اسرار ضمير ناخودآگاه

 

 

هر فرد در ذات وجودي خويش داراي دو آگاهي کاملا متمايز نسبت به يکديگر مي باشد که به آنها ضمير آگاه و ضمير ناخودآگاه مي گويند.

ضمير آگاه مربوط به دانستني هاي زمان حيات هر فردي مي شود و آنچه را که افراد از علوم و تجارب زندگي مي شناسند و بياد دارند , تمامي آنها در اين ضمير جاي دارند و هر کس براي گذرانيدن امور روزمره خود, از وجود اين ضمير استفاده مي کنند و با يادآوري فوري و آني مطالب اين ضمير , تصميم مي گيرد , اجرا مي کند , حرف مي زند و در نتيجه , حرکات و زندگي را بگونه اي مي گذراند.

ضمير ناخودآگاه , به صورت مرکزي است که تمامي آگاهي هاي زمان گذشته را بتدريج در خود جمع آوري کرده است و در اصل محفوظات اين ضمير , به کارهاي روزمره اشخاص ارتباط چنداني ندارد (مگر کسي بنا به دلائلي بخواهد به آنها دست يابد ) . در اين مبحث سعي شده است تا اعمال عمده و کارهاي ضمير باطن , تا حد مورد نياز و شناخت افراد شرح داده شود.

همانگونه که مي دانيم برخي از بيماري و دردهاي جسماني افراد , بايستي توسط پزشک و با مصرف دارو معالجه شوند , ولي درمان بيماري هائي که بدوا ريشه در عوامل فيزيک جسم مادي ندارند و از قدرت هاي روحي بخصوصي ناشي مي شوند , عمدتا مداواي آنها از طريق قدرت هاي روحي و ضمير ناخودآگاه خود شخص قابل درمان است . يعني ضميرناخودآگاه , نقش پزشک معالج را براي معالجه اين قبيل امراض خارج از وجود جسم مادي و فيزيکي عهده دار مي شود , لذا اگر کسي مهارت لازم را در کاوش ضمير ناخودآگاه (خود و ديگران ) به دست آورد , آنگاه مي تواند نسبت به معالجه خود و ديگران , از بيماري هاي روحي و رواني و عصبي , که اغلب آنها باعث دردهاي عضوي جسم مادي نيز مي شوند , اقدام نمايد.

يکي از علل عمده بهبودي برخي از از بيماري هاي رواني افراد در اين است که بتوانيم آنها را بگونه اي از ضمير ناخودآگاه , يعني از محلي که پنهان هستند خارج سازيم و سپس در معرض شناخت ضمير آگاه و قضاوت هاي عقل قرار دهيم , تا رفته رفته , با سرپرستي و نظارت مستقيم عقل , آن ناراحتي يا عقده ايجاد شده , به سطح آگاهي آيد و پس از شناخته شدن مداوا شود.

وقتي از ضمير ناخودآگاه خواسته شود تا محفوظات نامطلوب و ناراحت کننده اي را که در خود دارد , طي شرايطي خاص , به ضمير آگاه انتقال دهد , ضمير آگاه از طريق استدلال هاي عقلي و با روشي منطقي , آنها را از بين مي برد و بجاي آن , خاطرات مطلوب (مربوط به زمان برطرف شدن علل آن ناراحتي ) را جايگزين در بايگاني عقلي مي نمايد.

دست يابي به ضمير ناخودآگاه کار ساده اي نيست , ولي اگر نسبت به شناخت و دسترسي به آن از نظر علمي و عملي توجه داشته باشيم , مي بينيم که کار دشواري هم نيست و ما مي توانيم به وجود آن آگاهي پيدا کنيم . مثلا گاهي اتفاق مي افتد که بدون وجود هيچ علتي , فردي بي حوصله است و خود شخص علت اين بي حوصلگي بوجود آمده را نمي داند , در اين زمان است که ضمير ناخودآگاه , وجود خود را به گونه اي در ذات خود مي نماياند . يعني حالتي را در شخص بوجود مي آورد که شبيه به حالت آن زماني است که براي فرد بي حوصلگي و ناراحتي بوجود آمده بود و اگنون نيز ضمير ناخودآگاه همان حالت را در آگاهي وي تداعي مي کند و ضمير آگاه با نيروي دروني خويش , به معني همان بي حوصلگي قبلي , به ستيز آن حالت بوجود آمده بر مي خيزد . در اين راستا گاهي هم عکس بي حوصلگي , يعني شادي بي مورد به شخص دست مي دهد که اين مورد هم مربوط به ضمير ناخودآگاه مي باشد و از ضمير ناخودآگاه خاطره مطلبي شاد از گذشته , به دليل مشاهده اتفاق مشابهي , به صطح ضمير آگاه آمده است و در اين زمان آن وضع در وي به وجود آمده است.

افرادي که هميشه روي جنبه هاي منفي مسائل تکيه دارند , مرتبا ناخودآگاه خود را با منفي ها انباشته مي کنند , لذا هرگاه حالت تداعي مطلبي از گذشته ها به آنها دست دهد , از نظر ظاهري آن افراد حالتي اندوه گين پيدا مي کنند و برخلاف کساني که هميشه جنبه هاي مثبت مسائل را در نظر مي گيرند و به عبارت ديگر , جنبه هاي مثبت را به ناخودآگاه خويش روانه مي کنند , بهنگام تداعي آن موضوع گذشته , بطور ناخواسته شاد و خوشحال مي شوند.

البته در هر دوي اين حالت ها و در اکثريت قريب به اتفاق مواقع , شخص از دليل بوجود آمدن اين حالت ها بي اطلاع است . شخص مثبت انديش يا فردي که سعي مي کند از هر رويدادي جنبه مثبت آن را ببيند , فرد خوشبختي است , گو اين که ممکن است خود وي آن طوري که بايد و شايد احساس نکند.

ضمير ناخودآگاه را بعضي از دانشمندان علوم روحي جديد به عنوان پزشک خصوصي و قدرتمند جهت درمان و معالجه فرد مي دانند ( جسمي و روحي و رواني ).

اگر به اين پزشک درون , در استمرار زندگي غذاهايي مانند درستي , خوبي , پاکي , و امثالهم را بخورانيم , او نيز ما را با خوشبختي , شادي استغناي طبع و سرزندگي و موفقيت هاي بيکراني قرين خواهد ساخت و اگر او را با بدانديشي , سوء ظن و بدبيني , حسادت , دروغ گويي , طمع و زياده طلبي , تنفر و تکبر , جاه طلبي و غرور و ... تغذيه نمائيم , عکس العمل آن موجب به وجود آمدن ناراحتي روحي و رواني و پيچيده و سخت شدن زندگي و نهايتا ناراحتي هاي فراواني خواهد بود.

يکي از ساده ترين روش هاي خوراک دهي به اين ضمير زنده و فعال اين است , هر روز صبح که از خواب بيدار مي شويد افکار و امواج مثبت و سازنده اي را به ذهن خود روانه کنيد , فرضا با خود بگوئيد ((امروز روز شاد و موفقيت آميزي خواهم داشت و سعي خواهم کرد مثبت فکر کنم و مثبت عمل نمايم و از راه راست منحرف نشوم و ... ) زماني که چنين مطالبي را به ذهن خود تلقين و بازگو نموديد آنگاه در دراز مدت اثرات بسيار مطلوبي در ضمير شما بجا خواهد ماند.

براي تقويت ضمير ناخودآگاه و نيروهاي نهان , بايد تمام افکار پليد و منفي و ياس آور را از وجود خود دور سازيد , زيرا هر نوع بد انديشي , پس از مدتي به صورت باور در مي آيد و بعد از چندي تحويل ضمير پنهان مي شود و به صورت عقده هاي گوناگون جلوه گر مي شوند و کم کم در افراد زمينه ايجاد بيماري هاي روحي و رواني , که همان جهنم درون است فراهم مي آيد.

زندگاني آينده بازتاب باورهاي گذشته ما و باورها نيز نتيجه و مجموعه اي از انديشه هاي خود ما هستند . حال اين انديشه ها مي توانند مثبت يا منفي باشند و ثمر آن نيز در شروع ادامه حيات , به همان منوال , مثبت يا منفي خواهد بود.

در بازسازي هاي روحي , علت هر يک از عقده ها يا ترس ها را طي شرايط خاصي مي توان از ضمير ناخودآگاه پرسيد (در خواب مصنوعي ) و سپس آن را از وجود خود برطرف نمود.

پس از غلبه بر ترس هاي مختلف , بايد هر روز چند بار به خود تلقين نمود که ((من از قدرت هاي نهان خود باخبرم و از هيچ عاملي وحشت ندارم )). اين نوع تلقين ها بايد تا موقعي که آن عقده يا ترس بخصوص , از وجود فردي به طور کامل برطرف نشده است , ادامه پيدا کند , چون مطالبي را که ما روزانه روانه ضمير ناخودآگاه خود مي کنيم , پس از مدتي تمام آنها در ضمير ناخودآگاه بايگاني مي گردند و آن ناراحتي يا عقده را مي پوشانند و خنثي مي نمايند.

