هـاله نورانـي انسان

 


ميدان ظريف انرژي اطراف انسان هاله نام دارد. اين انرژي حياتي تجلي چند بعدي انرژي درخشان كيهاني است، كه كالبد فيزيكي را در برگرفته، در آن نفوذ مي‌كند و به آن حيات و معنا مي‌بخشد.
هاله، تصوير كامل زندگي ما است. هاله در برگيرنده‌ي آگاهي ما است، همه‌ي افكار و احساسات و آگاهي ما از آن منشأ مي‌گيرند. هاله شامل تمام تجربيات زندگي ما از لحظه‌ي تولد تا لحظه‌ي مرگ است. همچنين هاله شامل همه‌ي خاطرات گذشته زندگي ما است، كه از طريق سرنوشت )كارما (پيشاپيش معين شده است.

هاله، كالبد زنده و چند بعدي آگاهي ما است، كه افكار و احساسات واقعي را نشان مي‌دهد، زيرا همواره به واقعيت دروني ما پاسخ مي‌دهد. در واقع، وضعيت كالبدهاي نامرئي، لايه‌هاي هاله‌اي و چاكراها مي‌تواند به واسطه‌ي تجربيات ماو نحوه پاسخ ما به‌آنها، هر روز با روز پيش‌متفاوت باشد. با مشاهده‌ي ساختار و رنگهاي هاله مي‌توانيم اطلاعات مهمي درباره‌ي سلامت جسمي، عاطفي، ذهني و روحي فرد كسب كنيم. رنگها بازتاب سلامت كلي هاله هستند. يك هاله‌ي سالم داراي رنگهايي شفاف، روشن و درخشان است. رنگهاي كدر در هاله نشان دهنده‌ي مشكل يا بيماري هستند. محل و شدت گرفتگي و عدم كارآيي انرژي مي‌تواند شدت و مرحله‌ي بيماري را نشان دهد.
رنگها همچنين بازتاب وضعيت ذهني و عاطفي ما هستند. مثلاً رنگ غالب زرد در هاله، يا تابش رنگ زرد قوي در كالبد ذهني، نشان دهنده? تمايل به زندگي، تجربه و تفكر است. هاله از كالبدهاي جداگانه و در عين حال مرتبط با آگاهي و لايه‌هاي انرژي اتري تشكيل شده است. چهار كالبد نامرئي آگاهي كه مشخص كننده‌ي شخصيت، ادراك،‌روش زندگي و عواطف روحي ما هستند عبارتند از:
كالبد اتري، كالبد عاطفي، كالبد ذهني و كالبد معنوي
همچنين هاله داراي هفت لايه‌ي مجزاي انرژي است، كه به نحو بنيادي با آنچه سيستم چاكرا مي‌ناميم و در طول نخاع قرار گرفته است در ارتباطند. اصولاً تفاوت بين لايه‌ي هاله‌اي و يك كالبد هاله‌اي اين است:
« يك كالبد هاله‌اي، كالبدي از شعور و آگاهي است. يك لايه‌ي هاله‌اي نمود فعاليت چاكرا در هاله است.»

 

چهار كالبد نامرئي هاله نورانـي انسان

 

کالبد اول: كالبد علّي / كالبد معنوي

كالبد معنوي، كالبد آگاهي همراه با مسير واقعي معنوي و خط مشي زندگي ما است. كالبد معنوي والاترين سطح توانايي بالقوه و بازتاب توانايي ما براي آشكار ساختن استعدادهاي بالقوه روحي در زمين است. اصل و بنياد واقعيت وجود ما، ابراز « وجود » است، واين علت نهايي هستي ما است. كالبد معنوي كه كالبد علّي نيز ناميده مي‌شود، بالاترين نوسان را در بين كالبدهاي هاله‌اي دارد. بسته به ميزان تكامل روحي ما، اين كالبد مي‌تواند تا فاصله چند سانتيمتري از كالبد فيزيكي وسعت داشته باشد. كالبد معنوي، سفيد رنگ و درخشان است و حاوي ماهيت واقعي روحي ما است. « آگاهي علّي در رابطه با ماهيت موضوع است، در حالي كه آگاهي ذهني جزئيات موضوع را مطالعه مي‌كند. كالبد علّي نشانگر ماهيت ماده و علل واقعي نهفته در پس توهم ظاهر است سطح علّي دنياي واقعيت‌ها است و با ماهيت و طبيعت بنيادي چيزها در ارتباط است. شفابخشي در اين سطح قويتر از كالبد ذهني است. »

 

کالبد دوم: كالبد ذهني

كالبد ذهني يك نقشه‌ي كلي از پتانسيل روحي ما است. به هر حال اين پتانسيل ( توان بالقوه ) براي بروز و به مرحله‌ي تجربه در آمدن، نياز به طرح‌هاي انرژي دارد. اين طرح‌هاي انرژي به صورت افكار ( آگاهانه و ناخودآگاه ) در كالبد ذهني ذخيره شده‌اند. طرح‌هاي ذخيره شده در كالبد ذهني، چارچوب مشخصي را براي بروز شخصيت دروني ايجاد مي‌كنند. « خود »، انديشه‌هاي واقعي را از طريق كالبد ذهني بيان مي‌كند و آشكار مي‌سازد. كالبد ذهني به صورت يك نور زرد طلايي ديده مي‌شود كه از ناحيه سر و شانه‌ها مي‌تابد و اطراف تمام بدن گسترش مي‌يابد. وقتي فرد روي يك فرآيند ذهني تمركز مي‌كند، كالبد ذهني بزرگتر و روشن‌تر مي‌شود. كالبد ذهني كه تا فاصله حدود چند سانتيمتر از بدن امتداد دارد، افكار را به كالبد عاطفي انتقال مي‌دهد، كه نسبت به افكار، واكنشهاي عاطفي نشان مي‌دهد، مانند عشق، ترس، شادي، خشم و غيره. يك كالبد ذهني متعادل براي انسان، روشني و هدايت به ارمغان مي‌آورد.

 

کالبد سوم: كالبد عاطفي / اثيري

كالبد عاطفي نسبت به كالبد اتري سيال تر و داراي نوسان بالاتري است. كالبد عاطفي كه بازتاب كيفيت و شدت عواطف است، به صورت ابرهايي رنگين و متحرك ديده مي‌شود. در هنگام ضربه و شوك به نظر مي‌رسد كه اين بخش ناگهان از وجود ما بيرون مي‌پرد، و نوعي « بي حسي عاطفي » ايجاد مي‌كند، كه به ما فرصت مي‌دهد تا به تدريج خود را با حادثه تطبيق دهيم. كالبد عاطفي كه كالبد اثيري نيز ناميده مي‌شود، جايگاه عواطف ما است. كالبد عاطفي پل بين ذهن و كالبد فيزيكي است. انرژي عاطفي ما بر ترسها، اميدها، عشقها و دردهاي ما حاكميت دارد. كالبد عاطفي، شدت و طبيعت بروز شخصيت فرد را در سطح فيزيكي كنترل مي‌كند. كالبد عاطفي ( كالبد اثيري ) نمايشگر آرزوها، خلقيات،‌احساسات، تمايلات و ترسهاي ما است. « خود » عاطفي، بيان « خود » ذهني ما است. كالبد عاطفي بيان كالبد ذهني است. گرفتگي عاطفي مانع آشكار شدن و شفافيت افكار و خط مشي در كالبد فيزيكي مي‌شود.
انرژي كالبد عاطفي بر كالبد اتري تأثير مي‌گذارد، كه آن هم به نوبه‌ي خود بر كالبد فيزيكي تأثير دارد.

 

کالبد چهارم: كالبد اتري

كالبد اتري به صورت رنگ يا سايه آبي خاكستري ديده مي‌‌شود و تقريباً به فاصله چند سانتي متر از كالبد فيزيكي وسعت دارد. كالبد اتري مسؤول انتقال انرژي حياتي از ميدان انرژي كيهاني به كالبد فيزيكي است. كالبد اتري از ماده‌ي اتري يا نامرئي تشكيل شده است و طرح بنيادي كالبد فيزيكي را تشكيل مي‌دهد. هر سلول كالبد فيزيكي، يك قرينه‌ي اتري دارد. كالبد اتري به عنوان يك فيلتر نيز عمل مي‌كند. انرژي كيهاني از طريق كالبد معنوي، ذهني،‌عاطفي و اتري به جسم فيزيكي مي‌رسد. كالبد اتري، سطح حد واسط بين كالبد فيزيكي و ساير كالبدهاي نامرئي هاله است. هرگاه جريان انرژي قطع شود، كالبد فيزيكي دچار اشكال مي‌شود و اگر اين عدم تعادل تصحيح نشود، بيماري در كالبد فيزيكي نمودار مي‌شود. هر يك از كالبدهاي نامرئي هاله، با ساير كالبدها در ارتباط است.

