نحوست ایام
مساله نحوست ایام
معنای شوم بودن يك روز چيست ؟ « فكيف كان عذابی و نذر »" يعنی عذاب به علت تكذيب و به علت حق ناشناسی و كفران يك نعمت بزرگ بود . پس روز، شوم بود ولی شومیاش نه از خود روز بود از آن جهت كه ( روزی از روزهای ) هفته يا ماه است بلكه به علت حادثهای كه در آن روز پيش آمد اين روز شوم شد . حال ، بعضی روزها را مبارك میدانيم و بعضی روزها را شوم . اين موضوع را مخصوصا تفسير الميزان مفصل بحث كرده است كه من در جلسه پيش تفسير را با خودم آوردم حالا پيدايش نكردم . در آنجا راجع به اين موضوع بحث كرده بودند و مخصوصا روايات زيادی را كه در اين باب هست آورده بودند و من علامت گذاشته بودم كه در اين جلسه آن روايات را برای شما بخوانم . در موضوع نحوست ايام ، دو مسأله است . يك مسأله اين است كه ما برخی روزهای سال را مبارك میشماريم و برخی را نحس و شوم ، به اعتبار حادثهای كه در آن روز واقع شده ، و مقصود ما اين نيست كه اين روز از آن جهت كه اين روز است مبارك است يا اين روز از آن جهت كه اين روز است شوم است ، بلكه مقصود ما اين است كه اين روز برای ما يادآور حادثه پر بركتی است يا اين روز برای ما يادآور حادثه شومی است . مثلا ما روز عيد غدير را روز مبارك میدانيم ولی نه به اعتبار اينكه هجدهم ذی الحجه ( است كه ) چون ماه ، ماه ذی الحجه است و اين روز هجدهمين روز ماه ذی الحجه است مبارك است اعم از اينكه در اين روز حادثهای واقع شده باشد يا نشده باشد ، اعم از اينكه در اين روز پيغمبر صلی الله عليه و آله علی عليهالسلام را به خلافت نصب كرده باشد يا نكرده باشد ، اين روز ، روز مبارك است و چون اين روز مبارك بود پيغمبر صلی الله عليه و آله علی عليهالسلام را در اين روز به خلافت نصب كرد ، يعنی بخت حادثه يوم الغدير بلند بوده كه در اين روز واقع شده است ، اين روز از قديم الايام ( و ) قبل از اين هم روز مباركی بوده ، از اولی كه اين آسمان و زمين درست شده روز هجدهم ذی الحجه روز مباركی بوده و حادثه غدير در روزی كه خودش مبارك بود واقع شد . يا دهم محرم روزی بوده كه از اولی كه عالم ساخته شده اصلا اين روز ، بد ساخته شده ، شوم ساخته شده و حادثه كربلا در روزی واقع شد كه بالذات شوم بود و قهرا قبل از اينكه امام حسين هم شهيد بشود هر سال كه روز دهم محرم میآمد روز شومی میآمد ، از زمان حضرت آدم و قبل از حضرت آدم اين روز شوم بوده و الان هم روز دهم محرم شوم است ، تا قيامت هم اين روز از آن جهت كه اين روز است شوم است . حادثه كربلا هم در يك روز شوم واقع شد . يك وقت انسان اين طور فكر میكند . اين ( طرز فكر ) ، اساسی نمیتواند داشته باشد . نه عقل میتواند آن را قبول كند و نه از نظر نقل ما میتوانيم تأييدی برای آن بياوريم .