بدبيني معمولا در اثر برخورد با انديشه و رفتارهاي بد ديگران , مثل دروغگويي , بدقولي , تقلب , سوء نيت و ... در شخص بوجود مي آيد و نسبت به آمادگي هاي روحي و رواني هر فردي که با درجه هايي ضعيف يا قوي , جزو شناخت هاي او شده اند , در ضمير باطن وي نقش مي بندند , به طوري که آن فرد پس از مدتي به همه چيز با نظر مشکوک و بدبيني مي نگرد.

شکايت نکردن از رويدادها و وقايعي که در زندگي افراد , به طور ناخواسته رخ مي دهند و توجيه کردن آنها , با روشي مثبت بينانه , اثري ثمربخش در حالت روحي و رواني اشخاص از خود بجاي مي گذارند و تکرار اين خوشبيني ها باعث افزايش درجه صبر و بردباري و در نتيجه بالا رفتن درجه ايمان شخص مي شود.

کساني که قصد دارند بيماري هاي صعب العلاج خود را با نيروهاي دروني خويش معالجه کنند , حتما بايد از ايمان والاي خود بهره گيرند البته ايماني که با شناخت حقايق حيات و تمرين و تکرارهاي صحيح و آموزنده علم روح و روان و خداشناسي تقويت يافته است , زيرا بسياري از بيماري هاي جسمي افراد , از روح و روان نشات مي گيرند و به توسط همان قدرت ها نيز بهبود مي يابند . انديشه و تفکر مثبت و سازنده , پايه و اساس قدرت روحي و درجه تعالي فرد را تشکيل مي دهد و هر نيازي که از روي خواست قلبي باشد , ضمير باطن آن را به انجام مي رساند.

تاثيرات دعا هم يکي ديگر از واقعيات زندگي است , زيرا وقتي شخصي از عمق وجودش , خواستار سعادت براي فرد ديگري مي شود , در واقع انديشه و تفکر مثبت خود را با اراده اي قوي و ايماني قدرتمند در اين راستا بکار گرفته است.

خير خواهي براي ديگران از عواملي است که بر درجه مثبت بيني شخص و در نهايت تسريع در کسب درجه تکاملي بالاتر وي مي افزايد . طبيعي است , کسي که براي ديگران بد مي خواهد يا نفرين مي کند , مرتبا در وجود خويش نيروهاي منفي را تقويت مي کند , زيرا بدانديشيدن براي ديگران و بد خواستن , بازتابي نادرست در ضمير باطن افراد دارد و باعث تقويت بدخواهي در فرد نيز مي گردد.

در هنگام خواب روح به همراه جسم اثيري براي گرفتن انرژي به عوالم روحي سفر مي کند , ضمير ناخودآگاه هم به همراه او است . گاه اتفاق مي افتد که بنا به بعضي دلائل خاص روحي , ضمير آگاه نيز همراه آن مي شود و اين موقعي است که فرد قسمت هائي از آنچه را که روح و ضمير ناخودآگاه ديده اند را مي بيند و آن مطالب و رويا ها بياد فرد مي ماند . اگر شخصي را به مدت چند روز از خوابيدن منع نمائيد , به طوري که روح نتواند براي کسب انرژي و تقويت سيالات حياتي به عوالم روحي سفر کند , کمکم فرد دچار حالت عصبي مي شود و ادامه اين کار موجب نوعي جنون خفيف يا ديوانگي مي گردد و اگر اين عمل ادامه يابد , بي خوابي موجب مرگ او خواهد شد.

اگر روح بتواند در محل کسب انرژي حياتي به اندازه کافي توقف نمايد و انرژي لازم را کسب نمايد , حالت شخص طبيعي خواهد بود . در غير اينصورت , به نسبتي که انرژي کمتري کسب کرده است , درجه بيماري عصبي و جنون شخص , بيشتر خواهد شد و سپس حالت عصيانگري به فرد دست مي دهد که روح به علت فشارهاي زياد , تعدادي از ريسمان هاي نقره اي را از جسم مادي جدا مي کند و گاه حالت ناراحتي هاي روحي وي به جايي مي رسد که تمام ريسمان ها را قطع مي نمايد و در اين موقع مرگ در اثر بي خوابي حادث مي شود.

زماني که ريسمان هاي نقره اي از جسم جدا مي شوند , روح قادر است به قسمت هاي بالاتري از عالم اثير روحي , جهت کسب انرژي صعود کند و در اين موقع هرچه روح از جسم فاصله بيشتري بگيرد , به همان نسبت هم حالت جنون بيشتري به شخص دست مي دهد که در نهايت کار به مرگ منتهي مي شود.
بي حسي ذهني يا فراموش کردن برخي از مطالبي که در بعضي مواقع مورد احتياج شخص مي باشند و آن فرد نمي تواند مطلب را به ياد آورد و ما آن را به ضعف حافظه تعبير مي کنيم , يکي ديگر از نارسائي هاي ذهني اشخاص است که با بکار گرفتن روش هاي تلقين و نفوذ در ضمير ناخودآگاه , مانند خود صحبتي و ... , به مرور از بين مي رود . البته با بکار بردن جملات مثبت تلقيني , در کوتاه مدتي , قدرت حافظه از دست داده خود را باز خواهيد يافت.

 

 

 

زندگی قرینه چیست ؟

 
 
 
ضد ماده مساوي معنويات است.خداوند جهان ماده را آفريد و در مقابل آن ضد آن را نيز بوجود آورده است.و با ضد ماده ماده را از بين خواهد برد.
 
جهان نهم(طبقه).ماوراي جهان ها همان جهان ضد ماده است و جزو ناشناختني ها حضرت امام جعفر صادق عليه السلا فرموده است:اگر كسي دز اين جهان به تمامي علوم دست يابد و تا به نهايت آن نيز برسد آفرينشي ديگر است كه اگر به آن محدوده وارد گردد ابتدائي ترين موارد آن را درك نخواهد كرد.كل كائنات زير تسلط خداوند ميباشد.خداوند آفرينش را زوج آفريده است.براي هر منفي مثبتي و براي هر مذكري مونثس را آفريده كه از اتحاد اين دو چنان انرژي بر ميخيزد كه نهايتي ندارد و نزلزل ناپذير است يعني نيمه ها را بوجود آورد.
 
ضد ماده همان معنويات مي باشد.معنويات از بين برنده نفس ماده و شيطان است.قانون ضد ماده است و كسي كه در راستاي اراده خداوند حركت كند تبديل به ضد ماده ميگردد و بر ضد نفس ماده حركت ميكند و رحمن ضد شيطان است .رحمان ضد ماده است و شيطان نفس ماده است زندگي قرينه پاداش گرفتن همان زندگي قرينه است يعني لايق زندگي كردن در محدوده ضد ماده.
 
كساني كه مدتي با قدرت تمام اراده را در راستاي قصد روح به كار ميگيرند بايد مدتي در بي عملي بمانند تا تعادل انرژي را برقرار كنند و قصد روح عملي شود.اين بي عملي ضد عمل محسوب ميگردد و بي عملي مساوي بي تفاوتي نمي باشد.زندگي قرينه آن نيست كه شما فكر مي كنيد بلكه طي زندگي متمادي آن را تجربه كرده ايد براي هر عملي عكس العملي و براي هر عملي جرائي زندگي قرينه است.
 
پيغام هايي كه توسط ارواح از قانون ميايد بر ضد ماده استوار است كه عمل له آنها برابر است با تركيه نفس.خودسازي و رهايي انسان از ماده كه از هم پاشنده نفس ماده در انسان است.
 
كساني كه بتوانند تمامي مستطيل هاي انرژي انساني را به كار اندارند به ضد ماده تبديل مي گردند و ضد ماده ناشناختني است و لايق ماوراي جهان ها يعني لايق محدوده جهان نهم ميگردند يك سالك در ضد ماده است و او بر نفس ماده خود غلبه دارد و آن را در خود از هم مي پاشد.
 
رسول خدا حضرت محمد مصطفي(ص)و ائمه معصومين و پيامبران اولوالعزم در عين اينكه در ماده زندگي ميكردند ضد ماده بودند.
 
اسنفاده از انرژي قانون ما را به طرف ضد ماده مي كشاند وقتي ما نقطه اي از ضد ماده را در خود بوجود مي آورين از ماده حدا مي شويم يعني هر نقطه از تعاليم ديني خود منبعي از ضد ماده و عمل كردن به آن ما را به ضد ماده نزديك ميكند.
 
نور طلائي ضد ماده است.
 
هر انسان راستگو هرگز وجدانش نمي گذارد دروغ بگويد وجدان او ضد نفس ماده است.
 
كتاب اصلي حضرت مسيح عليه السلام كه تحريف شده است و اصل آن در زمان هاي آينده آشكار خواهد شد دز آن اشاره شده به حركت و قانون كه دز زمان آشكار شدن كتاب اصلي مسيحيان خود به خود دين محمدي را قبول خواهند كرد چون تعاليم آن ضد ماده و بر ضد نفس اعمال شده افراد مغرضي كه تحريف در كتاب آسماني به نفع خود كرده اند مي باشد.
 