 

 

هاله چیست ؟ آیا هاله همان روح انسانی است؟

در کتاب (( انسان روح است نه جسد)) اثر دکتر رئوف عبید و ترجمه ی کاظمی خلخالی در مورد کیفیت حاله های بشری می نویسد :
(( هاله های بشری عبارتند از یک سری شعاع های نورانی که از جسم انسان بیرون می آید و از هر طرف انسان را احاطه می کند این هاله ها را فقط مدیوم هایی می بینند که دای جلاء بصری می باشند و می توانند آن را به شکل بیضی پیرامون محیط انسان ببینند این هاله گاهی امتدادش بیشتر و روشن می شود، گاهی هم کوتاه و کم نور دیده می شود. در اجسام مختلف یعنی انسانها و سایر جانداران به اشکال مختلف دیده می شود هاله های اجسام بشری همانطوری که اشکال و اجسام مادی باهم اختلاف دارند،مختلف است،این هاله ها دارای رنگ های متداخل با هم منند قوس و قزح ظاهر می شود.
انسان هایی که هاله های آنها اغلب سبز رنگ است و یا کبود رنگ و یا سفید رنگ می باشد این هاله ها نسان دهنده ی نشان دهنده ی شخصیت و ملکوت انسانی ،یعنی ضمیر باطن انسان.این هاله ها تمایلات،عواطف ،و خواسته ها و افکار و میزان رشد عقلی و روحی انسان و حتی سلامتی را مشخص می سازد زیرا حالت آنه هاله ها در اثر بیماری های بدن،از لخاظ رنگ های منتشره از آن تغییر پیدا می کنند.
وحتی شکل عمومی آن هم در اثر بیماری عوض می شود گاهی هاله شاخه پیدا می کند ،گاهی تقسیم می شود، این تغییرات در هنگام مس روحی یعنی تماس روح دیگری با روح آن فرد با تسلط روحی یعنی دخول روح دیگر به بدن مدیوم یا بیمار بیشتر ظاهر میشود.
هاله یکی از موضوعات مهمی است به خصوص برای کسانی که تحقیق در موضوع ارواح و به ویژه تحقیق در معالجه ی روحی می کنند.
کلمه ی هاله در نزد علمای روحی،به جو روشنی که محیط بر اشخاص و اشیاء است اطلاق می شود و تعداد و نوع این هاله ها ، تعداد و نوع موجودات زنده می باشد یعنب کیفیت هاله ی هر انسان و یا جانداران دیگر شبیه هم نیستند مهمترین وظیفه ی این هاله ها این است که عقل را در برابر بعضی از اثرات محیط خارج حفظ کند و آن اثرات در عقل به شکل محدودیت های نفسانی ،نگرانی اضطراب و یا عدم آرامش ظاهر می شود.

 

متافیزیک به مجموعه مقولات غیر قابل ادراک با حواس ظاهری گفته می‌شود، یکی از این مقولات انرژیهای لطیف اطراف موجودات مختلف می‌باشد، که از جمله موارد مهم برای تدبر و تعمق در عظمت خالق یگانه است. در اطراف بدن همه موجودات اعم از زنده و غیرزنده، یک حوزة انرژی لطیف وجود دارد. در انسان به آن، حوزة انرژی انسان ( HEF) یا هالة نورانی انسان می‌گویند، شکل آن تخم‌مرغی و قطر آن تقریباً یک‌و‌نیم متر است. این حوزة انرژی، به نسبت انرژیهای موجود در طیف رنگهای مرئی دارای طول موج و فرکانس متفاوت می‌باشد، به همین دلیل با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمی‌باشد.

 

امروزه وجود هالة نورانی به روشهای مختلف اثبات شده است. در برخی کشورها، دانشمندان توانسته‌اند با لنزهای مخصوص از هاله عکس و فیلم تهیه کنند و یا از طریق دوربین مداربسته آن را روی صفحة تلویزیون نمایش دهند. در بعضی پژوهشها مشاهده شده است که حوزة انرژی انسان باعث انحراف اشعه لیزر از مسیر خود به صورت ضعیف می‌شود. برخی دانشمندان توانسته‌انـ‌د این انرژیهای لطیف را با سرعـت کم از طریـق سیـم برق منتقـل کنند. عینکهای خاصی تحت عنوان عینک کرلیان وجود دارد که توسط آن هر شخصی قادر به رؤیت هاله می‌باشد. کانونهای انرژی در هالة انسان قادر به حرکت دادن آونگ در حالت‌های خاص است. بعضی محققان نیز توانسته‌اند با دستگاه تشعشع‌یاب، انرژی هالة نورانی را ردیابی نموده، طول موج و فرکانس آن را بطور دقیق مشخص نمایند.

 

تاریخچة شناخت هاله به پنج هزار سال قبل بر می‌گردد. عرفا اولین کسانی بودند که به وجود هاله اشاره کرده‌اند. چینی‌ها، مصری‌ها، هندی‌ها، ژاپنی‌ها و ایرانی‌ها از نخستین مللی‌اند که در مورد هاله مطالعه و تحقیق نموده‌اند. دکتر جان‌وایت در کتاب“علوم آینده”حدود یکصد فرهنگ را ذکر می‌کند که هاله را شناخته‌اند و برای آن اسم خاصی ابداع کرده‌اند. فیثاغورث، بقراط، مادام بلاواتسکی، آنتوان مسمر، جیمزکلرک‌ماکسول، باربارا برنن، جان پیراکس و کرلیان از جمله دانشمندانی هستند که دربارة هاله تحقیق و پژوهش نموده‌اند. کنت‌ویلهم‌فون‌رایشن‌باخ، سی سال از زندگی خود را در تحقیقات دربارة هاله صرف کرد.

 

کره زمین و کیهان فیزیکی نیز دارای هاله می‌باشند که تشعشعات آن از جنس بیوپلاسما می‌باشد و در تمام موجودات نفوذ می‌کند و عامل ارتباط تمام بخش‌های کیهان با یکدیگر است. انرژ‌یهای کیهان بر خلاف انرژیهای معمولی با دور شدن از منبع تقویت شده، دارای خاصیت تصاعدی است و همواره در حال تولید بیشتر می‌باشد. این حوزه تمام اشیاء و موجودات را به شکل باردار در می‌آورد و منبعی بی‌پایان است. انرژی کیهان فراتر از محدودة سه بعدی بوده، از لحاظ فیزیکی حالت القایی دارد. حوزة انرژی زمین را می‌توان با حواس برتر(ادراکات فراحسی) احساس و ادراک نمود.

 

حوزة انرژی انسان تجلی حوزة انرژی کیهان است و تحت شرایط خاص قابل دیدن است، این حوزه عامل انتقال ارتعاشات خلاقه از سرشت برتر به جهان مادی است و انرژی مورد نیـاز ابعاد مـاورائی انسان را تأمین می‌کنـد.

 

همانطور که جسم به انرژی نیاز دارد و این انرژی از طریق غذا تأمین می‌شود، روان و روح نیز به انرژیهای خاص خود نیاز دارند که از طریق هاله تأمین می‌گردد.

 

عوامل درونی و بیرونی می‌توانند بر کمیت و کیفیت هاله تأثیر بگذارند. سن، جنس، سلامت، بیماری، نوع کار، شغل افراد، وضعیت احساسی و عاطفی و عوامل محیطی از جمله عوامل مؤثر بر هاله در انسان می‌باشند. به عنوان مثال کودکان همانطور که از نظر جسمی به رشد کافی نرسیده‌اند، هالة آنها نیز رشد لازم را نداشته، به شدت آسیب‌پذیز است و کودکان در مواقعی که احساس خطر کنند برای حفاظت از هاله خود به چتر هاله والدین پناه می‌برند. مثال دیگر زنان و مردان هستند که چون از نظر درونی و عاطفی تفاوت دارند، هالة آنها نیز تفاوتهایی دارد. بیماریهایی که در جسم، روان و روح ایجاد می‌گردد، بر کیفیت هاله اثر می‌گذارد. مشاغل هنری و لطیف بر هاله تأثیر مثبت و مشاغل خشن و سخت تأثیر منفی دارند. برخی احساسات مانند خشم و عصبانیت بر هاله تأثیر منفی دارند، ولی خوش اخلاقی و نرم‌خویی بر هاله تأثیر مثبت می‌گذارد. رنگ و جنس لباس، رنگ محیط‌کار و منزل، بوهای مطبوع یا نامطبوع و انوار و اصوات موجود در محیط هم بر هالة انسان تأثیر می‌گذارند.

 

هالة نورانی انسان یک حالت پلاریته دارد و تراکم بارهای مثبت و منفی در همه جای آن یکسان نیست. جاهایی که دارای بار مثبت بیشتر به نسبت بار منفی باشد اصطلاحاً مثبت و قسمت‌هایی که دارای بار منفی بیشتر به نسبت بار مثبت باشد اصطلاحاً منفی گفته می‌شود. به عنوان مثال سر دارای با مثبت و پاها دارای بار منفی است، دست راست بار مثبت و دست چپ بار منفی دارد، جلوی بدن مثبت و پشت آن منفی می‌باشد، برای تسهیل انتقال انرژیِ هاله به دیگران باید قسمت‌هایی که دارای بار غیرهمنام‌اند بهم وصل شوند.