ولی يك وقت به آن معنای دوم است : هجدهم ذی الحجه ، چون در اين روز برای ما حادثه مباركی رخ داده است ما اين روز را مبارك میشماريم . هجده ذی الحجه مباركی خودش را از حادثه غدير دارد نه حادثه غدير از هجدهم ذی الحجه . دهم محرم شومی خودش را ( نه اينكه بالذات شوم است ) از شهادت امام حسين دارد نه كشته شدن و قتل امام حسين شومی خودش را از دهم محرم دارد . نظير لفظ و معنا میشود . الفاظ از نظر اينكه الفاظند يعنی حروف الفبا ( هستند ) تركيب میشوند از الف و ب و پ و ت و ث وج تا آخر . هيچ لفظی با هيچ لفظ ديگری فرق نمیكند . ولی الفاظ برای معانی مختلفی وضع میشوند ، بعضی الفاظ برای معانی بسيار عالی و لطيف وضع میشوند ، مثل اينكه ما از الف و دو تا لام مشدد و يك الف ديگر و يك " ه " لفظ " الله " را ساختهايم كه نام خداوند است . چون معنا مبارك است لفظ هم برای ما لفظی است مبارك ، حتی احترام دارد و وقتی كه به صورت كتبی در میآيد دست بی وضو هم به آن نمیزنيم . همين طور اسماء پيغمبران و ائمه ، يا اسمهايی كه بر يك معانی خيلی عالی مثلا از مقدسات بشر دلالت میكند مثل لفظ " علم " كه گويی خود اين لفظ هم برای ما جلالتی دارد . ( در مقابل ، ) ما الفاظی را وضع میكنيم برای معانیای كه مستقبح ذكره است يعنی بشر قبيح میشمارد كه نام آنها را ببرد : " ما يستقبح ذكره " . بعد چون آن معنا چيزی است كه بشر نمیخواهد آن را بازگو كند گويی قبح معنا در لفظ اثر میگذارد و الا بديهی است كه لفظ ، بالذات قبحی ندارد ، قبح از معناست ، لفظ به تبع معنا و چون نام اين معناست قبيح شمرده میشود . حال اگر كسی در مجلسی شروع كند الفاظ زشت به زبان آوردن ، مردم به او میگويند اين كلمات چيست كه به زبان میآوری ؟ ممكن است جواب بدهد مگر كلمه هم با كلمه فرق میكند ؟ ! راست هم میگويد ، مگر كلمه هم با كلمه فرق میكند ؟ هيچ كلمهای با هيچ كلمه ديگری فرق نمیكند ، اما كلمه به اعتبار معنیاش با كلمه ديگر فرق میكند . وقتی میگويند اين كلمات را به زبان نياور ، چون اين كلمه را كه شما میگوييد ، آن معنا به ذهن میآيد و بنا نيست كه بشر در مجامع آن معانی را در ذهن خودش مجسم كند .
به اين معنا البته درست است كه برخی روزها روزهای مباركی است . حتی میتواند يك سلسله دستورهای شرعی بر اساس همين روزها برقرار بشود برای اينكه اين روز يادآور آن حادثه است . مثلا امام حسين را در نيمه شعبان يا بيست و هفتم رجب زيارت میكنيم . بيست و هفتم رجب با بيست و چهارم رجب ، خودش بالذات هيچ فرقی نداشته ولی بيست و هفتم رجب به اعتبار بعثت پيغمبر اكرم شرافتی پيدا كرده است .
همين طور كه گفتيم گاهی لفظ به اعتبار معنايش شرافتی پيدا میكند كه بیوضو نبايد دست روی آن گذاشت . بيست و هفتم رجب به اعتبار بعثت پيغمبر ، هفده ربيع به اعتبار ولادت پيغمبر ، سوم شعبان به اعتبار ولادت امام حسين و نيمه شعبان به اعتبار ولادت حضرت حجت شرافتی پيدا میكند كه ( میگويند ) امام حسين را هم اگر میخواهيد زيارت كنيد در اين روز زيارت كنيد كه اين روز يادآور چنين حادثه مباركی است ، يعنی حتی يك سلسله احكام و دستورها بر اين اساس برقرار میشود ، و هيچ مانعی هم ندارد .
