جفت روحی شما کیست  ؟

 

 

بسیار زیادند افرادی که علاقه ای بی تکلف به محبوب خود دارند؛ اما برای دستیابی به او نمی دانند چه کنند . حرف دل خیلی هاست رسیدن به محبوب ... (که البته توسط خود آگاه آنها انتخاب شده است). گفتم خود آگاه و تاکید کردم چون: شما او را دیده اید ( خود آگاه ) و به او دل دادید کاری نداریم بر اساس شناخت هست یا علاقه ظاهری. یا دلایل پیچیده روان شناسی مثل: شباهت به پدر یا مادر شما و یا ... ) به هر حال علاقه مند او شده اید. اکنون می خواهید او نیز متقاعد شود

سوال اول من از شما این است: (( آیا این شخص دقیقا همان کسی است که شما می خواهید؟ )) احتمالا می گویی: بله

اما من می گویم: شاید نه

چیکار باید بکنی ... ؟ 1- باید جفت روحی واقعی خود را پیدا کنی ... 2- با قانون جذب و توکل بر خدا همه چیز را عالی پیش ببری

 

جفت روحی شما کیست؟

جفت روحی شما بهترین عشق و ایده آل واقعی شماست و اگر شما با هم باشید بهترین زندگی را به دست خواهید آورید. زیرا وقتی شما با هم هستید از هر جهت همیشه شاد و خوش و مسرور ... و عشق شما روز به روز بیشتر می شود

چگونه جفت روحی خود را پیدا کنی ؟ به ضمیر ناخود آگاه خود این پیام را عمیقا می فرستی که ((من می خواهم جفت روحی واقعی خود را در زمان مناسبش پیدا کنم و همیشه با او باشم... خدا یار و یاور من در این جذب است)) می گویم زمان مناسب: زمان باید؛ زمان مناسب خودش باشد چون در غیر این صورت یا شما یا او جنبه این عشق را ندارید و ممکن است راهتان از هم جدا شود. ضمیر ناخود آگاه از شعور جهانی به اذن خداوند این شخص را پیدا می کند. سپس قانون جذب دست به کار می شود و با حصول شرایط جذب؛ شما را به هم می رساند

 

می پرسی آیا ممکن هست شخص ایده آل من وجود داشته باشد ؟ بله هر فرد به عنوان یک پیشامد تلقی می شود ... جمعیت جهان تقریبا 6 میلیارد نفر است و یک نفر جفت روحی شماست

 

تصور کنید: انگار همه افراد با جنس مخالف شما را به صف کرده اند و یکی یکی از جلوی شما عبور می کنند و همه صفات آنها را می بینی. بالاخره از این میلیارد ها نفر؛ یک نفر هست که شما او را ایده آل بدانید. از لحاظ علم احتمال می توانیم بگوییم این احتمال نزدیک به 1 است یعنی 100%. حال این که این شخص کجاست و چگونه شما با هم برخورد می کنید را می سپاریم به معجزات قانون جذب . ولی قطعا اگر هم جهت با کائنات باشید به او می رسید

 

حال بیاییم به مسئله کنونی شما بپردازیم : کسی هست که او را دوست داری ... این شخص ممکن است جفت روحی ای باشید که زمانی او را می خواستید پیدا کنید و اکنون او آمده است . از طرف دیگر هم ممکن است او نباشد. شما باید از هوشیاری باطن و الوهیت درون بخواهید با شما نجوا کند و بگوید آیا او همان جفت روحی شماست؟

 