مسيحیان و مكاتب ديگر به خيال خود به راه خدا ميروند غافل از آن كه دين اسلام ضد هرگونه تفرقه در اديان الهي است و براي از هم پاشيدن تفرقه به صورت دين كامل آمده است و ضد تفرقه است.اگر ضد ماده را به صد واحد تقسيم كنيم 50 % درصد آن از موراد ذكر شده بالا و 30% درصد آن به نيمه ها با روح هاي موافق تعلق ميگيرد و بيست درصد آن ذوب شدن در درگاه الهي را شامل ميگردد.
 

كسي به واحد نهم يا جهان ضد ماده كه در ماوراي جهان ها قرار دارد قدم مي گذارد كه آن را درك كرده باشد و هيچكس آن را درك نميكند مگر اينكه صد در صد به ضد ماده برابر قانون الهي تبديل شده باشد

 

 

 

ساکنان عالم غیب 2

 
 

 ارتباط و اتصال انسان با موجودات عالم غيب چگونه حاصل مي شود؟آيا اين ارتباط در اختيار ا نسان هست؟

 در مورد نحوة ارتباط و اتصال با اين موجودات بود، بايد گفت كه فقط با ايمان، عمل صالح و رسيدن به شهود مي‌توان به اين مقام رسيد. 
ما همان‌طور كه دو چشم ظاهر داريم، دو چشم باطن هم داريم و اين دو چشم باطن بايد باز و روشن شوند براي درك حقائق باطنية برزخية ممثّله. بايد چشم باز شود تا بتواند ارتباط و اتصال برقرار كند. برخي اولياي خدا بوده‌اند كه به اين شهود ‌رسيده‌اند. گاهي در شب قدر براي بعضي از اولياي خدا (پرده‌ها) كنار مي‌رفته و مشاهده مي‌كرده‌اند. گاهي به دلايلي نصيب يكي از اولياي خدا شهود زياد بوده و مشاهده مي‌كرده‌اند.5
بعضي از اوليا نقل مي‌كنند كه در بيابان مي‌گفته‌اند اذان صبح شد و وقتي از آنها مي‌پرسيدند آقا شما از كجا فهميديد؟ مي‌فرمودند كه ملائكة شب رفتند و ملائكة روز آمدند. وقتي انسان به شهود رسيد بركات بي‌حدّ و حصري خواهد داشت. 
خلاصه اينكه ارتباط انسان با موجودات غيبي (البته با آن دسته از موجودات كه امكان دارد در قلمرو حس انسان قرار بگيرند) به دوگونه تصور مي‌شود:
اول، گاهي با موجودات مجرد همچون ملائكه است كه اين اختياري نيست، به اين معنا كه هروقت انسان اراده كند بتواند با آنها رابطه برقرار كند، بلكه علاوه بر فراهم آمدن مقدمات اذن خداوند متعال هم بايد به آن تعلق گيرد. در صورت مشاهده چه بسا به صورت انسان ظاهر مي‌شوند همچون ظهور ملك روح كه براي حضرت مريم (س) به صورت بشر متمثل شد: 
�فتمثّل لها بشراً سويّاً�6. 
 
دوم، برخي هم ممكن است در تسخير انسان قرار گيرند چه بسا احتمال اختياري بودن ارتباط با آنها مطرح باشد
دايرة حضور اين موجودات در حيات انسان‌ها، چه در خواب و چه در بيداري، چگونه است؟ 
 دايرة حضور موجودات برزخي بسيار وسيع است و به قول بعضي از حكما، اطراف هر انساني بي‌حد و حصر ملائكه و قواي نامرئي ملكوت در حال رفت و آمد هستند و گاهي در خواب براي بعضي از اهل مراقبه نقطة شروعي ايجاد مي‌شود و بابي از فضل الهي مفتوح مي‌گردد. اما همين‌جور كه عرض كردم اينها بسيار متعدد و متنوع هستند. غير از اينكه موجودات عالم ملكوت انواع دارند، هر نوعي هم داراي مسئوليتي خاص هستند و اين بحث جاي كار بسيار دارد و اگر انسان در آيات و رواياتي كه در اين زمينه آمده، تدبر داشته باشد بركات زيادي براي او خواهد داشت. ظهور قواي عالم ملكوت از يك نظر و به يك اعتبار همه جا را گرفته است. هر برگي ظهور در توحيد دارد و دفتري است از توحيد الهي. 
هر گياهي كه از زمين شعر رويد 
وحــده لاشــريك لـه گـويـد
 
 طبيعي است گياهي كه از زمين مي‌رويد قواي ملكوتي براي تربيت همراه او هستند و اين ما هستيم كه بايد چشم و دل باز كنيم و ببينيم كه در عالم چه اتفاقاتي دارد مي‌افتد. و اين بخش اگر براي انسان باز شود راهي به سمت امام‌شناسي خواهد بود، راهي متقن و محكم. بخشي از مقام امام بعد از اين جريان براي انسان روشن مي‌شود. انسان يك مقدار پيش برود، قواي ملكوتي را بشناسد، عظمت آنها را درك كند، انواع و مراتب آنها را احساس كند، با چشم باطن بعضي از اين مسائل را ببيند و بعد ببيند كه همه اينها مأمورند و به امر و فرمان امام هستند. وقتي كه توانست دلي زلال و چشمي باز داشته باشد آن وقت مي‌توان بخشي از مقام امام را بشناسد. وگرنه حركت‌هاي اوليه هم نمي‌تواند دور باشد از ارتباط اوليه با امام(ع). اين حركت، حركتي است كه با امام(ع) شروع مي‌شود و با امام پايان مي‌يابد. آن بزرگواران كه فرمودند: �نحن حجاب‌الله الاكبر� يعني اي انسان پايان راه تو، امام‌شناسي خواهد بود. تو خداشناسي را بيرون از امام‌شناسي نمي‌تواني بيابي. �نحن حجاب‌الله الاكبر� يعني پرده‌داري خداشناسي ما هستيم. نمي‌تواني دور بزني و به سمت خداشناسي از غير طريق امام‌شناسي بروي. تمام اينها در امام‌شناسي است. 
به روايتي بسيار زيبا برخورد كردم كه از 
محضر امام صادق(ع) سؤال شد كه �يابن رسول‌الله! آيا اين روايت صحيح است كه  اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: رسول خدا (ص) به من هزار باب از ابواب را تعليم دادند كه از هر بابي هزار باب مفتوح مي‌شد؟� حضرت فرمودند: �آري صحيح است، اين چنين بوده است.� راوي گويا تعجب كرده و خواست در يك مقايسه به يك نتيجه‌گيري برسد. عرض كرد: �يابن‌رسول‌الله شيعيان و محبان شما چه مقدار از اين باب‌ها را دارند؟� حضرت فرمودند: �يك باب يا دو باب� شايد هم لف و نشر مرتب باشد؛ يعني شيعيان خالص دو باب از اين باب‌ها را دارند و محبين يك باب. يعني حتي شيعيان كاملي كه خودشان درياي بي‌پايان بوده‌اند، از اين يك ميليون باب دو باب را دارند. بقيه مخصوص به امام است و اينجاست كه تا حدودي تكليف ما روشن مي‌شود كه آنچه از معارف كه بزرگان ما به آن رسيده‌اند قطره‌اي ناچيزي از اين درياي بي‌پايان است. درياي بي‌پايان امامت، بي‌حد و حصر درّ و گوهرهايي دارد كه به شيعيان خالص قطره‌اي از آن دريا رسيده ولو آن قطره نسبتاً درياي بي‌پايان باشد.
 
 چگونه امر بر انسان مشتبه مي‌شود و اين اشخاص را با اشخاص ديگر مثل ائمه معصومين(ع) اشتباه مي‌گيرد؟
 اين موضوع، موضوع مبتلا به ولازمي است. تأثير قوة خيال در قضايايي كه انسان در خواب مي‌بيند فراوان است و اصولاً موجودات مجرد چه شياطين چه ملائكه براي مردم تجلي و ظهور زياد دارند. شما نگاه بكنيد خواب عزيز مصر در قرآن بيان شده. او فردي كافر بود اما تكليف چهارده سال آينده را در خواب ديد. رؤياي او صادقه و صحيح بود. پس ممكن است فردي كافر باشد و قضاياي برزخي صحيح و اتفاقات آينده را بتواند ببيند. يا آن دو نفر زنداني كه هم‌سلولي حضرت يوسف بودند، هردو خوابشان صحيح بود. يكي گفت: �إني أراني أعصِرُ خمراً؛ من ديدم انگور مي‌فشردم براي درست كردن شراب.� حضرت گفتند: تو ساقي شراب پادشاه خواهي شد و به همين سمت هم رفت. ديگري گفت: � إنّي أراني أحمل فوق رأسي خبزاً تأكل الطيرمنه7؛ من ديدم روي سرم نان حمل مي‌كردم و پرنده‌ها مي‌آمدند و مي‌خوردند� حضرت فرمودند: تو را اعدام مي‌كنند. اين دو نفر با اينكه هردو كافر بودند ولي باز خواب‌هايشان خواب‌هاي صحيحي بود.
 