 تشعشعات هالة انسان رنگی بوده، چیزی شبیه طیف هفت رنگ در آن وجود دارد. علی‌رغم وجود هر هفت رنگ اصلی(قرمز تا بنفش) در هاله، رنگ زمینه(رنگ غالب) نسبت به سایر رنگها مشهودتر است، گاهی نیز به دلیل حالات درونی و عاطفی خاص، برای لحظاتی تشعشع فراوان رنگ خاصی دیده می‌شود که به آن رنگ تشعشعی گفته می‌شود. هر رنگی در هاله بیانگر یکسری ویژگی‌های خاص خود می‌باشد و نمی‌توان گفت کدام رنگ خوب و یا کدام رنگ بد است. بطور کلی تمام رنگها دارای دو وجه مثبت و منفی می‌باشند و بروز هر یک از این وجوه، به خود شخص بستگی دارد. هر رنگ اگر به صورت شفاف، درخشان و روشن باشد خوب و اگر به صورت کدر، تیره و مات باشد بد است. فقط دورنگ سیاه و سفید یک وجهی‌اند، سیاه منفی و سفید مثبت است، در اصل این دو، وجوه یکدیگر می‌باشند. وجود رنگ یا لکه‌های سیاه در هاله نشانة خوبی نمی‌باشد. از روی تغییرات کمی و کیفی رنگها می‌توان به وجود برخی بیماریها پی‌برد.

 

هالة انسان به صورت لایه‌لایه می‌باشد. دانشمندان متافیزیک بر اساس ادراک، تحلیل و دقت خود آنرا به سه، پنج، هفت و دوازده لایه تقسیم کرده‌اند. شاید تقسیم هاله به هفت لایه صحیح‌تر باشد که در انطباق با هفت چاکرای اصلی موجود در هاله می‌باشد. لایه‌های یک، سه، پنج و هفت ساختار معین دارند، ولی لایه‌های دو، چهار و شش سیالات بی‌شکل‌اند که در لابه‌لای لایه‌های فرد قرار گرفته است. هر لایه به اتفاق چاکرای مربوطه وظایف مشخصی را بر عهده دارد.

 در حوزة انرژی انسان ساختار‌هایی تحت عنوان چاکرا(کانون انرژی) وجود دارد. این مراکز مسؤول تبادل انرژی بین هالة انسان و هالة کیهان(ارسال و دریافت انرژی) و همچنین مسؤول متعادل کردن انرژی در سطوح مختلف هاله می‌باشند. چـاکراهـا به دو نـوع اصلـی و فـرعی تـقسیم می‌شوند، تعداد چاکراهای اصلی هفت و فرعی بیست‌و‌یک می‌باشد. چاکراها شبیه قیف هستند، انتهای باریک چاکراهای اصلی به سمت مغز یا نخاع و قسمت پهن آن به سمت خارجی‌ترین لایه هاله قرار گرفته است. 


هاله هر فرد به صورت خواسته یا ناخواسته در معرض آسیب از طرف دیگران می‌باشد. البته گاهی نیز خود شخص به هالة خود آسیب وارد می‌کند. برای مثال استفاده از سیگار، مواد مخدر و مشروبات الکلی، همچنین انجام کارهای منفی به شدت باعث تخریب هاله می‌شود. برخی افراد به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه با ارسال انرژی منفی باعث آسیب به هالة دیگران می‌شوند. احتمالاً چشم‌زخم، حسادت و امثال آن از همین طریق تأثیرات منفی خود را اعمال می‌کنند. برخی انگلهای متافیزیک نیز با تغذیه از هالة انسان باعث تخلیه انرژی هاله می‌شوند. برای محافظت از هاله در مقابل آسیب‌های خارجی، می‌توان در اطراف هاله حصار ایجاد کرد.(حصار یک طیف انرژی لطیف ولی مقاوم است که به صورت پوششی هاله را احاطه کرده، از تأثیرات انرژی‌های منفی بر آن جلوگیری می‌کند.) حصار را می‌توان با تکرار کلمات و جملات مقدس و پر انرژی در حالت تمرکز ایجاد نمود.

 

هر فرد می‌تواند با ارسال انرژی از هالة خود به هالة دیگران، نقاط آسیب دیده را ترمیم نماید که به این حالت“هاله درمانی”یا“انرژی درمانی” گویند. البته به دنبال ترمیم نقاط آسیب دیدة هاله، عوارض و بیماریهای موجود در بخش‌هایی از جسم، روان و روح که در ارتباط با این نقاط بوده‌اند نیز بهبـود می‌یابند. در انرژی درمانی، درمانگر یا از انرژی هالة خود می‌دهد و یا به صورت کانال و مجرایی برای انتقال انرژی کیهان عمل می‌کند، که حالت دوم برای درمانگر و درمان‌جو مفیدتر است. امروزه در مراکز علمی موارد زیادی از درمان بیماریهای لاعلاج یا صعب‌العلاج با بهره از هاله درمانی ثبت شده است.


آیا براستی این همه ظرافت و در عین حال پیچیدگی در خلقت انسان و ابعاد ماورائی او، نشانة بزرگی و عظمت خالق یکتا نیست؟! آیا تدبر و تعمق در این عظمت، راهنمای ما به سوی توحید نمی‌باشد؟! آیا رسیدن به توحید، ما را به سوی بندگی خالصانه هدایت نمی‌کند؟! (افلا تعقلون…)

  

 

توضیح کامل هفت چاکرای اصلی

 

 

در بدن مراکزی وجود دارد که به آنها مراکز انرژی یا چاکرا گفته می‌شود. چاکرا کلمه‌ای سانسکریت به معنای چرخ است. چاکراها یا مراکز انرژی در حال چرخش هستند و بخش‌های بسیار مهمی از کالبد انرژی محسوب می‌شوند. همانند کالبد فیزیکی که از اعضای حیاتی و کم اهمیت تر تشکیل شده‌است، کالبد انرژی نیز دارای چاکراهای اصلی و فرعی و چاکراهای بسیار کوچک است. چاکراهای اصلی، مراکز انرژی در حال چرخش هستند که به طور معمول ۳ تا ۴ اینچ قطر دارند و اعضای اصلی و حیاتی کالبد فیزیکی را کنترل می‌کنند و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراهای اصلی درست مانند نیروگاه‌هایی هستند که انرژی حیاتی را برای اعضای حیاتی و اصلی تامین می‌کنند. اگر این نیروگاهها به خوبی کار نکنند اعضای حیاتی ضعیف یا بیمار می‌شوند، زیرا برای درست کارکردن، انرژی حیاتی کافی ندارند.

قطر چاکراهای فرعی یک تا دو اینچ است و چاکراهای بسیار کوچک، بخش‌های کم اهمیت تر کالبد جسمانی را کنترل کرده و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراها در داخل کالبد فیزیکی نفوذ می‌کنند و در ورای آن نیز امتداد می‌یابند.چاکراها از دو طریق "غدد درون ریز و سیستم عصبی" بر جسم اثر متقابل دارند. در مجموع بدن انسان هفت چاکرا دارد و هر یک از این هفت چاکرا با یکی از هفت غده بدن و همچنین با گروهی از اعصاب که شبکه نامیده می‌شوند مرتبط می‌باشد. هر یک از این چاکراها به یکی از قسمتهای بدن و وظایف مخصوص درون بدن پیوسته هستند که بوسیله شبکه عصبی یا غددی که به آن چاکرا مربوط می‌باشند کنترل می‌شوند.

همه احساسات ، ادراک ، آگاهیها و هر چیزی که ممکن است برای شما اتفاق بیفتد را می‌توان به هفت دسته تقسیم کرد و هر کدام از این دسته‌ها به یکی از چاکراها پیوسته ‌است . پس چاکراها نه تنها نماینده اعضای بدن شما هستند بلکه نماینده قسمتهای مخصوصی از حواس و ادراک شما نیز محسوب می‌شوند. وقتی شما احساس تنش می‌کنید ، این تنش را در چاکرای مرتبط با آن قسمت نیز احساس می‌کنید و این چاکرا و عضو مرتبط با آن دچار استرس می‌شوند. تنش در چاکرا بوسیله شبکه عصبی که به این چاکرا پیوسته ‌است مشخص می‌شود و به اندامی که توسط این شبکه کنترل می‌شوند انتقال می‌یابد.هنگامی که این تنشها برای مدت زمان طولانی و یا با شدت زیادی در شخص بماند علائم بیماری نمایان می‌شود. بیماری‌ها در اثر بسته شدن این مراکز انرژی پدید می‌آیند.

وظایف چاکرا
۱)جذب، گوارش و توزیع پرانا ( انرژی حیاتی ) در بخش‌های مختلف بدن بر عهده آنهاست.

۲) کنترل، تقویت و مسئولیت درست کار کردن کالبد جسمانی و اعضای مختلف آن را برعهده دارند. غدد درون ریز به وسیله بعضی از چاکراهای اصلی تنظیم می‌شوند و انرژی می‌گیرند. با کنترل و دستکاری چاکراهای اصلی می‌توان غدد درون ریز را تحریک یا مهار کرد. تعداد زیادی از ناخوشی‌ها، تا حدودی ناشی از خوب کار نکردن چاکراها هستند.

