آن امتناع مي كردم.
مادرم گفت:(فرزندم اين داروي تلخ برايت خوب است.آن را بنوش.)
با شنيدن سخنان مادرم با ايمان كامل به تاثير شربت تلخ .
آن را نوشيدم و بهبود يافتم
بنابراين در بطن هر تجربه تلخ .نيكي و خير نهفته است.
پس از هر آنچه پيش مي آيد شاد باشيد و پيش رويد به جلو به آن سو.به سوي خدا
 

 

 

بدن اثیری روحی ذهنی احساسی

 
 
 
اين بخش از هاله شامل ساختار فيزيكى فرد، دسترسي کنونى و بنيادى او به انرژى حياتى كيهانى در اين زندگي، به علاوه توانايى او در حس كردن و عمل در سطح لطيف/انرژيايى، يعنى ادراكهاى فراحس و نيروهاى ماوراى طبيعي دركلى ترين مفهوم است. بدن اترى.در پيرامون بدن مادى ما و نسبتاً نزديك به آن شكل گرفته است. گستردگي آن به نسبت شرايط حياتى شخص و دسترسى آنى او به انرژى حياتى كيهانى تغيير مى كند. اندازه، شكل، رنگ آميزى و ضخامت آن نكات بسيارى را درباره وضعيت سلامتى شخص آشكار مى كند.
 
بدن اترى با حلقه هاى زره ماهيچه ارتباط نزديك دارد و به طوركلى به سيستم ماهيچه اى بدن مادى وصل است. به همين دليل است كه اختلالهاى مربوط به آن درست مانند مشكلات فقدان ابزار فيزيكى بيان، به شكل زبان مغرض و نقاب گونه تن، در آن به نمايش درمى آيد. بنابراين بدن اترى جفتى براى بدنى مادى است.كسانى كه ندانسته موجب پديده روح مزاحم صدادار مى شوند، دائم در اين ميدان هاله بار اضافى دارند. در چنين مواردى، اگر با يافتن يك فعاليت فيزيكى دلپذير به فردكمك شود، اين بار اضافى به سرعت كاهش مى يابد. ترس از نزديكى فيزيكى و لطمه روحى ناشى از آن، در اين ميدان هاله به شكل نواحى سفيد پديدار مى شود.
 
نياز شديد به نوازش فيزيكى، مهربانى، احساس امنيت و در آغوش كشيده شدن كه بيان كردنش سخت است،.در اين ميدان هاله به شكل سياه و يا نارنجى پديدار مى شود.
 
وقتى انسان از جنينى به بزرگسالى رشد مى كند، ابتدا بدن اترى و بدن روحى به وجود مى آ يند. بدن احساسى و بدن ذهنى باكمك آنها و در مواجهه با جهان پيرامون شكل مى گيرند.
 
 
 
بدن روحی 
 
انسان از طريق اين ميدان هاله به ساحت الهى، يا سطح وحدت متصل است. در اينجاست كه برخى اطلاعات لطيف نيز دريافت يا فرستاده مى شود. برخلاف بدن اترى، كه اين نيز با انرژيهاى لطيف بسيار درگير است، بدن روحى با ادراكها و كنشهاى فرافردى سروكار دارد. بدن روحى با چاكراى تاجى و چاكراى قلب ارتباط مستقيم دارد. اين بدن دركسانى كه تا حد زيادى خود را با مهر پذيرفته اند مى تواند با ميدانهاى ديگر هاله ، بخصوص با ميدانهاى بدن ذهنى و بدن احساسى همپوشانى داشته باشد، اما معمولاً به بيرون از بدن ذهني گسترش مى يابد. اگر كسى عميقاً از وحدت بترسد ، بدن روحى با فاصله و جدا از بدنهاى ديگر ديده مى شود. در اين صورت انباشتگى و انسدادهاى بدن احساسى و بدن ذهنى را نيز معمولاً مى توان كشف كرد، و نيروى حياتى (گسترش و قدرت تابان بدن اترى) دركمترين مقدار ظاهر حضور آدمهايى كه خود را پذيرفته اند، همسوييهاى ريكى، تجربه هاى روشن بينى (به طور كلى يا حتى در يكى ازچاكراها) ونظاير اينها، قدرت تابندگى، وضعيت و گسترش بدن روحى را براى زمانى كمابيش طولانى تر افزايش مى دهد
 