اگر هست خود آگاه و ناخود آگاه شما هم جهت پیش رفته اند و تصمیم عالی این است که او را جذب کنی. اگر پاسخ دلت این بود که این شخص جفت روحی شما نیست، بگذارید برود و شما هم بروید تا هر دوی شما خود را از رسیدن به جفت روحی خود باز ندارید. اگر پافشاری کنید ممکن است ازدواج کنید اما هیچ تضمینی نیست خوشبخت شوید. چرا که جفت های روحی شما نیز در جای دیگر به خود آگاه خود اعتماد کردند و تن به ازدواجی داده اند که خوشبختشان نکرده است. پس ببنید 4 نفر زندگیشان تقریبا تباه شده است. 4 نفری که می توانستند همدیگر را بیابند و زندگی رویایی داشته باشند تن به زندگی عادی و گاهی بی ثمر داده اند

 

خود آگاه فقط فکر می کند. منبع فکر او استفاده از قانون علیت است. خود آگاه وقتی جستجو می کند جستجویی ساده است اما ناخود آگاه آنچنان قدرتی دارد که هیچ چیز از دید او محفوظ نیست. ناخود آگاه همان روح شماست. همه جا را می گردد و از گنجینه های اطلاعات جهان و منابع ماورایی ((آگاهی کیهانی)) می پرسد و معجزات را برایتان به ارمغان می آورد

 

خود آگاه شما جنس مخالف را فقط در اطرافتان می بیند: در کوچه ، خیابان ، مهمانی، دانشگاه و سر کار شما ؛ خود آگاه تان جنس مخالف اطراف خود را می بیند... ولی ممکن است جفت روحی شما اصلا در اینجا ها نباشد. ممکن است در قاره و یا حتی نیمکره دیگر زمین باشد

 

اگر کار را به ضمیر ناخود آگاه بسپارید او پیدا می شود و همه چیز عالی پیش می رود. فراموش نکنید که ندای درون همیشه راست می گوید . می توانید قبل از خواب از هوشیاری برتر و الهی خود بخواهید اسرار عشق و آن فرد را در رویا برای شما بازگو کند... وقتی بیدار شدید بلافاصله خوابی را که دیده اید روی کاغذ بیاورید. نوشتن رویا را فراموش نکنید زیرا بسیار حیاتی است. ما بعد از چند دقیقه تمام رویای شب خود را فراموش می کنیم... رویاهای صادقه ما معجزاتی می کنند که اگر ایمان داشته باشی زندگی شما را معرکه زیبایی می کنند

 

اگر به کسی که جفت روحی شما نیست بچسبید جا را برای کسی که می خواهد روزی بیاید و عشق واقعی شماست پر کرده اید و محرومیت عظیمی برای خود خواسته اید... اگر هم عشق امروز شما جفت روحی شماست مطمئن باشید با جذب می توانید او را به خود فرا بخوانید و به نحوی معجزه آسا شاهد ... باور کنید این رویداد بسیار زیاد اتفاق افتاده است... شما فراتر از قوانین اجتماعی و قرار داد های خودمانی قرار می گیرید اگر: باور کنید که قوانین معنوی چه کار ها که نمی کنند

 

یین و یانگ

چینی ها در واقع هستی رو متشکل از دو قطب می دانند 

قطب مثبت و قطب منفی 

قطب سرد و قطب گرم 

زن و مرد

شب و روز 

نرمی و سفتی 

تابستان و زمستان

و این ها رو میگن یین و یانگدر این تقسیم بندی 

یین : زنه ، ینگ: مرد 

یین : سیاهه، ینگ: سفید 

یین : تاریکه ، ینگ: روشنه 

یین: سکون و عدم تحرکه ، ینگ: حرکت و جنب و جوشه 

یین : انقباضه ، ینگ: انبساطه 

یین : نرمه ، ینگ: سخت یی

یین : مایعاته ، ینگ: جامدات

یین : زمستونه ، ینگ: تابستون 

یین : سرماست ، ینگ: گرما

یین : شماله ، ینگ: جنوبه

یین : خوابه ، ینگ: بیداری

و 

خب این ها هر کدوم وجودشون به دیگری بسته است و همدیگر رو کامل می کنند. 