۳) بعضی از چاکراها مراکز استعدادهای روانی هستند. فعال سازی چاکراهای خاص ممکن است باعث توسعه یافتن استعدادهای روانی خاص شود. برای مثال چاکراهای کف دست برای فعال کردن، آسانترین و امن ترین چاکراها هستند. با فعال کردن چاکراهایی که در مرکز کف دستها قرار دارند فرد می‌تواند توانایی خود را در احساس کردن انرژی‌های لطیف، هاله درونی، هاله تندرستی و هاله بیرونی توسعه دهد. این کار با تمرکز کردن به سادگی انجام می‌شود.

 

  

تمرینات و تکنیک هائی که می‌تواند این مراکز را فعال سازند متعدد و ویژه هستند و نیاز به کسب مهارت طی چند ماه تا چند سال است. توانائی و قدرت‌های حاصل از فعال شدن انرژی چاکراها ، کرامت یا سیدهی نامیده می‌شود و به معنای قدرت‌های روحی است.

برای مشاهده تمرنات فعال سازی و تنظیم و تقویت چاکراها به این مطلب مراجعه کنید:

سفری برای فعال سازی، تنظیم و تقویت چاکراها 

 


انواع چاکراهای رایج

 

١- چاکرای اول : چاکرای ریشه یا پایه ستون فقرات -مولادهارا

(Base chakra – Muladhara – Root chakra)
 
چاکرای تکیه گاه ، محل ورود «پرانا» یا انرژی حیاتی است. طیف رنگی مربوط به این چاکرا قرمز است که نشانه زندگی، قدرت و نیروی جسمانی است. این رنگ روی کم خونی و فقر غذایی اثر خوبی دارد و ارتعاشات تقویت کننده و درمان کننده دارد.
منطقه: بین معقد و دستگاه تناسلی (نشیمنگاه)
غدد مرتبط: فوق کلیوی (که آدرنالین تولید می‌کند)
رنگ: قرمز تند
عطر: درخت سدر – درخت میخک
عضو وابسته: استخوان‌ ها ،دندان‌ ها ،ناخن ،پا ،روده ،مقعد ، پروستات
شکل: نیلوفر چهار پر
تاثیرات: امنیت ، بقا ، ایمان ، ارتباط ، پول ، خانه . توانایی بنا کردن و حاضر بودن در زمان و مکان . همچنین این چاکرا ارتباط مادر با شخص را منعکس می‌کند و با احساس شخص در رابطه با بودنش بر روی زمین و همچنین با جسم در ارتباط است . تنشهایی که در جسم بوسیله این چاکرا کنترل می‌شود در قسمتهایی که به این چاکرا ارتباط دارد نشان داده می‌شود. 
 
 
٢- چاکرای دوم :چاکرای خاجی یا مرکز کلیه -سواد هیستانا

(Sacral chakra – Swadhisthana)
 

 

 

 
این چاکرا در قسمت پایین شکم قرار گرفته است. طیف رنگی مربوط به این چاکرا نارنجی می‌باشد. نارنجی علامت انرژی است. این رنگ قدرت ارتباطی، دفع خشم و کنترل بر خویشتن را متعادل می‌کند و مسائل مربوط به هضم غذا و گردش خون را منظم می‌سازد.
منطقه: انتهای ستون فقرات ۱ تا ۱۲ اینچ زیر استخوان خاجی
غدد مرتبط: پروستات ،گنادها
رنگ: نارنجی
عطر: چوب صندل
وظیفه: تولید مثل جنسی
عضو وابسته: کلیه‌ها ،مثانه‌ها ، اسپرم‌ها ،مایعات بدن ، اعضای تکثیر شونده
شکل: نیلوفر شش پر
تاثیرات: این چاکرا به قسمتی از آگاهی که مربوط به غذا و روابط جنسی است مربوط است. ارتباط این چاکرا با درون است و اینکه جسم به چه چیزی نیاز دارد و چه چیزی او را خشنود می‌سازد. توانایی شخص برای داشتن بچه نیز در ارتباط با این چاکرا است. همچنین این چاکرا با احساسات و خواسته های احساسی شخص پیوسته‌ است.

  ٣- چاکرای سوم :چاکرای شبکه خورشیدی یا چاکرای شبکه عصبی زیر معده -مانی پورا

(Solar plexus chakra – Manipura/Nabhi)
 

 

 

طیف رنگی مربوط به این چاکرا زرد و زرد طلایی است که نشانه عقل، هوش و ذهنیت است. این چاکرا بالاتر از ناف قرار گرفته ‌است. رنگ زرد تأثیر مثبتی روی کبد، طحال، کیسه صفرا و اعصاب دارد و قدرت درمانی برای بیماری مرض قند و یبوست دارد و کنترل کننده چاقی است.
منطقه: در پشت و امتداد ستون فقرات مقابل ناف ، پشت شکم
غدد مرتبط: پانکراس
رنگ: زرد – طلائی
عطر:اسطو خودوس
وظیفه: ساختار وجودی
عضو وابسته: شکم، معده ، کبد ، طحال ، دستگاه گوارش ، صفرا ، سیستم عصبی خودکار
شکل: نیلوفر ده پر
تائیرات: قسمتی از آگاهی که وابسته به این چاکرا می‌باشد شامل احساس قدرت ، کنترل کردن و آزادی وجود است. فعالیتهای ذهنی و ذهن نیز به این چاکرا پیوسته می‌باشند. چاکرای شبکه خورشیدی نیز با قسمتی از وجود که به آن شخصیت یا خود( ضمیر شخصی) می‌گویند مرتبط است.

  ۴- چاکرای چهارم : چاکرای قلب یا عشق الهی -آنا هاتا

(Heart chakra – Anahata)
 

 

 

در وسط جناق سینه و بالای قلب قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا سبز است.
منطقه: در پشت و بین دو کتف و بالاتر از قلب
غدد مرتبط : تیموس
رنگ: سبز ، صورتی
وظیفه : عشق خالص
عضو وابسته: قلب ،قفسه سینه ، پوست ، گردش خون ، حفره شکم
شکل: نیلوفر دوازده پر
تاثیرات: احساس عشق و ارتباط با مردم در نزدیکی قلب (بعنوان مثال: مادر ، پدر ، خواهر و برادر ، همسر و فرزندان).مشکل تنفس یا ششها تنش را در چاکرای قلب نشان می‌دهد. 
 
 ۵- چاکرای پنجم: چاکرای گلو یا حلق-ویهودها
 
(Throat chakra-  Vishuddha -  Vishuddhi) 

 

 

این چاکرا روی حلق قرار گرفته‌است. طیف رنگی مربوط به این چاکرا آبی است که علامت جاودانگی، اخلاص و الهام است. این رنگ روی بیماریهای گرفتگی گلو و ناراحتی‌های عصبی تأثیرگذار است.
منطقه: پائین و پشت مهره گردن ، بین گودی گلو و حنجره
غدد مرتبط: تیروئید
رنگ: آبی کمرنگ
عطر: گل سرخ
وظیفه: بیان ، بودن
عضو وابسته: گردن ، گلو ، فک و بازوها را کنترل می‌کند و به عصبهای بازویی یا گردنی مرتبط است.
شکل: نیلوفر شانزده پر
تأثیرات: نشان دهنده بیان کردن و دریافت کردن است . در اینجا بیان کردن می‌تواند از طریق ارتباط برقرار کردن با چیزی که می‌خواهید و یا چیزی که احساس می‌کنید باشد و همچنین می‌تواند بصورت هنری مانند نقاشی هنرمند، موسیقی یک موسیقیدان و استفاده از اشکال برای بیان درون خود باشد. 
 
۶- چاکرای ششم : چاکرای پیشانی یا چشم سوم -آجنا
 
(Brow chakra – Ajna – third eye – Bindu) 

 

 

در سمت پیشانی و کمی بالاتر از بین دو چشم قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا آبی نیلی است. این رنگ باعث باز شدن چشم سوم – دید بیرونی و درونی – است. این رنگ برای آرامش و درمان بیماریهای ذهنی مفید است. رنگ نیلی آگاهی را بالا می‌برد و برای زنده کردن خاطرات فراموش شده مفید است.
منطقه: بین دو ابروان ، به پهنای یک بند انگشت بالای پل بینی و جلوی سر
غدد مرتبط: هیپوفیز صنوبری
رنگ: نیلی،بنفش
وظیفه:دانش هستی
عضو وابسته: صورت، چشم، گوش، بینی
شکل: نیلوفر دو پر(۹۶ پر)
تاثیرات: این چاکرا با درونی ترین قسمت وجودی انسان ( به عقیده غربیهای باستان مربوط به ناخودآگاه می‌باشد) که روح نام دارد و همچنین معنویت مرتبط است. این مکانی است که محرک ما و میزانی از آگاهی که فعالیتها و در واقع زندگی ما را هدایت می‌کند در آن قرار دارد.
 