چه مؤمن و چه كافر هردو خواب صحيح و سقيم مي‌بينند. مؤمنين زيادي هم داريم كه تحت تأثير قوه خيال، صحنه‌هايي را كه در روز يا روزهاي گذشته ديده‌اند و حتي گاهي قضايايي را كه مي‌خواهند ببينند به صورتي در خواب مي‌بينند ولي اين امتيازي نيست. مؤمن و كافر مساوي هستند. سه نمونه را عرض كردم كه مسلمان هم نبودند و خواب صحيح ديده بودند. آن طرف هم فراوان است، كساني كه مسلمان‌اند ولي خواب غيرصحيح مي‌بينند. به سختي مي‌توان اعتماد كرد مخصوصاً قضايايي كه خارج از قاعده باشد. ديدن حضرت بقيه‌الله و ديدن ائمه‌ معصومين(ع) در بايد در كمال خواب بيننده خوابش را نقل مي‌كند، معلوم مي‌شود اين خواب مشكل دارد و صحيح نيست. تأثير قوة خيال در اين خواب زياد است. مشكلي كه الان مردم ما زياد دچار آن مي‌شوند اين است كه گاهي امر مشتبه مي‌شود، فردي را مي‌بيند، و آن فرد فرمايشي مي‌كند. وقتي طرف بيدار مي‌شود، يا حتي در خواب به اين نتيجه مي‌رسيد كه آن فرد يكي از ائمه معصومين(ع) بود. اگر مسئله شخصي باشد امري است و يك برخورد بايد با آن بشود و اگر مسئله عمومي باشد به نحو ديگري بايد با آن برخورد كرد. كمال احتياط را بايد در اين مسائل انجام داد. مبادا ما پيغام حضرت بقيه‌الله ـ روحي له الفداء ـ را مستند به يك خواب كنيم. مسئله تشرف در خواب و بيداري كار بسيار حساب شده و سنگيني است و متأسفانه الان اين قضيه دارد لوث مي‌شود. به اين معنا كه هركسي مدعي شهود امام در خواب و حتي در بيداري مي‌شود. در يكي از توقيعاتي كه امام زمان براي جناب شيخ مفيد صادر فرموده‌اند، شيخ مفيدي كه به بالاترين درجة‌ علم حقيقي و خدمات اجتماعي به شيعيان اهل‌بيت‌(ع) و به درجه اخلاص رسيده بود. حضرت ضمن اين توقيع به او مي‌فرمايند: �ما عبادات شما را ديديم و اجازه يافتيم كه شما را به مكاتبه‌اي مشرف كنيم.� جناب شيخ مفيد بعد از آن  همه سعي و تلاش، مشرف به يك مكاتبه مي‌شود. بعضي از داستان‌ها و جريان‌هايي كه اخيراً گفته مي‌شود كه شما در جريان هستيد و شنيده‌ايد، چه عوارضي پيدا مي‌كند، خيلي زود مستند به امام مي‌شود در حالي كه در بين اتقيا، صلحا، اولياي خدا و در بين علماي راه‌يافته از اين حرف‌ها نبوده است.
 
خدا رحمت كند مرحوم آيت‌الله كشميري را. يك وقتي در محضرشان از شخصي كه تشرفي پيدا كرده بود و يك داستان بسيار طولاني را در آن تشرف گنجانده بودند، صحبت شد. مرحوم آيت‌الله كشميري فرمودند كه من به نظرم مي‌رسد كه اين مكاشفه باشد نه تشرف در عالم بيداري. اكثر قضايايي كه اتفاق مي‌افتاده صحنه‌هايي بوده از مكاشفات قوي و مكاشفات گاهي آن‌قدر ظهور و تجلي دارند كه براي خود طرف قابل تشخيص نيستند. آيا اين قضيه در عالم خارج اتفاق افتاد يا قضيه‌اي بود كه من به صورت مكاشفه ديده‌ام؟ وقتي اين تشرف را كه داستان طولاني‌اي داشت در محضر ايشان گفتند، ايشان فرمودند: به نظر من كشفي بود كه براي او حاصل شده و شبيه به خواب است. اما اين جمله را هم فرمودند كه زيبا بود، فرمودند: �اين نوع قضايا از فردي مثل آيت‌الله بهجت شنيده مي‌شود كه اينها هم مدعي اين قضايا نيستند� و بزرگان از علماي ما پرهيز داشته‌اند كه اين مسئله تشرف لوث شود. الان هر فردي از كوچه و بازار مي‌رسد مدعي تشرف و مدعي نيابت مي‌شود كه حضرت مسائل اجتماع را به من مي‌گويند و به من پيغام مي‌دهند كه به ديگران بگويم. خوشبختانه در چند مورد با آنها برخورد شده بود و بلافاصله اظهار ندامت كرده بودند و اظهار كرده بودند كه شيطان بر ما مسلط شد و ما اين نسبت‌هاي ناروا را داديم. لذا از گسترش و توسعة اين مطلب بايد پرهيز كرد. گاهي اين قضيه واقعاً مشتبه مي‌شود و گاهي هم افراد خطرناكي اين قضايا را به بازي مي‌گيرند. فردي مثل �سيدمحمدعلي باب� شيطان در خوابش نفوذ مي‌كرد. در تاريخ هست كه چگونه شيطان بر او چيره مي‌شد و دستور و پيغام داد تا بالاخره او را به دام انداخت و شيطان بيكار ننشسته است. منتها ما علمايي داريم كه سبك و روش و منش آنها براي ما حجت هست. اين‌جور بيان‌ها از بزرگاني شنيده مي‌شد كه اين ادعاهاي مكرر و اضافي را نداشتند ولي از مرحوم قاضي شنيده نشد. از خود مرحوم آيت‌الله كشميري شنيده نشده. از مرحوم آيت‌الله بهجت شنيده نشده است. اينها اگر هم بوده است در دل خودشان است. و جمله ديگري مرحوم آيت‌الله كشميري داشتند كه خالي از لطف نيست فرمودند: اگر در عالم خواب يك بابي براي يك سالكي باز شود (فرض كنيد كه يك آيه‌اي را مي‌خواند و سحر بيدار مي‌شود و يا مورد عنايتي خاص قرار مي‌گيرد كه هر وقتي خواست يك ذكري يا توسلي پيدا مي‌كند  و يك ارتباطي پيدا مي‌كند كه يك چيزي را در خواب به او مي‌گويند و او را راهنمايي مي‌كنند) اگر دو جا نقل كند آن حال از او گرفته مي‌شود و آن را از دست مي‌دهد. چگونه است كه بعضي‌ها هرچند وقت يك بار يك تشرفي را نقل مي‌كنند و با آن كرّ و فرّي را انجام مي‌دهند، پيغام مي‌آورند و مي‌برند و هيچ اتفاقي هم نمي‌افتد. شايد مشكلي در گوشه و كنار قضيه بوده باشد. البته نفي نمي‌توان كرد  تشرفات بوده و هست، در بين علماي خالص بوده اما كمال دقت و احتياط براي اين قضيه لازم است.
 
 فرق ميان رؤيت، مكاشفه و رؤيا چيست؟ حد و مرز آنها چيست و با چه مقدمات و تمهيداتي مي‌توان به مراتب عاليه از رؤياي صادقه تا ديدار رسيد؟
 خداي متعال نصيب انسان از خزانه غيب خودش را فراوان كند. از اين جهت كه گويا اين قضيه نصيبي خاص است. اما عمل صالح و نيت خالص بي‌تأثير نيست و خواست فراوان و عشق بي‌حد و مرز انسان را نزديك مي‌كند و ابوابي را از ناحية خداوند باز مي‌كند و طبيعي است براي مؤمن از رؤيا شروع مي‌شود. آرام‌آرام ايمان و عمل صالح در درون انسان تأثيري خاص مي‌گذارد و مؤمن وقتي به خواب مي‌رود، روح او امكان صعود و عروج به عوالم لطيف را پيدا مي‌كند �لهم ‌البشري في ‌الحيوة ‌الدنيا و في‌الاخرة�8، بشارت‌هايي به مؤمن مي‌رسد كه از عالم خواب و رؤيا شروع مي‌شود. به خاطر اينكه در عالم خواب و رؤيا بخش زيادي از تعلقات انساني حذف مي‌شود. اشتغالات نفساني كم مي‌شود. طبيعي است كه در عالم بيداري، روح به بدن تعلق دارد و در شئون مختلف و ابعاد متفاوت و زواياي بسيار زيادي مشغول ساماندهي است. اما در عالم خواب براي مؤمني كه در مسير تهذيب و طريق تقوا گام برمي‌دارد، خيلي از آن اشتغالات نفساني مي‌رود يا كم‌رنگ يا محذوف است و اين باعث مي‌شود كه روح مؤمن در عالم خواب براي نيل به مقاصد عالي سبك باشد تا حقايق برزخي را درك كند و بزرگان عالم معنا را مشهود كند و خدمت اولياي خدا و ائمه اطهار(ع) شرفياب شود. اينها دست به دست هم مي‌دهد، روح مؤمن هم كه در عالم خواب سبك‌بال‌تر است آماده عروج و تشرف به محضر اوليا مي‌شود. خلاصه امكان تشرف در خواب مخصوصاً براي نفوس صادق و مخلص كه سعي و اهتمام روزانه‌شان در طريق تهذيب و تبليغ است بيشتر است. مخصوصاً تبليغ ولايت اميرالمؤمنين و به ويژه در مسير حضرت بقيه‌الله، روحي‌له‌الفداء.
 