 
بدن ذهنى
 
 همه فرآيندهاى فكركردن را هم در خودآگاه و هم در ناخودآگاه ، و همچنين الگوها و فرآيندهاى نيمه خودكار ياكاملأ خودكارشده فكركردن و عمل كردن را تنظم و پشتيبانى مى كند. بنابراين ، بازتابها، ارزش گذاريها و آرمانهاى اخلاقى و معنوى، و عقايد دراين ناحيه درجاى خود قرار دارند. ادراك حسهاى فيزيكى نيز به اين ناحيه جريان مى يابد و پردازش مى شود و به شيوه اى نيمه خودآگاه و نيمه ناخودآگاه از آنجا بيرون مى رود. بدن ذهنى به هر دو ميدان اول هاله كه در بالا ذكر شد مى تواند نفوذ كند، بخصوص وقتى شخص بر سطح ذهنى تأكيد خيلى زياد دارد. البته اين تأكيد: به اين مفهوم نيست كه آن شخص در ارزيابى تأثيرهاى جهان پيرامونى خيلى باهوش يا منطقى است، بلكه به اين معنى است كه او روش مبتنى بر واقعيت پردازش اطلاعات را ترجيح مى دهد. مثبت انديشي زياد،كار با جمله هاى تأكيدى و خود. هيپنوتيزمى مى تواند چنين وضعيتى را ايجاد و يا تقويت كند.
از اين كه بگذريم ، بدن ذهنى در بيرون بدن احساسى قرارگرفته است و در كسانى كه هيپنوتيزم مى كنند وكسانى كه زندگيشان به شدت وابسته به قدرت طلبى است، تا فاصله زيادگسترش مى يابد. اگر بدن ذهنى با بدنهاى ديگر همپوشانى كند، آن بخشهاى هاله به سيطره هاله بدن ذهنى درخواهند آمد
 
 
بدن احساسی 
 
اين ميدان هاله تا حد زيادى مستقل است. اين ميدان زندگى احساسى و غريزه هاى ما را سامان مى دهد و حمايت مى كند. آن انرژى احساسي كه زيسته نشده است،بعد از مدتى طولانى تر يا با بار بيشتر به شكل انسدادهايي(چرخش  ،حلقه ها و...) در اين بخش از هاله خود را نشان مى دهد. بدن احساسى تا حدى با بدن اترى همپوشانى دارد، ولى معمولاً به نسبت ميزان گستردگيش،
 
بزرگتر از آن است. وقتى شخصى به غرايز پناه مى برد يا احساسهاى زيسته نشده را كه معمولاً نتيجه ترس يا ضربه روحى يا (به ندرت) استفاده آگاهانه براى هدفهاى جادويى است ذخيره مى كند، بدن احساسى مى تواند بسيار گسترده شود

 

 

 

بدن اثيري

  

 
بدن اثيري 
 
اگر اولين بدن يعني بدن فيزيكي خود را بشناسي 
 
آنوقت از بيرون نسبت به دومين بدن آگاه مي شوي. 
 
بدن اثيري مثل دود متراكم است . 
 
مي تواني بدون هيچ مانعي از درونش بگذري 
 
اما شفاف نيست نمي تواني از بيرون به داخل آن نگاه كني . 
 
وقتي بدن فيزيكي مي ميرد دومين بدن 13 روز زنده مي ماند 
 
و همراه تو سفر مي كند و بعد ازآن تبخير مي شود . 
 
اگر وقتي بدن اول زنده است به شناخت بدن دوم دست پيدا كني 
 
مي تواني از اين اتفاق آگاه باشي. 
 
بدن دوم مي تواند از كالبدت بيرون بيايد 
 
چون براي بدن دوم نيروي جاذبه وجود ندارد. 
 
بنابر اين وقتي بدن دوم را بشناسي 
 
يك رهايي مسلم كه براي بدن مادي ناشناخته بود را حس مي كني . 
 
در اين حال مي تواني از بدنت بيرون رفته و دوباره به آن باز گردي. 
 