 ٧-چاکرای هفتم : چاکرای بالای جمجمه یا تاج سر یا ساهاسرارا

(Crown chakra – Sahasrara)
 

 

 

چاکرای فرق سر در قسمت میانی بالای سر قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا بنفش است. این رنگ برای بیماری‌های ذهنی مناسب است و خواب را تنظیم می‌کند 
منطقه: در وسط سر و مغز تاج سرقرار دارد.
غدد مرتبط: صنوبری (کاجی شکل ) و مخاطی
رنگ: بنفش
احساس: سرخوردگی ، عدم غلبه برترس و اضطراب
وظیفه: وجود مطلق
عضو وابسته: مغز ،مخچه
شکل: نیلوفر هزار پر
تاثیرات: این چاکرا به احساس یگانگی و جدایی مربوط است و ارتباط ما را با زمین و همچنین با پدرمان نشان می‌دهد. چاکرای هفتم نمایانگر ارتباط با پدر است که ارتباط ما با قدرت و همچنین در نهایت ارتباط ما را با خدا را نشان می‌دهد. وقتی کسی احساس جدایی از پدرش را تجربه کرده باشد این چاکرا را می‌بندد و احساس تنهایی و انزوا را تجربه می‌کند . مثل اینکه در پوسته‌ای قرار گرفته باشد و نتواند با اطراف خود ارتباط برقرار کند.
 
برای مطالعه‌ی بیشتر در این باره، می‌توانید کتاب «چاکراها» را از لینک زیر دریافت نمایید.
 
 
برای آموزش باز کردن چاکراها، پیوند زیر را ببینید:
 
 
 

چاکراي سوم"

 

 
     تقريبا دو انگشت بالاي ناف جايگاه چاكراي سوم است. اگر اين چاكرا هماهنگ كار كند شما مي توانيد خود را كاملا باور كنيد و هم چنين به احساس ديگران و ويژگي هاي شخصيتي آنها احترام بگذاريد.
    وقتي چاكراي سوم درست كار نكند مي خواهيد همه چيز طبق خواسته هاي شما انجام شود، دوست داريد دنياي درون و بيرون را كنترل كنيد با اين وجود از درون ناآرام و ناراضي هستيد. كم كاري چاكراي سوم شما را مأيوس و نااميد مي كند.
    اگر طرز خوابيدن شما به پشت و حدود 8 – 7 ساعت باشد جاكراي سوم شما فعال مي باشداثر تنفر و پرخاشگري بر چاکرا
 
  حالت عكس انسداد چاكراها زماني است كه چاكراها خود به خود نسبتا باز شده باشند،‌ در اين صورت شما به شدت گيرندة‌ انرژي هايي خواهيد شد كه وارد هاله تان مي شوند ولي قادر نخواهيد بود كه نوعي از امواج را ساطع كنيد كه انرژي هاي سودمند را جذب مي كنند و يا نمي توانيد انرژي هاي منفي محيط اطراف تان را خنثي كنيد. اگر در فضايي قرار بگيريد كه امواج عدم موفقيت، تنفر و يا پرخاشگري غالب باشد چاكراهايتان زير بارش انرژي هاي منفي قرار مي گيرند و يا براي اين كه از خودشان محافظت كنند ممكن است منقبض شوند،‌ نتيجة‌ هر دو حالت وضعيت نامناسب براي انرژي هاي مثبت زندگي است.
 
 
   بدن اثيري
 
اگر اولين بدن يعني بدن فيزيكي خود را بشناسي آنوقت از بيرون نسبت به دومين بدن آگاه مي شوي. بدن اثيري مثل دود متراكم است .مي تواني بدون هيچ مانعي از درونش بگذري اما شفاف نيست نمي تواني از بيرون به داخل آن نگاه كني . وقتي بدن فيزيكي مي ميرد دومين بدن 13 روز زنده مي ماند و همراه تو سفر مي كند و بعد ازآن تبخير مي شود .اگر وقتي بدن اول زنده است به شناخت بدن دوم دست پيدا كني مي تواني از اين اتفاق آگاه باشي.
    بدن دوم مي تواند از كالبدت بيرون بيايد چون براي بدن دوم نيروي جاذبه وجود ندارد. بنابر اين وقتي بدن دوم را بشناسي يك رهايي مسلم كه براي بدن مادي ناشناخته بود را حس مي كني .در اين حال مي تواني از بدنت بيرون رفته و دوباره به آن باز گردي.
    دومين بدن داراي دو امكان بالقوه است يكي ترس و نفرت و خشم است و دوم عشق و شجاعت و مهرباني است.
    سركوب يا ابراز ترس و نفرت و خشم راه رسيدن به تكامل معنوي نيست بلكه بايد آنها را پذيرفت. آن كس كه مي پذيرد ترس دارد و ترسش را زمينه يابي كرده به زودي به جايي مي رسد كه در مي يابد فراسوي ترس چيست و نترس مي شود.
    با مراقبه مي توان امكانات بالقوه و طبيعي چاكراي دوم را دگرگون ساخته و از نيروي آن در جهت تكامل معنوي استفاده كرد.
 
 
بدن سوم بدن ستاره اي
 
وقتي بدن دوم يا اثيري را كاملاً شناختي فهم بدن ستاره اي ممكن مي شود. بدن سوم فقط وقتي فهميده مي شود كه شروع به فهميدن تام و تمام عواطف كنيم. وقتي كه عواطف تغليظ شده باشند كشف مي شوند. امواج ستاره اي از امواج عواطف ظريف ترند. بدن ستاره اي مجموعه لرزش ها و ارتعاشات است. اگر نسبت به بدن اثيري هوشيار شوي و عواطف را تا خواستگاهشان دنبال كني ناگهان خود رادر بدن ستاره اي خواهي يافت در آن جا متوجه جفت هاي متضاد عواطف خواهي بود. آن جا خشم و بخشش در واقع يك انرژي مرتعش هستند. انرژي مرتعش در عشق و نفرت يكي است تفاوت فقط در طبيعت ارتعاشات است. اگر يكي را انتخاب كني خود به خود آن ديگري را هم برگزيده اي. پس انساني كه از سومين سطح آگاه مي شود شروع مي كند به اين كه از جفت هاي متضاد رها باشد. او براي اولين بار به اين شناخت مي رسد كه آن چه به عنوان دو اصل متضاد در پي اش بود يكي است، آن گاه از اين كه سعي مي كرده يكي را محض ديگري نابود كند به حماقت خويش خواهد خنديد.
    اگر به فهم ارتعاشات سومين بدن برسي مي تواني ارتعاشات ديگران را در رنگ هاي مختلف گرد سر آنها ببيني.
    هماهنگي بين سه بدن باعث مي شود كه انرژي از اين سه لايه به بدن چهارم وارد شود. اگر اين سه بدن آماده نباشند سفر در بدن چهارم بسيار پر خطر خواهد بود.
    
 
 
چه وقت با بدن اثيري خود مواجه مي شويد؟
 
هنگاميكه راه مي روي از را رفتنت آگاه باش وقتي ايستاده اي وقتي غذا مي خوري و هر فعاليتي كه با بدنت انجام مي دهي به آن آگاه شو.تو اگر نتواني از بدن زمخت خود كه با چشم قابل رويت است آگاه شوي آگاهي از بدن هاي ظريف غير مريي غير ممكن است.
    پس با هر كنشي كوچك كه بدن مادي انجام مي دهد توجه به طور مطلق ضروري است.اين مراقبه است.انجام اعمال بدني با آگاهي كامل باعث مي شود همذات پنداري ما با بدن مادي شكسته شده و احساس جدا بودن از بدن مادي آغاز آگاهي از بدن اثيري است. فايده بدن مادي تنها در اين است كه به ما دريافتي از بدن هاي ظريفتر خود را مي دهد.از خواب بيدار شو و آگاهانه با بدنت زندگي كن.
براي نيت و مقصودي كه داري عجله نكن ، صبر پيشه كن تا به آن برسي . خداوند همه ي بندگانش را دوست دارد پس نگران زندگيت نباش . به جاي تشويش ، در زندگي آرام پيش برو و به خودت فرصت بده تا راه موفقيت بر تو گشود ه شود
 
 
مديتيشن موفق 
 
مديتيشن انواع مختلف دارد که هر کس در مورد هاي مختلف ميداند حتماً ما را هم راهنمائي کند
ما اول در يک مکان آرام مينشينيم و به شکل نيلوفري يا نيمه نيلوفري و تنفس عميق شکمي ميکنيم يعني 5 ثانيه دم 3ثانيه ايست و 5 ثانيه بازدم و3ثانيه ايست ؛ اين عمل را هر روز به مدت 20 دقيقه انجام دهيد و در حين اين کار به هيچ چيز جز تنفس فکر نکنيد ؛ تنفس در علم متافيزيک حرف اول را ميزند. از دوستان خواهشمندم تا اگر نکات بيشتري ميدانند حتماً بگويند و اگر من هم اشتباهي کردم درست آن راقيد نمايند 
 
 
 
 

فلز وجودتون از چیست ؟

      

 
متولدین فروردین : آهن
فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که 9 برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند.