نیمه ی گم شده یا همان جفت روحی هم؛ بخش دیگر و کامل کننده ی روح ماست 

وقتی در کنار جفت روحی خود باشید بدون نزدیکی جسم ها؛ روح ها با هم در می آمیزند 

و در این حالت نماد های دیگر یینگ و یانگ اطراف ما هم؛ در هم می آمیزند ... !؟

مثلا در این حالت ینگ 

حرکت و جنب و جوش

به 

یین: سکون و عدم تحرک

می رسد 

و در هم؛ در می آمیزند

و دو عاشق ( عاشق واقعی ـ جفت روحی 

نه سکوت را احساس می کنند نه حرکت و جنب و جوش اطراف را ...

 

جفت الهی ما مثل اثر انگشت منحصر به فرد و تو کل کائنات فقط و فقط یک نفره برای ما...هر کسی که به دنیا میاد بر اساس طرح الهی اش که نوشته شده دارای جفت الهی هست

البته همه ما حتی به تنهایی هم میتونیم به کمال برسیم اما اگر در طول زندگی به وصال جفت الهی مون برسیم مثل اینه که راه صد ساله رو یک آن طی کردیم....جفت الهی اصلا برای تکامل و تعالی ما وارد زندگی ما میشه.....جفت الهی اگر بیاد شاخه های درخت وجود ما رو هرس میکنه....هم توی دنیا به همه چیز میرسیم و هم در تعالی روح و جان ما و رسیدن به خدا ما رو به تعالی میرسونه...جفت الهی اگر هزار تا عیب داشته باشی شما رو با عیب هات میپذیره اما با عیبهات کنار نمیاد ...و همیشه سعی میکنه از شما یک انسان درست بسازه...پس اگر در اطراف شما کسی هست که بی ایمانی شما خدای نکرده مشروب خوری شما سیگار و اعتیاد شما...فحاشی شما و و و براش مهم نیست و هیچوقت اعتراض نکرده مطمئن باشید که جفت الهی شما نیست..البته خیلی مفصله...این شاید یک بند از ده بند شناختش بود...جفت الهی کشش روحی خاصی با شما داره...در سنینی با شما آشنا میشه که دوران بچگی و شیطنت رو کنار گذاشتید و دورانی که هنوز خیلی سنتون بالا نرفته که همه چیز رو فقط با دید عقل بسنجید بین 23 تا 35 بیشتر این دورانه که میاد سراغتون

 

 

 

 

ازدواج در جهان روحی و ولادت

 
 