دومين بدن داراي دو امكان بالقوه است 
 
يكي ترس و نفرت و خشم است 
 
و دوم عشق و شجاعت و مهرباني است. 
 
سركوب يا ابراز ترس و نفرت و خشم 
 
راه رسيدن به تكامل معنوي نيست 
 
بلكه بايد آنها را پذيرفت. 
 
آن كس كه مي پذيرد ترس دارد 
 
و ترسش را زمينه يابي كرده به زودي به جايي مي رسد كه 
 
در مي يابد فراسوي ترس چيست و نترس مي شود. 
 
 
 
 
چه وقت با بدن اثيري خود مواجه مي شويد؟ 
 
هنگاميكه راه مي روي از را رفتنت آگاه باش 
 
وقتي ايستاده اي وقتي غذا مي خوري 
 
و هر فعاليتي كه با بدنت انجام مي دهي به آن آگاه شو. 
 
تو اگر نتواني از بدن زمخت خود كه با چشم قابل رويت است آگاه شوي 
 
آگاهي از بدن هاي ظريف غير مريي غير ممكن است. 
 
پس با هر كنشي كوچك كه بدن مادي انجام مي دهد 
 
توجه به طور مطلق ضروري است. 
 
اين مراقبه است. 
 
انجام اعمال بدني با آگاهي كامل باعث مي شود 
 
همذات پنداري ما با بدن مادي شكسته شده 
 
و احساس جدا بودن از بدن مادي 
 
آغاز آگاهي از بدن اثيري است. 
 
فايده بدن مادي تنها در اين است كه 
 
به ما دريافتي از بدن هاي ظريفتر خود را مي دهد. 
 
از خواب بيدار شو و آگاهانه با بدنت زندگي كن. 
 
براي نيت و مقصودي كه داري عجله نكن ، 
 
صبر پيشه كن تا به آن برسي . 
 
خداوند همه ي بندگانش را دوست دارد پس نگران زندگيت نباش . 
 
به جاي تشويش ، در زندگي آرام پيش برو 
 
و به خودت فرصت بده تا راه موفقيت بر تو 
 
گشود ه شود
 
-------------- 
 
بدن سوم بدن ستاره اي 
 
وقتي بدن دوم يا اثيري را كاملاً شناختي 
 
فهم بدن ستاره اي ممكن مي شود. 
 
بدن سوم فقط وقتي فهميده مي شود كه 
 
شروع به فهميدن تام و تمام عواطف كنيم. 
 
وقتي كه عواطف تغليظ شده باشند كشف مي شوند. 
 
امواج ستاره اي از امواج عواطف ظريف ترند. 
 
بدن ستاره اي مجموعه لرزش ها و ارتعاشات است. 
 
اگر نسبت به بدن اثيري هوشيار شوي 
 
و عواطف را تا خواستگاهشان دنبال كني 
 
ناگهان خود رادر بدن ستاره اي خواهي يافت 
 
در آن جا متوجه جفت هاي متضاد عواطف خواهي بود. 
 
آن جا خشم و بخشش در واقع يك انرژي مرتعش هستند. 
 
انرژي مرتعش در عشق و نفرت يكي است 
 
تفاوت فقط در طبيعت ارتعاشات است. 
 
اگر يكي را انتخاب كني خود به خود آن ديگري را هم برگزيده اي. 
 
پس انساني كه از سومين سطح آگاه مي شود 
 
شروع مي كند به اين كه از جفت هاي متضاد رها باشد. 
 
او براي اولين بار به اين شناخت مي رسد كه 
 
آن چه به عنوان دو اصل متضاد در پي اش بود يكي است، 
 
آن گاه از اين كه سعي مي كرده يكي را محض ديگري نابود كند 
 
به حماقت خويش خواهد خنديد. 
 
اگر به فهم ارتعاشات سومين بدن برسي 
 
مي تواني ارتعاشات ديگران را در رنگ هاي مختلف گرد سر آنها ببيني. 
 
هماهنگي بين سه بدن باعث مي شود كه 
 
انرژي از اين سه لايه به بدن چهارم وارد شود. 
 
اگر اين سه بدن آماده نباشند 
 
سفر در بدن چهارم بسيار پر خطر خواهد بود