متولدین اردیبهشت : مس
فلز ماه اردیبهشت مس است که رسانای برق و گرماست و بعد از گذشت سالها همچنان درخشان باقی می ماند. در زندگی خانوادگی حاکم ورئیس است و هیچکس جرات ندارد آرامش او را بر هم زند. او مانند زمان صبور است و مانند جنگل عمیق ٬ واز چنان قدرتی برخوردار است که قادر است کوه را جابجا کند ولی آدمی لجوج و یکدنده است. این افراد معمولا از چیزهای کوچک خوششان نمی آید واز همین رو دلبستگی خاصی به عشق پایدار و ثروت دارند.
متولدین خرداد : جیوه

فلز سرد جیوه در متولدین خرداد تمایلات دوگانه ای را به وجود می آورد مگر آنکه خودش جلوی آین کارها را بگیرد و به ندای قلب خود گوش کند. هنگامی که عمیقا به دنبال علت بی حوصلگی متولد خرداد بگردید در می یابید که او همیشه در پی هدفی است ولی مشکل اساسی او این است که هدف را نمی شناسد . متولد خرداد از تخیل بسیار قدرتمندی برخوردار است و به همین خاطر اهداف زیادی را در سر می پروراند. ذهن متولدین خرداد همیشه به کاری مشغول است و به همین دلیل بیش از دیگران به استراحت نیاز دارد . آنها با آنکه نسبت به بی خوابی حساس هستند ولی هیچگاه به اندازه کافی نمی خوابند.
متولدین تیر: نقره
فلزوجودی متولدین تیر ٬ نقره است که علیرغم تشابه با سایر فلزات از خصوصیات ویژه گرانبهایی برخوردار است. آنها قلب مهربانی دارند و نیاز دیگران را به خوبی حس می کنند و به آن اهمیت می دهند و می خواهند به دیگران کمک کنند ٬ اما در ابتدا منمتظر می شوند تا ببیند کسی دیگری پیدا می شود که پیش قدم شود چون دوست ندارد پول و وقت خود را صرف چیزی کنند که نیازی به آن نیست. اما اگر دریابد که کس دیگری آستین خود را بالا نزده است آنگاه در آخرین لحظه دست به کار می شود . او می گذارد که دو بار زیر آب فرو روید ٬ ولی بار سوم شما را نجات می دهد . او خیلی رئوف است و نمی گذارد غرق شوید.

متولدین مرداد: طلا
متولد مرداد در دوستی بسیار وفادار است و درموقع دشمنی آدم منصف و قدرتمندی است . او چه ساکت باشد ٬ چه خودنما ٬ فردی خلاق ٬ مبتکر و قدرتمند است . چون او از طلای خالص است به همین دلیل ما ٬ گاهی خودخواهی ٬ تکبرو تنبلی او را نادیده می گیریم .متولدین مرداد در مورد پول هیچگونه احتیاطی به خرج نمی دهند ٬ بسیار ولخرج هستند و حتی اگر پول زیادی نداشته باشند شیک می پوشند و زندگی شان لوکس است و برای تفریح و سرگرمی خود زیاد خرج می کنند. اگر کسی از آنها پول بخواهد به او می دهند و اگر نداشته باشند از دیگری قرض می کنند و به او می دهند.


متولدین شهریور: جیوه
اگر درجه حرارت محیط مناسب باشد ٬ متولدین شهریور علیرغم اینکه ظاهرا ترکیبی از فولاد و یخ به نظر می رسند ٬ در اثر عواطف اطرافیان ذوب خواهند شد . آنها بدون تردید انسانهایی صادق و قابل اعتمادی هستند ولی زمانی که نخواهند به جایی بروند و یا کار خاصی را انجام دهند ٬ به راحتی می توانند خود را به مریضی بزنند. در چنین مواقعی استعداد نمایی آنها در زمینه هنرپیشگی هویدا می شود. متولدین شهریور از عکسهای خود ایراد می گیرند و در مورد سر و وضع خود وسواس شدیدی دارند ٬ همیشه سر و وضعی مرتب و پاکیزه دارند و در مورد لباس بسیار سخت گیر هستند.
متولدین مهر : مس
متولدین مهر سودمندی فلز مس را که فلز هم آهنگی آنهاست بازتب می دهند. از هر گونه بی ادبی و بی نزاکتی تنفر دارند ولی با وجود این اگر تابلویی روی دیوار خانه تان کج باشد ًنرا صاف می کنند و اگر صدای تلویزیون تان زیاد باشد آن را کم می کنند . آنها عاشق مردم هستند ولی از اجتماعات بزرگ بدشان می اید.مانند کبوتران صلح دائم این طرف و آنطرف می روند.و به میانجیگری می پردازند و صلح و صفا برقرار می کنند.انسانهایی بامحبت و دلپذیر هستند ولی گاهی اوقات بداخلاق واخمو می شوندو از دستور دادن به دیگران خوششان می آید.

متولدین آبان: آهن
در بین متولدین آبان آدم عصبی و بی قرارخیلی کم دیده می شود و این در اثر فلز درونی شخصیت آنهاست ٬ با وجود این آنها خیلی رقیق القلب بوده و نسبت به افراد ناتوان و درمانده خیلی دلسوز هستند. متولدین آبان هرگز هدیه یا محبت کسی را فراموش نمی کنند و فورا در جستجوی جبران آن برمی ایند.از طرف دیگر ظلم و بی عدالتی را نیز فراموش نمی کنند و در مقابل ان واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهند. به خانواده و روابط خانوادگی اهمیت زیادی می دهندو رفتارشان با کودکان ملایم و عطوفت آمیز است.

متولدین آذر : قلع
در میان متولدین آذر به ندرت می توان کسی را پیدا کرد که شوخ طبع و بذله گو باشد و همین تعداد اندک نیز که در گفتن لطیفه چنان خام هستندکه هیچ کس به آنها نمی خندد. اگر چه متولدین آذر حافظه ای بسیار قوی دارند ولی گاهی فراموش می کنند که کت خود را کجا گذاشته اند آنها هرگز نمی توانند دروغگوی ماهری باشند هیچ کس حتی برای یک لحظه نمی تواند دروغ آنها را باور کند. ریا کاری و دروغ گویی اصلا با مزاج آنها سازگار نیست و هر وقت سعی به انجام این کار نمایند به زودی دستشان رو می شود . متولدین آذر ٬ چه کم رو چه پررو ٬ ر زمینه عشق همیشه آماده اند که شانس خود را امتحان کنند و خود را به آب و آتش بزنند.

متولدین دی : سرب
اگر چه فلز درونی متولد دی او را به فردی بسیار محکم تبدیل ساخته است اما او فردی خجالتی است که روحیه ای لطیف و حساس دارد. متولد دی همه کسانی را که باعث صعود آنها شده اند بسیار ستایش می کنند . آنها خواستار پیروزی و موفقیت هستند و به سنتها و آداب و رسوم احترام می گذارند. در شخصیت متولد دی همیشه اندکی افسردگی و غم همراه با جدیت وجود دارد. اما هیچ یک از این دو خصوصیت باعث نمی شود که اواز انضباط جدی دست بر دارد . متولد دی به حدی لایق و کارآمد است که به راحتی می توانید زمام امور را به دستش بسپارید.

متولدین بهمن: اورانیوم
فلز درونی متولدین بهمن یک فلز حقیقی نیست و یک ماده رادیواکتیو است که فقط در ترکیبات یافت می شود . اورانیوم می تواند موجب انفجارات عظیم و زنجیره ای گردداز همین رو تلاش برای محدود کردن آنها و مجبورساختن شان به انجام کاری مثل کوشش برای به دام انداختن طوفان زمستانی در یک بطری است . متولدین بهمن عقیده خود را خیلی رک و بی پرده به زبان می آورد ولی هرگز سعی نمی کند عقیده اش را به شما تحمیل کند. یک بهمنی برای احساس امنیت دور و اطراف خود را شلوغ می کند و دوستان زیادی دارد ولی گاهی اوقات به یکباره در پیله تنهایی خود فرو می رود و دلش می خواهد تنها باشد.