شودزموند  گفته است كه من در اثر پيامهاي رسيده از ارواح ميدانم كه 
تجربه آنان از نزديكي جسد و عقل دوجنس مخالف به هم متوقف نمي شود
و آنها در اين مورد از جسد اثيري خود با يك روش حكيمانه و عقلي استفاده ميكنند.
در حقيقت ازدواج در جهان روحي ميان زن و مردي كه يكديگر را دوست دارند 
بوسيله ارتباط ارتعاشات موجي و هاله اي هر كدام از آنها با يكديگر انجام ميشود
يعني هر وقت زن و مرد كوكبي ميخواهند با هم ازدواج كنند مانند ما 
از تماس جسد استفاده نميكنند گرچه جسد اثيري دارند 
ولي از متصل ساختن ارتعاشات موجي خود و همچنين داخل كردن هاله حياتي خود 
به ارتعاشات موجي و هاله طرف مقابل استفاده مي كنند. 
آنها گفته اند خود اين عمل يعني ابتدا هم آهنگ ساختن و بعد انجام ملاسمه 
ميان ارتعاشات موجي و هاله هاي طرفين فن بسيار ظريقي مي باشد. 
و اگر نتوانستيم آن ارتباط مبدل به ياس و نوميدي مي شود.
فهميده ام كه موجودات جهان اثيري از لحاظ احساس خيلي دقيق تر و عميق تر از ما هستند. 
بنابراين آنها لذت و رنج را عميق تر از ما درك ميكنند. 
پس مقصود از اتصال فيزيكي و مستقيم دو روح در جهان اثيري چيست؟ 
آيا بايد معتقد باشيم كه آنها با اتصال ارتعاشات موجي و هاله اي حياتي جسد اثيريشان با هم هم آغوش مي شوند 
يا اينكه بدين وسيله عقل وشخصيت يكديگر را به هم پيوند مي دهند؟ 
چون در اين به هم پيوستن هر عاشقي نصف مكمل خود را در طرف مقابلش مي بيند 
يعني هر كدام از آن زن و مرد كوكبي احساس مي كند كه نيمه مكملي وجودش در وجود طرق مقابل است.
چون ناموس فطرت هر كدام از آنها را براي ديگري انتخاب كرده است.
ولي بايد توجه كرد كه اتصال فيزيكي دو روح زن و مرد در جهان ارواح
آنطوري كه از پيام خود آنها فهميده ام مانند اتصال دو جسد گوشتي به هم نيست.
كه در روي زمين وجود دارد.بلكه اتصال آن دو به هم اثيري است.
نظير اين اتصال اثيري در روز زمين هم هست.زيرا وقتي كه ما در روي زمين 
براي هر دو عاشق جسد اثيري هم قائل باشيم و ميدانيم كه 
اين دو عاشق زميني چگونه قبل از لمس كردن اجساد يكديگر، با جسد اثيري يكديگر را لمس كرده اند.
چون اگر ارتعاشات امواج جسد اثيري و هاله اي آن دو با هم تماس نداشتند
جاذبه عشق در ميان آنها بوجود نمي آمد 
پس در واقع همين عشقهاي زميني كه حتي منجر به ازدواجهاي جسدي هم نميشود.
در يكديگر اثر ميگذارند و حتي شدت هم پيدا مي كنند. 
ولي اگر اجساد مادي قبل از بوجود آمدن آن تماس روحي و تداخل هاله ها در يكديگر
با هم يکديگر را لمس كنند اين عمل مدار مغناطيسي عشق دو طرف را مي بندد.
يعني ديگر ارتعاشات موجي و هاله اي ميان آنها متبادل نمي شود.
در آن وقت است كه محبت واقعي از بين ميرود و عشق واقعي خاموش مي گردد.
من معتقدم در آن اتصال كه ميان دو جسد اثيري براي عاشقان بوجود مي آيد 
مراكز معيني عمل ميكنند كه صرفا فيزيكي نيستند.
يعني تنها ارتعاش امواج و يا هاله ها در يكديگر اثر نميگذارد.
بلكه در همان هنگام تاثير متقابل ارتعاشات و هاله ها ، 
عقلشان ، عشقشان و روحشان هم در يكديگر اثر ميگذارند.
همين فرستنده ها ، كليدهائي هستند كه درهاي روح و جسد اثيري طرف مقابل مرد و يا زن را باز مي كنند.
تا از گنجينه هاي عقلي ملكاتي يكديگر آگاه شده براي تكميل خود از آنها استفاده كنند.
وقتي كه دو عاشق جهان اثيري به طريق بالا از لحاظ ارتباط موجي و تماس جسد اثيري با هم نزديك شدند 
كودكان ستاره اي بوجود مي آيند  وضع به همين نحوي است كه در زمين بچه ها متولد مي شوند
ولي آنچه كه در اين باره مي داند اين است كه تولد در جهان روحي و همچنين حمل ظاهر نميشود.
چون حمل در اينجا روحي است نه مادي .و بطور قطعي دوران حمل خيلي بيشتر از زمان حمل زميني مي باشد.
جمال مولودهاي آسماني خيلي زيباتر از كودكان زميني است.
آنها (كودكان آسماني)از تبادل ارتعاشات امواج و هاله هاي زن و مرد بوجود آمده اند.
بنابراين از هر لحاظ كاملند.كه فرزندان با پداران و مادران خود مشاجره نمايند. 
و يا براي خانواده دردسري فراهم سازند.بطور كلي از آن رنجها و بدبختي هائي كه
خانواده هاي زميني دچار هستند  در خانواده هاي آسماني خبري نيست.
مسلما"آن مردان و زنان كه داراي خرد محدود هستند 
و نميتوانند چيزي را كه خارج از تجربيات زميني خود باشد تصور كنند.
نه تنها اين حقايق را نخواهند پذيرفت بلكه اغلب مطالب ما را مسخره خواهند كرد.
بدون اينكه براي حل اين مشكلات پيچيده تحقيق و يا آزمايش كنند لكن با كمال صراحت ميگويم
اين قبيل ساكنان روي زمين به زودي در جهان روحي از خواب غفلت بيدار شده 
خواهند فهميد كه سخنان و گفته هاي ما در مورد محبت و ازدواج-و
ولادت به ظاهر يك سلسله حقايق زميني هستند لكن ريشه آنها در جهانهاي روحي است.
پس آنوقت متوجه خواهند شد كه ما انسانها زميني خداوند را فقط از طريق تحليل مي شناسيم.
 