به هر حال اين امر خطير و بزرگي است كه در اين زمان انسان طريق مستقيم را انتخاب بكند. انگيزه‌هاي نفساني را كنار بگذارد و هدفش فقط تبليغ و ترويج حضرت بقية‌الله(ع) باشد و اين را هم عرض كنم كه اين كار سخت خواهد بود اما ارزش دارد كه فعاليت‌هاي مهدوي به گونه‌اي پي‌گيري شود كه براي آيندگان از بركات و توجهات به حضرت بقيه‌الله(ع) فراوان ميوه به بار بياورد. اين وظيفة همة ماست.  
اصولاً در رؤيا براي بعضي از مؤمنين تشرف به محضر اولياي خدا، انبيا و ديدن حقائق برزخي كه عوالم مختلف و متفاوتي دارند شروع مي‌شود. بخش بعدي رسيدن به حالت مكاشفه است. براي كساني كه ابتدا در رؤيا به حقايقي مي‌رسند مرحله بعد اين است كه آن قطع تعلقي را كه ابتدا در خواب بايد حاصل مي‌شد، آرام‌آرام در اثر كثرت اشتغال به ذكر خدا و كثرت ياد محبوب و توجه دل به حضرت بقيه‌الله و ائمه اطهار(ع) و پيامبر اكرم(ص) اين حال عدم تعلق در بيداري حاصل مي‌شود و نفس به گونه‌اي مشغول به محبوب مي‌شود كه در عالم بيداري هم مي‌تواند فارغ بنشيند و صور برزخي را با چشم دل ببيند و خواب نباشد و صحنه‌ها و اتفاقات برزخي را درك كند و خواب نباشد.
 
بخش مكاشفات از اينجا براي اوليا و براي كساني كه در اين مسير زحمت كشيده‌اند شروع مي‌شود. علي‌رغم سختي‌هاي فراواني كه دارد تا مؤمني صور برزخي را در خواب يا در بيداري به صورت مكاشفه ببيند ولي تا اينجا نسبتاً آسان پيش مي‌رود. بعضي چيزها هست كه آثار وضعيشان اين است كه چشم دل را بينا مي‌كنند و قوت و قدرت درك معاني لطيف را به انسان مي‌دهند. بعضي اعمال زودتر انسان را به اين مرتبه مي‌رساند يكي از آن اعمالي كه زودتر انسان را به مرحله مشاهده مي‌رساند، گريه زياد است يا از خوف و محبت خدا و يا به عشق اهل‌بيت و مخصوصاً گريه براي حضرت سيدالشهداء. گريه براي حضرت سيدالشهدا چشم دل را باز مي‌كند. چشم را  زلال و درك را لطيف مي‌كند و به روح انساني قدرت مي‌دهد تا بتواند قضاياي لطيف و صور برزخي را حتي صورت‌هاي ارواح اوليا و ائمه درك و دريافت. گريه براي حضرت سيدالشهدا خيلي مؤثر است و به فرمايش بعضي از اساتيد، بيداري شب هم خيلي مؤثر است، حداقل بيداري بخشي از شب كه همان سحر باشد و خواندن قرآن در نيمه شب هم خيلي مؤثر است. زود انسان را به درك بعضي از حقايق موفق مي‌كند تا مرتبه بعدي كه رسيدن خدمت حضرت و رؤيت است و اين كار آساني نيست. 
 
شما در جريان تشرف علي‌بن مهزيار نكات و لطائف زيادي مي‌بينيد. اين بزرگوار حدود بيست سفر به حج رفت يك سفر واجب، بقيه فقط به عشق حضرت بقيه‌الله(ع). ما يك چيزي مي‌شنويم اما قضيه بسيار سخت بوده است. از اهواز به عشق حضرت بقيه‌الله(ع) و زيارت ايشان راه مي‌افتاد. ديدم بعضي جاها نقل مي‌كند كه من از اهواز كه حركت مي‌كردم مي‌رسيدم نجف، در حرم ائمه اطهار، وادي‌السلام، مسجد كوفه، مسجد سهله، مانند مجنوني مي‌گشتم و گريه مي‌كردم و عبادت مي‌كردم و توسل پيدا مي‌كردم تا حضرت بقيه‌الله(ع) را ببينم. به مدينه كه مي‌رفتيم حرم رسول خدا (ص) و ائمه بقيع(ع) را زيارت مي‌كردم،  التماس مي‌كردم ولي توفيق حاصل نمي‌شد. مي‌آمدم مكه، اعمال حج، قسمت به قسمت، منا، مشعر، مسجدالحرام، سعي، مطاف، بازهم نمي‌شد. اعمال حج تمام مي‌شد و بازهم نمي‌شد. برمي‌گشتم اما با چه غم و اندوهي! تا دوباره سال ديگر به همين منوال، نوزده سفر اين‌گونه رفتن و سختي‌ها و آمد و شد را تحمل كردن براي زيارت حضرت بقيه‌الله(ع) بود تا اينكه بالاخره حضرت بقيه‌الله(ع) را زيارت كردند. تازه وقتي آن واسطه را در مسجدالحرام مي‌بيند، ابتدا گمان مي‌كند آن واسطه خود حضرت بقيه‌الله ـ روحي‌له‌الفداء ـ هستند ولي ايشان جواب مي‌دهد نه من واسطه‌اي هستم كه آمده‌ام شما را به محضر حضرت ببرم. وقتي ايشان علي‌بن مهزيار را برد، پشت در خيمه او را نگاه داشت كه بايد باز اجازه بگيريم. شخص واسطه داخل خيمه رفت و  اندكي بعد بيرون آمد، به او گفت خوشحال باش كه اجازه تشرف و ملاقات يافتي. وقتي علي‌بن مهزيار وارد شد شما گمان مي‌كنيد كار آساني است، بعد از بيست سفر شخص عاشق حالي دارد كه در ابتدا گمان مي‌كند كه معشوق به او جفا كرده است. وقتي وارد خيمه شد طبيعي است كه يك عاشق حال طلبكاري عجيبي داشته باشد كه يكي از نكات و دقائق بسياري اين تشرف همين بخش ملاقات اوليه است. امام زمان(ع) با يك جمله صحنه را تغيير دادند. حال علي‌بن مهزيار حال عشق است، حال كسي است كه هر زحمتي مي‌بايد بكشد، كشيده و معشوق به او جفا كرده ولي حضرت با يك جمله فرمودند: 
كنّا نتوقـّعك ليلاً و نهاراً يا اباالحسن!9؛ پسر مهزيار! ما شبانه‌روز منتظر آمدن تو بوديم چه امري موجب دير آمدن تو شد، چرا دير آمدي؟� پسر مهزيار متحير شد. عجيب كه من كه نوزده سفر به عشق حضرت آمدم، حالا حضرت مي‌فرمايند شبانه‌روز منتظر تو بوديم؟ چطور اينها را جمع بكند؟ يك جوابي داد كه شايد شما هم بوديد همين جواب را مي‌داديد، عرض كرد: �يابن رسول‌الله، آقا من كسي را نيافتم كه مرا به وجود شما دلالت كند.� مي‌گويد حضرت چهار زانو نشسته بودند و با انگشت سبابه به سمت زمين اشاره‌اي مي‌كردند اين جمله را كه عرض كردم سرشان را بلند كرد فرمودند: يا اباالحسن. دليلش اين نيست. نه، آن كسي كه الان كسي را به دنبال تو فرستاد بيست سال پيش هم مي‌توانست بفرستد و من متحير بودم پس چه دليلي دارد كه حضرت شروع كردند سه دليل براي اين قضيه آن هم خطاب به علي مهزيار، كسي كه عاشق است، كسي كه نوزده سفر حج كرده به خاطر زيارت آقا. سفر اولش سفر واجب بوده و نوزده سفر ديگر فقط به خاطر آقا. آقا نخواستند كه تكدّر خاطر براي او حاصل شود و خطاب را تمام كردند نسبت به همه شيعه. فرمودند: �ولكنّكم كثّرتم الأموال.� اي پسر مهزيار شماها درصدد زياد كردن اموال بوده‌ايد يعني اگر كسي بخواهد تشرف محضر امام زمان(ع) پيدا كند بايد تمام وجودش و تمام دلش امام‌زماني باشد. ببينيد حضرت كجا را دست مي‌گذارند. �و لكنكم كثرتم الأموال و قطعتم الرّحم.� شما مراعات رحم و سفارشاتي كه براي حق و حقوق بين شما شده است را نكرديد. حق و حقوق ديني و عاطفي بين خودتان را مراعات نكرديد. اين مسئله دومي بود كه حضرت سفارش كردند كه اگر تشرفي براي تو حاصل نشد دليلش يكي زياده‌خواهي بود كه نسبت به اموال داشتي. نه زياده‌خواهي حرام، آنكه خارج است و بلكه حلال. يعني بايد امام‌زماني خالص بود و حتي اين مسئله را هم كنترل كرد و زاهد شد و بعد هم مسئله صله‌رحم و رسيدگي به ارتباط‌هاي عاطفي بين كساني كه حقي بر گردن انسان دارند. �و قطعتم‌الرحم و تجبّرتم علي فقراء المؤمنين.� اگر يك وقت نسبت به فقراي مؤمنين بي‌توجهي‌هايي صورت گرفت. شما آنها را به استخدام گرفتيد، يا به گونه‌اي نسبت به آنها ظلم روا داشتيد كه آنها را متحير كرديد در بعضي از تعابير دارد كه (تحيّرتم)، شما حق و حقوق فقرا را خلط كرديد. اين هم باز به مسئله اول برمي‌گردد يعني شما وقتي فقر را در مؤمن حس كرديد بايد به ايمان  او نگاه مي‌كرديد و همه ارزش‌هاي انساني را طبق ايمان او بايد قائل مي‌بوديد و توجه شما به اين مسئله نبود و اگر پاي خود را بر پاي فردي ضعيف گذارديد و ديديد كه مشكلي نيست فشار مي‌داديد. حضرت اين را خطاب به همه مؤمنين بيان مي‌كنند كه علي‌بن مهزيار روي زمين نشست و شروع كرد به گريه كردن كه �التوبه ‌التوبه سيدي الإقاله الإقاله� حضرت فرمودند �لابأس عليك� اينجا بود كه دلگرمي‌اي شد براي علي‌بن مهزيار.
جريان‌هاي تشرفات كار خيلي مشكلي است. يا رزقي خاص است كه نصيب بعضي افراد مي‌شود و يا افرادي كه مي‌خواهند در مراتب عالي ايمان سير كنند و بر اثر خواست فراوان، خداي متعال رزق آنها مي‌كند كه در همين زمان هم بوده است كه بعضي اين رزق را داشته‌اند و اين عنايات به آنها شده و اين مسئله را انكار نمي‌توان كرد كه اكنون هم تشرف محضر حضرت بقية‌الله ممكن است. و بزرگاني بوده‌اند از علما و بزرگان دلسوخته كه نصيبي از اين معنا داشته‌اند و رزقي از اين سفره برداشته‌اند. مقدمات و تمهيداتي كه انسان را ارتقا مي‌دهد نهايتاً بازگشتن به تقوا و رسيدن به مراتب عالي‌تري از تقوا و حضور در محضر حق‌تعالي و حضرت بقية‌الله(ع) است. 
آيا اساساً مسئلة تشرف در عصر غيبت وجود دارد يا خير؟ اگر اين جواب مثبت است آيا اين امكان براي عموم است يا خصوص؟
 بله تشرف در زمان غيبت امكان دارد، اولاً بهترين دليل بر امكان آن وقوعش است و ثانياً در برخي از دعاها كه درخواست ديدار شده، عبارت مطلق است. نظير عبارتي كه در دعاي عهد عرضه مي‌داريم: �ألّلهم أرني الطلعة الرّشيدة� امكان تشرف به نظر بزرگان هم وجود دارد اما خواص اين مسئله، خواصي كه رزق تشرف دارند، افراد دلسوخته هستند پيرمرد دل‌شكسته‌اي ممكن است نصيبش شود، دلسوخته زحمت‌كشيده‌اي كه تمام همّ و غمّش عشق به حضرت بقيه‌الله ـ روحي‌له‌الفداء ـ است  
و در عين حال ممكن است شخصي كه به صورت ظاهري داراي موقعيتي اجتماعي است نصيب پيدا نكند. اين رزق براي افراد ممكن است گرچه به ندرت اتفاق مي‌افتد اما بوده‌اند افرادي كه درك محضر آن بزرگوار را كرده‌اند و بهره برده‌اند.
 
