بدن اثيري 
 
اگر اولين بدن يعني بدن فيزيكي خود را بشناسي 
 
آنوقت از بيرون نسبت به دومين بدن آگاه مي شوي. 
 
بدن اثيري مثل دود متراكم است . 
 
مي تواني بدون هيچ مانعي از درونش بگذري 
 
اما شفاف نيست نمي تواني از بيرون به داخل آن نگاه كني . 
 
وقتي بدن فيزيكي مي ميرد دومين بدن 13 روز زنده مي ماند 
 
و همراه تو سفر مي كند و بعد ازآن تبخير مي شود . 
 
اگر وقتي بدن اول زنده است به شناخت بدن دوم دست پيدا كني 
 
مي تواني از اين اتفاق آگاه باشي. 
 
بدن دوم مي تواند از كالبدت بيرون بيايد 
 
چون براي بدن دوم نيروي جاذبه وجود ندارد. 
 
بنابر اين وقتي بدن دوم را بشناسي 
 
يك رهايي مسلم كه براي بدن مادي ناشناخته بود را حس مي كني . 
 
در اين حال مي تواني از بدنت بيرون رفته و دوباره به آن باز گردي. 
 
دومين بدن داراي دو امكان بالقوه است 
 
يكي ترس و نفرت و خشم است 
 
و دوم عشق و شجاعت و مهرباني است. 
 
سركوب يا ابراز ترس و نفرت و خشم 
 
راه رسيدن به تكامل معنوي نيست 
 
بلكه بايد آنها را پذيرفت. 
 
آن كس كه مي پذيرد ترس دارد 
 
و ترسش را زمينه يابي كرده به زودي به جايي مي رسد كه 
 
در مي يابد فراسوي ترس چيست و نترس مي شود. 
 
 
 
 
چه وقت با بدن اثيري خود مواجه مي شويد؟ 
 
هنگاميكه راه مي روي از را رفتنت آگاه باش 
 
وقتي ايستاده اي وقتي غذا مي خوري 
 
و هر فعاليتي كه با بدنت انجام مي دهي به آن آگاه شو. 
 
تو اگر نتواني از بدن زمخت خود كه با چشم قابل رويت است آگاه شوي 
 
آگاهي از بدن هاي ظريف غير مريي غير ممكن است. 
 
پس با هر كنشي كوچك كه بدن مادي انجام مي دهد 
 
توجه به طور مطلق ضروري است. 
 
اين مراقبه است. 
 
انجام اعمال بدني با آگاهي كامل باعث مي شود 
 
همذات پنداري ما با بدن مادي شكسته شده 
 
و احساس جدا بودن از بدن مادي 
 
آغاز آگاهي از بدن اثيري است. 
 
فايده بدن مادي تنها در اين است كه 
 
به ما دريافتي از بدن هاي ظريفتر خود را مي دهد. 
 
از خواب بيدار شو و آگاهانه با بدنت زندگي كن. 
 
براي نيت و مقصودي كه داري عجله نكن ، 
 
صبر پيشه كن تا به آن برسي . 
 
خداوند همه ي بندگانش را دوست دارد پس نگران زندگيت نباش . 
 
به جاي تشويش ، در زندگي آرام پيش برو 
 
و به خودت فرصت بده تا راه موفقيت بر تو 
 
گشود ه شود
 
-------------- 
 
بدن سوم بدن ستاره اي 
 
وقتي بدن دوم يا اثيري را كاملاً شناختي 
 
فهم بدن ستاره اي ممكن مي شود. 
 
بدن سوم فقط وقتي فهميده مي شود كه 
 
شروع به فهميدن تام و تمام عواطف كنيم. 
 
وقتي كه عواطف تغليظ شده باشند كشف مي شوند. 
 
امواج ستاره اي از امواج عواطف ظريف ترند. 
 
بدن ستاره اي مجموعه لرزش ها و ارتعاشات است. 
 
اگر نسبت به بدن اثيري هوشيار شوي 
 
و عواطف را تا خواستگاهشان دنبال كني 
 
ناگهان خود رادر بدن ستاره اي خواهي يافت 
 
در آن جا متوجه جفت هاي متضاد عواطف خواهي بود. 
 
آن جا خشم و بخشش در واقع يك انرژي مرتعش هستند. 
 
انرژي مرتعش در عشق و نفرت يكي است 
 
تفاوت فقط در طبيعت ارتعاشات است. 
 
اگر يكي را انتخاب كني خود به خود آن ديگري را هم برگزيده اي. 
 
پس انساني كه از سومين سطح آگاه مي شود 
 
شروع مي كند به اين كه از جفت هاي متضاد رها باشد. 
 
او براي اولين بار به اين شناخت مي رسد كه 
 
آن چه به عنوان دو اصل متضاد در پي اش بود يكي است، 
 
آن گاه از اين كه سعي مي كرده يكي را محض ديگري نابود كند 
 
به حماقت خويش خواهد خنديد. 
 
اگر به فهم ارتعاشات سومين بدن برسي 
 
مي تواني ارتعاشات ديگران را در رنگ هاي مختلف گرد سر آنها ببيني. 
 
هماهنگي بين سه بدن باعث مي شود كه 
 
انرژي از اين سه لايه به بدن چهارم وارد شود. 
 
اگر اين سه بدن آماده نباشند 
 
سفر در بدن چهارم بسيار پر خطر خواهد بود