نحوست ذاتی ايام :
ولی در روايات ما پيدا میشود چيزهايی كه از آنها حتی بيش از اين ، مفهوم میشود . مثلا مسافرت كردن در حالی كه قمر در عقرب است يا مسافرت كردن در فلان روز خوب نيست ، مسافرت كردن در فلان روز خوب است ، اين چيزهايی كه اصطلاحا " نجوم احكامی " ناميده میشود . اينها چيست ؟ در مورد اينها ما يك عده روايات داريم كه ظاهر آنها همينها را تأييد میكند ، و از طرف ديگر يك عده روايات داريم كه شديدا اينها را نفی میكند ، مثل آنچه كه در نهج البلاغه است كه در كتب روايات هم ذكر شده است كه وقتی اميرالمؤمنين عليهالسلام میخواستند به جنگ نهروان بروند ، در حالی كه سوار شده و آهنگ رفتن كرده بودند اشعث قيس كندی آمد در حالی كه يكی از خويشاوندانش همراهش بود و گفت : يا اميرالمؤمنين ! توقف بفرماييد و حركت نكنيد برای اينكه اين ( مرد ) سخنی میگويد . فرمود چه میگويد ؟ او آمد و گفت من منجم هستم ( 1 ) ، اوضاع كواكب دلالت میكند كه اگر شما در اين ساعت حركت كنيد و برويد به جنگ شكست میخوريد و همهتان كشته میشويد .
اميرالمؤمنين به شدت به او حمله كرد ، فرمود هر كسی كه حرفهای تو را باور كند بايد خدا و قرآن را تكذيب كند . ما وظيفه داريم در كارها به خدا توكل و اعتماد كنيم ، و بعد فرمود: « " سيروا علی اسم الله " » (2( به نام " خدا " حركت كنيد و هيچ به حرفهای اينها ترتيب اثر ندهيد .
رفتند و پيروز هم شدند و میدانيم كه در هيچ جنگی لشكريان اميرالمؤمنين همين نجوم احكامی عمل میكرد ، به اين حسابهايی كه اوضاع ستارگان مثلا دلالت میكند بر اينكه اگر امروز از طرف جنوب بروی چنين ( میشود ) ، از شمال بروی چنين ، مسافرت چنين است و ازدواج چنين . كم كم عادت كرده بود و خيلی مصيبت بود كه تمام كارهايش را بر اساس راهنماييهای نجومی انجام بدهد و اين سبب شده بود كه اصلا زندگیاش فلج بشود چون يك روز مثلا چندم ماه بود نحس بود ، يك روز قمر در عقرب بود ، روز ديگر فلان ستاره در پيش رو بود . گفت : يا بن رسول الله ! من اين طور شدهام . در حديث نوشتهاند در وسائل است حضرت با كمال تعجب فرمود : تو به اين چيزها عمل و اعتنا میكنی ؟ ! گفت : بله يابن رسول الله ، چطور ؟ فرمود : الان حركت میكنی میروی به خانهات و تمام اين كتابها را يكجا آتش میزنی . امر امام بود ، رفت تمام كتابها را يكجا آتش زد . روايات زيادی در نهی از ترتيب اثر دادن به اين امور داريم . يك سلسله روايات سومی داريم ( 1 ) كه از آنها انسان اين طور میفهمد كه نحوست ايام و اوضاع كواكب يا اساسا در زندگی انسان اثر ندارد يا اگر هم اثری داشته باشد ، . 1 توكل به خدا . 2 توسل به ائمه و . 3 صدقه دادن اثر اينها را از بين میبرد . من خودم از آن زمان كه ( اين روايات را ) ديدم، اصلا بنايم بر اين است كه در هيچ كاری به اين امور ترتيب اثر ندهم كه :
سه و پنج و سيزده با شانزده بيست و يك با بيست و چهار و بيست و پنج
پاورقی :
. 1 سفينة البحار مرحوم حاج شيخ عباس
منبع : آشنایی با قرآن 5 نوشته شهید مطهری
هفت روز نحس باشد در مهی
زان حذر كن تا نيابی هيچ رنج