 آيا شرط يا شرايطي خاص براي نيل به تشرف ذكر شده است؟ اين شرائط كدامند؟
 البته مسئلة تشرف به گونه‌اي پيچيده است كه در زمان خود امام عسكري كه حضرت چندساله بودند حضرت احياناً حضرت بقيه‌الله(ع) را به بعضي از خواص شيعه نشان مي‌دادند براي اتمام حجت و شرطي كه از مجموع قضاياي تشرفات در چند جمله به نظر مي‌آيد شرائط اوليه را بايد دارا بود به اضافة ايمان و تقوا و عمل صالح. 
براي ارتباط با معصوم بايد سنخيت وجود داشته باشد. يعني عصمت نسبي براي شخصي حاصل شده و با گناه بيگانه باشد. در توقيع آن حضرت(ع) به شيخ مفيد آمده است:
ولو أنّ أشياعنا وفّقهم ‌الله لطاعته علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا علي حقّ ‌المعرفة 
و صدقها منهم فما يحبسنا عنهم إلّا مايتّصل بنا ما نكرهه و لانؤثره منهم10.�
غير از اين يك دل‌شكستگي و دلسوختگي فراوان و اشك فراوان مي‌خواهد. بايد يك عمر در اين مسير سعي كرده باشد. اين تاجي است كه به طور طبيعي سر هر كسي نمي‌گذارند. اينكه كلاسي بگذارند، كما اينكه شنيدم كه در بعضي از شهرستان‌ها گذاشته‌اند تا در بعد از چند ترم حضرت را نشان بدهند، اصلاً در بين بزرگان شنيده  نشده است. اين يك ارتباطي است كه براي افراد دلسوخته به حسب موقعيتي خاص و ارتباطي خاص، خداي متعال نصيب مي‌كند و تصور اين است كه افرادي كه رزق خاص دارند به نحوي مورد توجه هستند و از ابتداي زندگي‌شان مورد توجه بوده‌اند. اينها محفوظ مي‌مانند و يك دلشكستگي خاصي دارند. اينها مورد توجه هستند تا به محبوب خودشان برسند. حتي براي تشرفاتي كه غير از اصحاب حضرت و خواص حضرت دارند. نه، تشرفاتي كه عموماً گاهي پيش آمده در يك نوع عصمت و حفظ الهي بوده‌اند، يك سري گناهان سنگين دوش اينها را سنگين نكرده و اين دلسوختگي در آنها بوده و اين عشق در جانشان موج مي‌زده است.
 
 اساساً دامنة اختيار غيرمعصوم براي امر تشرف چقدر است؟ اگر ديداري در بيداري حاصل شود چگونه مي‌توان مطمئن شد كه آن شخص امام است؟
 البته مجموع تشرفات خدمت حضرت بقيه‌الله(ع) را نمي‌توان برايش تضميني قائل شد كه حتماً خود حضرت بوده‌اند مگر در مواردي كه شواهد صدقي بر قضيه بوده است و اين كار متخصصين از علماي راه رفتة ما بوده است. جريان حاج‌علي بغدادي را نگاه كنيد، مرحوم حاج شيخ عباس قمي صاحب مفاتيح‌الجنان نقل مي‌كنند. ولي حاصل اين تشرف سفارش‌هايي است كه همين سفارش‌ها را ائمة ديگر به زبان‌هاي مختلف داشته‌اند، نتيجه اين تشرف سوق دادن مردم است به نافله، عاشورا و زيارت جامعه، امور شخصي و امور مالي حاصل آن نبوده است كه الان جامعه را دچار مشكل بكند. اگر نتيجه‌اي و حاصلي در تشرف مي‌بود همان نتيجه را ائمه ديگر به زبان ديگر بيان مي‌كرده‌اند و بعيد به نظر مي‌آيد كه در اين قضيه بتوان اختياري براي غيرمعصوم تلقي كرد مگر حضرت خضر كه باب حضرت بقيه‌الله(ع) و مورد توجه ايشان و انيس و مونس حضرت بقيه‌الله ـ روحي‌له‌الفدا ـ هستند و چه بسيار مناسب است كساني كه توسل به حضرت بقيه‌الله(ع) دارند و عشق آن بزرگوار در دلشان موج مي‌زند توجهي هم به حضرت خضر داشته باشند چرا كه آن بزرگوار فعلاً باب حضرت بقيه‌الله(ع) هستند و حضرت با ايشان مأنوسند. 
به هر حال دامنه تشرفات به گونه‌اي نيست كه اختياري باشد و محدوديت‌هايي در اين قضيه هست، براي اينكه قضيه تشرفات لوث نشود و هر كسي مدعي نشود و هر كاري را خواستند بكنند از اين كانال وارد نشوند. بالاخره اين هست ولي محدود به خواص از اهل ايمان و تقوا و مراقبه‌هاي بالا.
 