 

 

ارواح چه رنگی هستند ؟

 
 
 
ارواح نيك داراي دوازده رنگ مي باشند و ارواح متعالي داراي شش رنگ و حق به رنگ زرد خوش رنگ و نور است
 
1- رنگ خاكستري: اين رنگ در مورد ارواحي هست كه بتازگي به دسته ي ارواح نيك پيوسته اند و كمي ارتقا يافته اند و  اجازه ي برقراري ارتباط را ندارند
2- رنگ قهوه اي :اين گونه ارواح در حال ارتقا هستند و اينها نيز اجازه ارتباط را ندارند
3- رنگ سرمه اي : اين ارواح داراي نيروي بسيار ضعيفي هستند و مي  توانند با افراد زميني ارتباط بگيرند البته به مدت كوتاه وناچيز
4 -رنگ سبز تيره: اين گروه دو دسته اند يكي ارواحي با انرژي اندك و مي توانند ارتباط يابند ولي بعلت نداشتن تعلق به ماده ارتباط نمي گيرند وديگري كه انرژي زيادي دارند ولي اجازه برقراري ارتباط ندارند 
5-رنگ قرمز:اين ارواح به مدت طولاني در جهان خلقت هستند و به سطح  كره زمين نمي آيند وارتباط برقرار نمي كنند
6 رنگ بنفش: در وجود اين گونه ارواح كمي تيرگي مي باشد و بايد به تكامل برسند تا بتوانندارتباط يابند. اين ارواح مي توانند فقط كار فيزيكي انجام دهند از جمله جابجايي اشيا
7-رنگ نارنجي: اين رنگ نشانه ارتقا ي درجات ارواح مي باشد و روح مورد نظر با اين رنگ مي تواند از نيروي شفادهي مناسبي برخوردار شود كه  ان را به واسطه مديوم شفا بخش عرضه دارد
 8- رنگ صورتي: اين ارواح انرژي زيادي دارند و داراي قدرت مناسبي هستند و مي توانندمديوم خود را بدون اينكه آسيبي ببيند از محلي به محل ديگر ببرند
9-رنگ زرد:اين ارواح قدرت زيادي دارند كه براي كارهاي فيزيكي خود  بهره مي گيرند و ميتوانند با انژي زيادي كه دارند كار هاي بسيار جالبي انجام دهندمثلا اينكه يك فرد را براي مدتي از نظر ها پنهان كنند يا اينكه فرد در همان مكان باشد ولي ديده نشود خود در جهت كارهاي فيزيكي و نمايشي استفاده كنند بنابر اين فقط  به عنوان  روح راهنما در جلسات حضور مي يابند و ان جلسه را با قدرت خود اداره  و هدايت مي كنند ارواح شرور به رنگ سياه يا ذغالي هستند و ارواح خوب  رنگي ندارند
 