متولدین اسفند: قلع
فلز متولد اسفند ٬ آهن ٬ جیوه ٬ طلا و یا سرب نیست بلکه آلیاژی از فلزهاست که نشانگر غیر واقعی و توهم آمیز بودن این افراد است. آنها قوی تر از آن هستند که می پندارید و عاقل تر ازآن که می شناسید ولی تا زمانی که خودشان راز وجود شان را کشف نکنند ٬ راز آنها همواره پوشیده و مخفی باقی خواهد ماند. یک متولد اسفندتمایل چندانی به آرزوهای دنیوی ندارد٬ همچنین برای مقام ٬ قدرت و یا رهبری ارزشی قائل نیست و ثروت و مال دنیا برای او جذابیتی ندارد. او به آینده هیچ اشتیاقی ندارد و نسبت به آن بی خیال است. در مورد گذشته نیز دانشی شهودی دارد و در مورد امروز شکیبا و مقاوم است

 

 

هفت چاکرا

 

 

هفت چاکرای اصلی در بدن انسان صدها نقطه‌ي تمركز و تجمع انرژي وجود دارند. نقاطي كه از طريق آنها انرژي به بدن وارد يا خارج مي‌شود، چاكرا نام دارند.چاكرا يك واژه‌ي سانسكريت به معناي « چرخ گردنده » يا « ديسك چرخنده » 
است. اين ديسكهاي نور، گردابهايي از انرژي ضربان‌دار هستند كه درون كالبد فيزيكي و كالبدهاي نامرئي هاله نفوذ مي‌كنند و انرژي حياتي را به آنها انتقال مي‌دهند ( انرژي اتري كيهان و انرژي زميني براي تغذيه و نگهداري كالبد فيزيكي ). اين گردابهاي انرژي چرخنده، جايگاه شعور، آگاهي روحي، شهود و تكامل معنوي هستند. 
اگرچه هاله انسان حاوي صدها چاكراي فرعي و حداقل 12 چاكراي اصلي است، تمركز ما بيشتر روي 7 چاكرا از 12 چاكراي اصلي است: چاكراي ريشه، چاكراي طحال، شبكه‌ي خورشيدي، چاكراي قلب، چاكراي گلو، چشم سوم، و چاكراي تاج. علت توجه به اين چاكراها اين است كه اينها اساساً با وضعيت فيزيكي ما و سطوح بالاتر آگاهي در ارتباطند. هفت چاكراي اصلي در راستاي نخاع قرار گرفته‌اند. اين گردابهاي انرژي با يك خط انرژي به نام ساشومنا كه از مركزنخاع مي‌گذرد، اتصال دارند. در راستاي خط ساشومنا، دو كانال انرژي به نام آيدا ( زنانه ) و پينگالا ( مردانه ) قرار دارند، كه در هم تابيده شده، مانند شكل 8 چاكراها را در برگرفته‌اند و در بدن از ناحيه‌ي پرينه تا فرق سر امتداد دارند. 
در سطح فيزيولوژيك، هرچاكرا با قسمتي از عقده‌هاي عصبي و غدد سيسم درون ريز در ارتباط است. چاكراها، جريان انرژي كيهاني و زميني را به داخل و خارج هاله تنظيم مي‌كنند و انرژي حياتي را براي حفظ و نگهداري كالبد فيزيكي تغيير و انتقال مي‌دهند. 
در سطحي نامحسوس‌تر چاكراها به عنوان گذرگاههاي انرژي، به بعد متفاوتي از آگاهي عمل مي‌كنند، بعدي كه وراي دنياي سه بعدي ما است. هر چاكرا به عنوان يك مركز مستقل آگاهي عمل مي‌كند و بخشي ضروري براي تكامل معنوي ما است. همه‌ي احساسهايي كه در زندگي تجربه مي‌كنيم، همه‌ي افكار و همه‌ي احساسات ما، از جمله تلخ‌ترين خاطراتمان، در جايگاههاي ويژه‌اي در چاكراها و سيستم هاله‌اي يافت مي‌شوند. اين موضوع شامل همه‌ي تجربيات متافيزيك 
ما در سطوح اختري در حين رؤياهايمان نيز هست. اگرچه هر چاكرا به عنوان يك مركز مستقل آگاهي عمل مي‌كند، همه‌ي چاكراها به هم مربوطند و سيستم يكپارچه‌اي را تشكيل مي‌دهند كه ذهن، بدن و روح را به هم ارتباط مي‌دهد. هدف اصلي از شناخت و كار با چاكراها كسب تكامل و يكپارچگي دروني است. به اين ترتيب ما بين جنبه‌هاي مختلف آگاهي خود، از فيزيكي تا معنوي، يك همبستگي هارمونيك برقرار مي‌كنيم. در نهايت ما در مي‌يابيم كه جنبه‌هاي مختلف وجود ما ( فيزيكي، عاطفي، ذهني و روحي ) همه با هم كار مي‌كنند و هر جنبه بخشي از يك مجموعه كامل است. 
موضوع مهمي كه بايد درك كنيم، اين است كه چاكراها گذرگاههاي آگاهي ما هستند. چاكراها گذرگاههايي هستند كه از طريق آنها نيروهاي عاطفي، ذهني و روحي جريان يافته، به صورت فيزيكي بيان مي‌شوند. 
انرژي ايجاد شده بوسيله‌ي افكار و عواطف ما، از سيستم چاكراها عبور كرده، در سلولها، بافتها و ارگانها توزيع مي‌شود. درك اين فرآيند به ما بصيرتي مي‌دهد كه دريابيم چگونه خود ما بر وضعيت جسم، ذهن و شرايط زندگيمان تأثير مي‌گذاريم. 



چاكراي اول - مركز پايه 

واژه‌ي سانسكريت براي چاكراي ريشه، مولادهارا به معني « ريشه» است. چاكراي پايه در انتهاي نخاع قرار گرفته و رنگ آن قرمز است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر زمين كنترل مي‌شود. آگاهي همراه با اين چاكرا در ارتباط با موضوعات بقا، اصول و ارتباطهاي فيزيكي، الگوها، مادي‌گرايي و واكنش‌هاي ابتدايي جنگ و گريز است. اين چاكرا با الگوهاي زندگي جمعي نيز ارتباط دارد. چاكراي ريشه وظيفه‌ي تنظيم جريان انرژي حياتي ( انرژي كيهاني و زميني ) را نيز براي تغذيه و حيات كالبد فيزيكي به عهده دارد. اندامها و ارگانهايي كه با اين چاكرا در ارتباطند عبارتند از: پاها، روده‌ي بزرگ، ستون فقرات، راست روده، استخوانها و سيستم ايمني. 
دكتر گربر عقيده دارد كه « چاكراي ريشه با غده‌هاي جنسي در ارتباط است… ممكن است غده‌هاي جنسي با هر دو چاكراي يك و دو مربوط باشند.‌» 

چاكراي دوم - مركز طحال 

واژه‌ي سانسكريت براي چاكراي دوم، سواديست‌هانا به معني « شيرين و مطبوع كردن » است. اين چاكرا حدوداً نزديك ناف قرار گرفته و رنگ آن نارنجي است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر آب كنترل مي‌شود. آگاهي همراه با اين چاكرا در ارتباط با نمادگرايي ( سمبوليسم )، دوگانه گرايي ( تعادل قطب‌ها )، و ارتباطها ( چگونگي ارتباط ما با ديگران، عملكرد ما در رابطه با آنها و چگونگي برقراري و حفظ ارتباطهاي شخصي ) است. اين چاكرا بر ديدگاه شخصي و ارتباطهاي ما مؤثر است، زيرا نياز به رشد و تغيير را ايجاد مي‌كند. در سطح ناخودآگاه، چاكراي طحال 
( خاجي) با اميال جنسي، احساسات سركوب شده و ضربه‌ها در ارتباط است. اين چاكرا همچنين در بيان عواطف، لذت، حركت، احساس و توانايي پرورش دادن، نقش دارد. اغلب اين بيان، بوسيلة ترسها و ضربه‌هاي نهفته كه در دوران كودكي شكل گرفته‌اند سركوب مي‌شود. بعضي از اين ترسها و ضربه‌ها ريشه در خاطرات گذشته زندگي دارد. اين چاكرا كنترل كننده‌ي ارگانهاي جنسي، لگن، قسمت پايين كمر، سيستم ادراري و تناسلي، كولون، روده‌ي كوچك و سيستم ايمني است. چاكراي طحال با غده‌هاي جنسي نيز مربوط است. 

چاكراي سوم - شبكة خورشيدي 

واژه‌ي سانسكريت اين چاكرا، ماني‌پورا به معني «‌گوهردرخشان» است، زيرا اين چاكرا روشن و درخشان است. اين چاكرا كه در شبكة خورشيدي واقع شده و محل آن بالاي غده‌هاي آدرنال ( فوق كليوي ) و درست زير جناغ است، نوساني با فركانس رنگ زرد دارد و توسط عنصر آتش كنترل مي‌شود. در سطح فيزيكي اين چاكرا كنترل كننده‌ي سيستم متابوليك ( سوخت و ساز ) است و مسؤوليت تنظيم و توزيع انرژي متابوليك در بدن را به عهده دارد، مثل احتراق مواد غذايي براي توليد انرژي. چاكراي سوم با ماهيچه‌ها، غده‌هاي آدرنال، كبد، طحال، كيسه‌ي صفرا، مهره‌هاي كمري و لوزالمعده ارتباط دارد. آگاهي همراه با شبكه‌ي خورشيدي در رابطه با اختيارات شخصي است. درباره‌ي توانايي شخصي خود چه احساسي داريد؟ آيا قادريد جهت زندگي خود را كنترل كنيد يا احساس مي‌كنيد كه در اين زمينه ناتوانيد؟ چگونگي بيان خواسته‌هاي شما تعيين كننده‌ي ميزان كنترل شما بر زندگيتان است. 