 راجع به حلقه‌هاي گرد حضرت نظير: اوتاد، ابدال و رجال‌الغيب؛ ضمن معرفي اين حلقه‌ها دائرة وظائف، اختيارات اين افراد چگونه است؟ آيا جز اينها هم ممكن است عده‌اي از طرف امام مأموريت داده شوند؟
 اين سؤال احتياج به فرصت ديگري دارد كه جدا مورد صحبت قرار بگيرد. اما آنچه كه از روايات به دست مي‌آيد اين است كه بله، افرادي در اطراف آن جناب هستند و اسامي يا مراتب مختلفي دارند. �ابدال� كساني هستند كه در جامعه هم هستند و با مردم زندگي مي‌كند. خدا رحمت كند مرحوم آقاي مولوي قندهاري نقل مي‌كردند كه در نجف كه بوده‌اند با بعضي از ابدال برخورد مي‌كنند. ايشان نقل مي‌كردند: من جاي ديگر نشنيده‌ام كسي را كه مي‌خواهند به مقام ابدالي برسانند حضرت بقيه‌الله(ع) براي او پيغامي و ذكري و دستوري را مي‌فرستند كه او مشغول شود و ممكن است حضوري يا با پيغام برنامه‌اي را براي او مي‌فرستند و كم‌كم ارتقا پيدا مي‌كند تا خود بتواند محضر حضرت را درك كند و اين تعبير از ايشان بود كه براي يكي از بزرگاني كه ايشان مي‌شناختند كه پيغامي از طرف حضرت بقيه‌الله ـ روحي‌له‌الفداء ـ رسيده بود و حضرت اسمي از اسماء حق تعالي را بر برگي از زيتون نوشته و براي او فرستاده بودند كه اين ذكر و دستور را انجام بدهد تا ابواب رحمت الهي بر او مفتوح شود و بيشتر بتواند در اين مسير موفق باشد. به هر حال جريان اوتاد، ابدال و رجال‌الغيب، جريان مفصلي است كه اگر ما فقط به بعضي از آنها بتوانيم اشاره كنيم با اين ضيق‌وقت مناسب است.
جناب ملافتح‌الله شوشتري كه از شعراي بزرگ بوده‌اند و خودشان هم آدم راه‌رفته‌اي بوده‌اند، در يكي از كتاب‌هايشان ذكر مي‌كنند كه مرحوم آقاسيدعلي شوشتري (استاد اخلاق و عرفان مرحوم ملاحسينقلي همداني) از ابدال بودند و خدمت حضرت بقيه‌الله(ع) مي‌رسيده‌اند. برنامه‌هايي به عهده ايشان بود و به محضر حضرت تشرف داشتند. در بين علماي شيعه بوده‌اند كساني كه به اين مرحله رسيده و خدمت حضرت را درك كرده بودند. من جمله از افرادي كه گاهي از ناحيه مقدس حضرت مأموريتي به عهده ايشان بوده است در اصفهان يك زماني دربارة حاج‌حسين كشيكچي اين ماجرا مشهور شد كه جريان مفصلي دارد و شخصي از تجار اصفهان عازم بيت‌الله‌‌الحرام مي‌شود. به عراق مي‌رسد از قافله عقب مي‌افتد و مدت‌ها گريه و زاري مي‌كرده كه من خداحافظي كرده‌ام و مي‌خواهم بروم به مكه و روي برگشت به ايران را ندارم. در خواب مي‌بيند كه حضرت علي به او مي‌فرمايند: برو مسجد سهله فرزندم تو را مي‌فرستند. اين تاجر اصفهاني به مسجد سهله مي‌آيد و ناگهان با شخص اسب‌سواري برخورد مي‌كنند. آن بزرگوار مي‌فرمايند: فلان‌بن فلان شما هستيد؟ مي‌گويد بله آقا! مي‌فرمايند مي‌خواستي بروي مكه و از قافله عقب افتادي؟ حضرت اشاره‌اي مي‌كنند و صدا مي‌زنند. حاج‌حسين! مي‌گويد پيرمردي ظاهر شد. مي‌گويد ديدم همان حاج‌حسين كشيكچي خودمان است. فرمودند اين پيرمرد را به مكه برسان و بعد از اعمال هم او را به اصفهان برگردان كه اين جريان خود مفصل است خلاصه اينكه بوده‌اند كساني كه مأمورتي از ناحيه مقدسه به آنها واگذار مي‌شده است.
إن‌شاءالله خداي متعال ما را از ياران و خاصّان و شيعيان خالص آن حضرت قرار دهد و رزق ما را هم قرار بدهد كه محضر آن بزرگوار را درك كنيم و جمال نوراني‌اش را مشاهده كنيم و به فضل الهي در دنيا و آخرت از او جدا نشويم.
وصلي‌الله ‌علي ‌محمد و ‌آله ‌الطاهرين.
 
پي‌نوشت‌ها:
1. در روايات متعدد اشاره به اين مضمون شده كه مؤمن در وقت احتضار مي‌بيند كه بالاي سرش افراد بسيار زيبايي نشسته‌اند مي‌پرسد تو كه هستي؟ يكي مي‌گويد من نماز توام. يكي مي‌گويد من روزه توام. يكي مي‌گويد من قرآني هستم كه مي‌خوانده‌اي و معتقد بوده‌اي و يكي از آنها كه از همه زيباتر است مي‌گويد من ولايت تو به اميرالمؤمنين(ع) هستم.
2. در حديثي است كه حضرت عيسي(ع) به داخل يك 
چهار ديواري بين راهي رفت تا استراحت كند. اين بزرگوار بسيار زاهدانه زندگي مي‌كرد. زاهد حقيقي بود و هيچ جايي حتي براي استراحت نداشت. نه خانه‌اي و نه اثاث البيتي، در آنجا نيمه خشتي را ديد آن را به زير سر كشيد. بلافاصله شيطان حاضر شد. خطاب به شيطان فرمود: �اي ملعون كجا آمدي؟ چرا دفعتاً حاضر شدي؟ مگر من چه كردم كه تو خودت را رساندي�. شيطان گفت: �اي پيغمبر خدا! ديدم نيمه‌خشتي را به زير سر كشيدي گفتم مي‌روم و به او القا مي‌كنم كه مي‌توان بهتر از اين زندگي كرد و يك خشت را تبديل به متكا كرد� و دنبال قضيه القائاتي است كه شيطان دارد. حضرت عيسي روح‌الله فرمودند: �نيمه‌خشتي را هم به ما نمي‌تواني ببيني؟� نيمه‌خشت را كنار زدند و خوابيدند، او هم رفت.
3. سورة حجر(15)، آية 40.
4. شما ببينيد در شب عاشورا حضرت سيدالشهداء(ع) نزديك خيمه‌ها نشسته و به شمشير تكيه داده بودند يا سر مباركشان را روي دسته شمشير گذاشته بودند و گويا مقداري خواب بر چشمان مبارك حضرت غلبه كرد. لشكر دشمن حمله كردند. حضرت زينب(س) هجوم دشمن را حس كردند، آمدند خدمت برادر و عرضه داشتند: �أخي أباعبد‌الله يا ابن امّي� حضرت چشم گشودند و فرمودند چه شده خواهرم؟ حضرت زينب عرض كردند: �قد قُرب منّا العدو� دشمن نزديك شده است. چه مي‌خواهند؟ حضرت اباعبدالله(ع) وقتي كه ديدند اضطراب اهل‌بيت و حضرت زينب(س) را فرا گرفته فرمودند: خواهرم! �لايذهبنّ بحلمك الشيطان� .
5. مرحوم حاج‌هادي ابهري كه از دوستان و يا به تعبيري از اساتيد بعضي بزرگان است. ايشان خيلي بكّاء بود. شايد خود من در سن كودكي خدمت ايشان رسيده بودم نجف مي‌آمدند منزل ما و با پدرم دوست بودند. بعدها ما شنيديم كه چقدر اين بزرگوار اهل شهود و مشاهده بوده و چشمانش باز بود. از ايشان نقل كرده‌اند كه گاهي بعضي شب‌ها مي‌خواسته بخوابد، پدرش كه از دنيا رفته بود، روح او مي‌آمده و مي‌گفته پسرم دو ركعت نماز براي من بخوان و استراحت كن. بلند مي‌شد. دو ركعت نماز براي روح پدرش مي‌خواند، مادر، اقوام و همة امواع مي‌آمده‌اند و مي‌گفته‌اند دو ركعت نماز براي ما بخوان. شايد اين اتفاق براي ما بيفتد ولي درك نكنيم، چون چشم باطن ما نمي‌تواند قالب لطيف آنها را درك كند. يا چشم ما نابيناست و يا مشكل ديگري در كار است كه عمدتاً مربوط به خود انسان است

 

 

 

ساکنان عالم غیب 1

 
 
  دايرة حضور موجودات برزخي بسيار وسيع است و به قول بعضي از حكما، اطراف هر انساني بي‌حد و حصر ملائكه و قواي نامرئي ملكوت در حال رفت و آمد هستند و گاهي در خواب براي بعضي از اهل مراقبه نقطة شروعي ايجاد مي‌شود و بابي از فضل الهي مفتوح مي‌گردد. اما همين‌جور كه عرض كردم اينها بسيار متعدد و متنوع هستند. غير از اينكه موجودات عالم ملكوت انواع دارند، هر نوعي هم داراي مسئوليتي خاص هستند و اين بحث جاي كار بسيار دارد و اگر انسان در آيات و رواياتي كه در اين زمينه آمده، تدبر داشته باشد بركات زيادي براي او خواهد داشت. ظهور قواي عالم ملكوت از يك نظر و به يك اعتبار همه جا را گرفته است. هر برگي ظهور در توحيد دارد و دفتري است از توحيد الهي.
 
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمين شيخ‌جعفر ناصري
 
اشاره:
حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ جعفر ناصري از جمله محققان و مبلغان معارف اخلاقي و مهدوي و از جملة شاگردان اخلاقي آيت‌الله سيد عبدالكريم كشميري(ره) و همچنين پدر گرامي‌شان آيت‌الله ناصري دولت‌آبادي مي باشند. ايشان در حال حاضر مسئوليت مدرسة علميه صاحب‌الزمان(ع) اصفهان و نيز مؤسسه فرهنگي دارالهدي (در زمينه مباحث اخلاقي و مهدوي) را به عهده دارند. با توجه به اهميت موضوع ارتباط با عالم غيب، رؤيت و مشاهدة امام غايب(ع) در عصر غيبت كبري، با ايشان به گفت‌وگويي صميمانه پرداختيم كه آن را به حضور خوانندگان موعود تقديم مي‌كنيم؛باشد كه راهنماي صادقي براي محك مدعيان اين امر باشد.
 
 با تشکر از قبول زحمت اين گفتگو  لطفا بفرماييدساکنان عالم غيبي چه موجوداتي را شامل مي شوند؟
 بايد توجه داشته باشيم كه عالم سير خودش را دارد؛ چه در ملك و چه در ملكوت. و خداي متعال انسان را مأمور به ايمان و عمل صالح كرده براي اينكه به شهود حقايق برسد و ساكنان عوالم غيبي منحصر به ملائكه نيستند. موجودات برزخي موجوداتي هستند كه عالم جداگانه‌اي دارند، ارواح هم موجودات لطيفي هستند كه عالم جداگانه‌اي دارند. روح مؤمن در عالم برزخ در قالبي است كه آن قالب به ايام حيات و زندگاني او بسيار شبيه است اما مجرد و لطيف است. ملائكه اجسام لطيفي هستند اما ارواح قالب ديگري دارند. اصلاً بخشي از ملكوت، اعمال مجسم انسان‌ها را صورت مي‌دهد؛ يعني نماز مؤمن، روزة مؤمن، حج مؤمن به صورت فردي درمي‌آيد كه تا مقام قرب الهي عروج پيدا مي‌كند1.
 
اين قالب‌هاي عبادي كه صور ممثلة عبادات و اعتقادات هستند عالم جداگانه‌اي دارند. در اينجا بايد متذكر اين مطلب هم بشويم كه شياطين هم جنس لطيفي از آتش دارند و آنها عمل انسان‌ها را مي‌بينند و به همين خاطر اخلاص مؤمن هميشه در خطر است. چون خود مؤمن هنوز به شهود نرسيده است، نمي‌داند نمازي را كه مي‌خواند به چه صورت درآمد و كجاي آن نقص داشت ولي شياطين بلافاصله حاضر مي‌شوند. وقتي عبد صالحي نماز شبي مي‌خواند همان موقع اين نماز صورت ملكوتي پيدا مي‌كند و ممثّل به صورتي مي‌شود. ملائكه آن را برمي‌دارند و تا مقام قرب الهي بالا مي‌برند ولي شيطان بلافاصله خودش را مي‌رساند ببيند آيا مي‌تواند عمل مؤمن را مخدوش كند و به اخلاص مؤمن آسيب بزند و عملش را از بين ببرد؟ آيا مي‌تواند مؤمن را به عجب و ريا مبتلا كند؟ وقتي مؤمن دچار عجب و ريا شد آن صورت ممثل مخدوش مي‌شود و قدرت ارتقا و طيّ طريق تا مقام قرب را نخواهد داشت. شيطان اين مسئوليت را به عهده خودش و ابنائش گذاشته است. شيطان همانند خون در رگ و ريشة بني‌آدم در سريان و جريان است. اصلاً ديدن شيطان كار هر كسي نيست. ديدن شيطان كه  از اجسام مجرد به شمار مي‌آيد، كار اولياي شيطان است. چنانكه فرعون شيطان را مي‌ديد و شيطان سراغ او مي‌آمد و يا كار انبيا و كساني است كه اهل شهود باشند. آنها هستند كه مي‌توانند او را و خراب‌كاري او را ببينند.2
 
شياطين خوب مي‌دانند كه چگونه عمل مؤمن را خراب كنند. بالاخره شيطان مسيري را طي كرده و به فرمايش اميرالمؤمنين سجده‌هاي شش هزارساله داشته است. شما ببينيد كه در ابتداي خلقت وقتي شيطان وقت و فرصت از خداوند خواست، خداي متعال فرمود تو را تا �روز وقت معلوم� فرصت خواهيم داد درحالي كه او تا  قيامت فرصت خواسته بود ولي خداي متعال تا زمان ظهور حضرت بقيه‌الله ـ روحي‌له‌‌الفداء ـ به او فرصت داد و او قسم ياد كرد كه � فبعزّتك لأغوينّهم أجمعين إلّا عبادك منهم ‌المخلَصين؛ خدايا من به عزت و جلال تو اينها را گمراه خواهم كرد مگر بندگان مخلَصت را�3 آن زمان كه هنوز بندگان مخلَص به دنيا نيامده بودند. ابتداي خلقت حضرت آدم بود ولي او به كار خودش و كيفيت كارش احاطه داشت. او مي‌داند هر عمل صالحي وقتي از مؤمن صادر مي‌شود قابل خدشه‌ است مگر عملي كه از روي اخلاص صادر شود. كه آن عمل در زاويه‌اي صادر خواهد شد و ارتقا پيدا خواهد كرد كه شيطان نمي‌تواند آن عمل را ببيند لذا از همان اول آن عمل خالص و عمل مخلصين را استثنا كرد. به دليل اينكه آن عمل براي او نامريي خواهد بود و او نمي‌تواند بر آن احاطه داشته باشد. شياطين احاطة زيادي به كار دارند و كيفيت خراب كردن را خوب بلد هستند. آنها جنس و مواد كارشان مواد ديگري است.4
 
شيطان مواد كار خودش يعني حلم، ايمان، نماز و ... را مي‌تواند ببيند و به آنها آسيب وارد كند از آن طرف كسي كه اهل شهود شده و چشمان او آن قدر لايق و پاك شده است كه موجودات مجرد‌ ملكوت را مي‌تواند درك كند، يا به فضل خدا مي‌تواند اعمال خود را از آفت نگه دارد.
 
 آيا عوالم غيبي و ساكنان آنها قابل دسته‌بندي هستند يا خير؟ و در صورتي كه قابل دسته‌بندي هستند، به چه صورت دسته‌بندي مي‌شوند؟
 به هر حال عوالم غيب و ساكنان آنها داراي مراتب هستند و از نظر قرآن و روايات اين موضوع امري بديهي است. يكي از ساكنان غيب حضرت جبرئيل(ع) است كه به تعبيري ايشان را بايد سلطان ملكوت بخوانيم و طبيعي است كه ايشان زيرمجموعه‌هاي متعددي داشته باشد. رواياتي كه ملائكه را معرفي مي‌كنند در ضمن اين روايات درجات و مقام آنها را مي‌توان فهميد. طبيعي است كه ملائكه‌اي كه موكل فرود آوردن قطره‌هاي باران هستند درجه و مقامشان با حضرت جبرئيل(ع) كه هميشه در محضر انبياي عظام و استادش اميرالمؤمنين(ع) بوده است، فرق مي‌كند.
 
دسته‌بندي ساكنان ملكوت كار آساني نيست و يك تحقيق وسيع و رجوع به آيات و روايات مي‌طلبد. به طور كلي بايد بگوييم كه دسته‌بندي ساكنان عوالم غيب به حسب مراتب آنهاست و مراتب آنها هم به حسب معرفت آنها و مسئوليت آنها. ملائكه‌اي كه به شيعيان اهل‌بيت(ع) خدمت مي‌كنند و سلام شيعيان را به حضرت اباعبدالله‌(ع) مي‌رسانند. ملائكه‌اي كه نماز را ارتقا مي‌دهند و به مرتبة قرب الهي مي‌رسانند. اينها در جاي خودش دسته‌بندي و درجه‌بندي شده هستند و مهم آن است كه انسان قوه بصيرتي پيدا كند و بتواند ببيند كه در آيات بسياري به اين معنا اشاره شده و مردم و مؤمنين را به اين ترغيب كرده‌اند كه داراي بصيرت باشند و يكي از مراتب بصيرت، شهود ساكنان ملكوت است.
براي حضرت ابراهيم(ع) اين شهود در حد بسيار وسيعش پيدا شد. اميرالمؤمنين(ع) نيز مي‌فرمايد: �لوكشف الغطاء ما ازددت يقيناً؛ اگر پرده‌ها كنار بروند براي من يقيني بيش از آنكه دارم پيدا نخواهد شد.� براي اينكه آن بزرگوار دائم پشت پرده را مي‌بيند. پرده براي ما پرده است و الّا براي آن بزرگوار كه تا منتهاي معراج پيامبر اكرم‌(ص) را ديده و در شب معراج به سبب داشتن بصيرت آن حضرت را همراهي كرده و آزادي روح، روح آن بزرگوار به همراه جسم رسول خدا مشرف به نزديك‌ترين قرب ربوبي شده است، هيچ پرده و غطائي نخواهد بود.