چاكراي چهارم - مركز قلب 

نام چاكراي قلب در زبان سانسكريت آناهاتا است. به معني « صدايي كه بدون برخورد دو چيز ايجاد مي‌شود ». اين معني نشان دهنده‌ي ارتباط انرژي بين شخص و ديگران است. چاكراي قلب كه در ناحيه‌ي قلب قرار گرفته است، بازتاب دهنده‌ي توانايي ما براي ابراز عشق است ( هم عشق به خود و هم عشق به ساير انسانها ).اين عشق مي‌تواند به روشهاي گوناگون بيان شود، مثلاً از طريق همدردي، توجه به افراد تيره بخت، رابطه‌ي عاشقانه بين اعضاي خانواده، يا يك ارتباط صميمي و دوستانه. اين چاكرا همچنين منعكس كننده‌ي توانايي و ظرفيت ما براي رسيدن از خودپرستي به عشق بي قيد و شرط است. چاكراي قلب به خاطر ارتباط متقابلي كه با عواطف و ادراكهاي ما دارد مهمترين چاكرا است. اين چاكرا انرژي‌هاي والا ( معنوي ) را با انرژي‌هاي سطح پايين ( فيزيكي ) متحد مي‌سازد. هماهنگي ذهن و بدن از طريق مركز قلب برقرار مي‌شود. از طريق تمايلات دروني قلب است كه ما قادريم نيازهاي دروني خود را درك كنيم. اين انرژي عشق نيازهاي روحي ما را با تكاپوي دنياي مادي تركيب مي‌كند تا ما واقعيت‌هاي سرنوشت خود را تجربه كنيم . رنگ اين چاكرا سبز ( و گاهي صورتي ) است، و كنترل آن توسط عنصر هوا صورت مي‌گيرد. چاكراي قلب كنترل كننده قلب، غده‌ي تيموس، سيستم ايمني درون ريز و سيستم گردش خون است. 

چاكراي پنجم - مركز گلو 

چاكراي گلو در زبان سانسكريت ويشودهي، ناميده مي‌شود كه به معني « تصفيه و پالايش » است. اين چاكرا در گلو قرار دارد و از لحاظ درك در سطح ناخودآگاه، يكي از آسانترين چاكراهاست. 
انسداد اين چاكرا مستقيماً بر طنابهاي صوتي، دهان و ناحيه اطراف گردن اثر مي‌گذارد. چاكراي گلو بر حيطه‌ي ارتباطات و سطوح بالاي خلاقيت تأثير دارد. منظور از ارتباطات چگونگي ابراز وجود ما، تمايلات ما و چگونگي ارتباط ما با ديگران است. نوسان چاكراي گلو هم فركانس با رنگ آبي است و كنترل آن توسط عنصر اتر ( و صوت ) صورت مي‌گيرد. چاكراي گلو كنترل كننده‌ي گلو، طنابهاي صوتي، ناحيه‌ي گردن، غده‌هاي تيروئيد و پاراتيروئيد و همه‌ي اشكال ابراز وجود است. 

چاكراي ششم - چشم سوم 

نام چاكراي ششم در زبان سانسكريت آجنا است. واژه‌ي آجنا اصولاً به معني « درك كردن » يا « بطور كامل فهميدن » است، از طريق اين چاكرا ادراك و پيش بيني امكان پذير است. نوسان اين چاكرا به رنگ نيلي است. چاكراي چشم سوم داراي تقابل و قطبيت است. اين چاكرا توسط آكاشا كنترل مي‌شود. چشم سوم، مركز نور، رنگ، بينش، آينده‌نگري، روشن بيني و واقعيت‌هاي مكتوب است.چشم سوم همچنين بزرگترين آموزگار ما در زمينه‌ي ترس و عشق است. اين چاكرا با توانايي ما براي ديدن دنياي اطراف و درك واقعيت‌ها بدون پيش داوري، ارتباط دارد. چشم سوم يك گذرگاه ورودي است. اين چاكرا ما را با جهان بي‌كران كيهاني ارتباط مي‌دهد. اين گذرگاه پلي بين سطح فيزيكي و سطوح معنوي است. با باز كردن چشم سوم، راهي به سوي واقعيت‌ها و توانائي‌هاي يك دنياي چند بعدي گشوده مي‌شود. بنابراين چشم سوم مركز بينش است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر نور كنترل مي‌شود، رنگ آن نيلي است، و كنترل غده‌ي پينه‌آل را بر عهده دارد. « در سطح فيزيكي، چاكراي پيشاني ( چشم سوم ) با غده‌ي پينه‌آل، غده‌ي هيپوفيز، نخاع، چشمها، گوشها، بيني، و سينوسها در ارتباط است. » ( دكتر گربر ) . در متون خاص، عملكرد غده‌ي هيپوفيز و غده‌ي پينه آل اغلب مبادله مي‌شود. بعضي مؤلفان معتقدند كه غده‌ي هيپوفيز كنترل چشم سوم و غده‌ي پينه‌آل كنترل چاكراي تاج را بر عهده دارد چون چشم سوم بوسيله‌ي عنصر نور و آكاشا كنترل مي‌شود، ما غده‌ي پينه آل را به چشم سوم ارتباط مي‌دهيم. 

چاكراي هفتم - مركز تاج 

نام اين چاكرا در زبان سانسكريت ساهاسرارا به معني « هزار گانه » است. اين چاكرا در فرق سر واقع شده، رنگ آن بنفش است و توسط عنصر فوهات كنترل مي‌شود. در سطح فيزيكي اين چاكرا با ذهن و مغز در ارتباط است. چاكراي هفتم نماينده‌ي اجزاي تفكر آگاهانه و ناخودآگاه ما، نحوه‌ي برخورد ما با عقايدمان در سطح كيهاني و توانايي ما براي دستيابي به شعور جمعي است. آگاهي همراه با چاكراي تاج مربوط به معنويت ما يا درك ارتباطي است كه ما به عنوان موجوداتي معنوي در دنياي فيزيكي داريم. چاكراي تاج، دروازه‌اي به سطوح بالاي آگاهي يا اراده‌ي الهي است. رنگ اين چاكرا بنفش است و كنترل قشر مخ، سيستم عصبي مركزي و غده‌ي هيپوفيز را بر عهده دارد. غده‌ي هيپوفيز يك غده‌ي اصلي است و به همين دليل است كه ما غده‌ي هيپوفيز را با چاكراي تاج ارتباط مي‌دهيم. 
هفت چاكرا نماينده‌ي هفت مرحله ابتدايي تكامل متافيزيكي ما هستند. هر يك از مراحل، با 
عملكرد همان چاكرا مطابقت دارد. 

چاكراي ريشه تجربه‌ي دنياي مادي 
چاكراي طحال تجربه‌ي دنياي عاطفي 
شبكه‌ي خورشيدي تجربه‌ي اراده‌ي شخصي 
چاكراي قلب تجربه‌ي عشق بي قيد و شرط 
چاكراي گلو تجربه‌ي بيان حقيقت 
چشم سوم تجربه‌ي ادراك و بينش 
چاكراي تاج تجربه‌ي اراده‌ي الهي 

سيستم چاكراها، عواطف و پاسخ‌هاي عاطفي ما را ذخيره و فعال مي‌كند. همه‌ي افكار، احساسات و عواطف ما كه همه روزه تجربه مي‌كنيم و همه‌ي خاطرات تجربه‌هاي گذشته ما، در سيستم انرژي ما ثبت و ذخيره مي‌شوند. هر لايه از كالبد هاله‌اي با يكي از چاكراها تطابق و همبستگي دارد. مثلاً سطح اول كالبد هاله‌اي (كالبد اتري( با چاكراي اول (چاكراي ريشه( همبستگي دارد. كالبد عاطفي با چاكراي طحال همبستگي دارد و به همين ترتيب تا كالبد كتري كه با چاكراي تاج همبستگي دارد. ( به مبحث هاله مراجعه كنيد ). هر گاه مي‌گوييم يك چاكرا دچار « عدم تعادل » شده است، به اين معني است كه در اين چاكرا انرژي كاهش يافته، يا مصرف انرژي بالا است. وضعيت اين چاكرا مي‌تواند بر وضعيت چاكراي بالا يا پايين آن تأثير بگذارد. دقيقاً همانطور كه هاله منعكس كننده‌ي وضعيت كلي سلامت ماست، چاكراها نيز همين حالت را دارند. چاكرا ها را مي‌توان به آيينه‌هاي كوچك تشبيه كرد، كه آنچه را كه در زندگي ما در زمينه‌ي شخصي يا معنوي در حال وقوع است نشان مي‌دهند. زيرا چاكراها نسبت به تحريكات داخلي( دورنماي ذهني و عاطفي ما ) و خارجي واكنش نشان مي‌دهند. چاكراها همه روزه در پاسخ به آنچه ما تجربه مي‌كنيم و اينكه چگونه با اين تجربيات كنار مي‌آييم، تغيير مي‌كنند. به هر حال توانايي ما براي كنار آمدن با هر وضعيت، بستگي به وضعيت داخلي هر چاكرا دارد. اگر يك چاكرا در تعادل باشد (يعني باز باشد و انرژي در آن جريان داشته باشد) ما خواهيم توانست نسبت به آنچه تجربه مي‌كنيم، واكنشي مطلوب و مؤثر نشان دهيم. اما هنگامي كه يك چاكرا مسدود يا دچار عدم تعادل باشد، اين توانايي نيز دچار اختلال مي‌شود، زيرا وضعيت نامطلوب چاكرا، ابعاد وجود ما را محدود مي‌كند .