 ارواح متعالي به شش رنگ ديده مي شوند
 
1 -رنگ زرشكي اين رنگ مختص ارواحي هست كه بتازگي به مقام متعالي رسيده اند و نيروي شفادهي دارند و در مواقعي هم به ياري انسانها مي آيند اين ارواح اعمال زيادي مي توانند انجام دهند
2- رنگ سبز يشمي: اين رنگ مختص ارواح متكاملي هست كه آخرين دوره هاي تكاملي خويش را مي گذرانند
3- رنگ كرم : اين رنگ.بسيار با محبت هستند و وجودشان سرشار از عشق و مي توانند بهنگام ارتباط مدتي زياد بمانند
4- رنگ جگري:اين رنگ بسيار شفاف و زيباست و انقدر زيباست و از لطافت برخوردار است كه اجازه ي ارتباط با عالم مادي را ندارند زيرا اگر با مواد موجود در هوا و اكتوپلاسم مديوم مخلوط شود روح صدمه مي بيند و رنگ خود را از دست مي دهد
5- رنگ سبز چمني خوشرنگ: اين گونه ارواح براي هدايت بشر به زمين مي ايند و انان راهدايت مي كنند و يا اينكه از طريق انها كتاب مي نويسند
6- رنگ نور : اين گونه ارواح كاملا تكامل يافته اند و فقط منتظرند كه تكامل نهايي را بپذيرند وبه منبع هستي بپيوندند
 
 

 

 

سفر روح

 
 
 
رمز سفر روح ، جدائي روح از بدن از 3 اصل اساسي تشکيل ميشه .
 
سه پايه مثلث اين اصول عبارتند از : 1- تفکر 2- نور 3-صوت
 
هر يک از اين سه داراي نقشي در ترک ارادي بدن و بازگشت به آن مي باشد 
 
منظور از سه جهان اول سه جهان بعد از جهان مادي است که به ترتيب عبارتند از جهان اثيري
( Astral plane )
 
جهان عللی
( Causal plane )
 
جهان ذهنی 
 
 ( Mental plane ) 
 
 
با قرار دادن نيت روي هر يک از اين کالبدها ، فکرمان در همان موقعيت و محدوده ايجاد شده و سفر در يکي از اين 3 جهان پايين آغاز مي شود .
 با يک سفير روح ( اساتيدي که قادرند با سهولتي آشکار از ميان طبقات مختلف بگذرند و به جهان هاي بالا برسند يا فرشتگان ) که مي تواند ما را در کسب تجربه در حالت خارج از بدن ياري دهد ارتباط برفرار میکنيم
 
دومين بخش به نور هستي مربوط ميشود ، طبيعت حقيقي اين پديده در اين است که براي آناني که به اندازه کافي خوشبخت هستند که نور را در شکل خالصش دريافت کنند ،خرد. عشق و برکت به ارمغان مي آورد . اين نور اغلب به صورت يک شعله گلي رنگ مانند ردائي به دور شخص که به عنوان کانال انتخاب شده ميپيچد. نهايت ديگر آن به صورت درخشندگي تابناکي است که خود را به دور شخص ميپيچد .
نور خدا ، هنگاميکه خود را از طريق روح در يک فرد ملاقات مي کند ، تبعيض قائل نمي شود . اين نور بر هر کسي که باز بوده و آماده دريافتش باشد جلوه ميکند .
 
صوت سومين و مهمترين بخش از اين سه اصل است صوت تم اصلي تمام اديان و نيروي آفريننده و حفظ کننده تمام جهان ها ، از جمله جهان مادي است . اين صوت مترادف ،همه آن چيزي است که خداي تعالي هست و همه انچه در تمامي جهانها انجام ميدهد.
( ثابت شده صوت براي تمام موجودات تاثير دارد حتي گياهان ) (( در برخي مناطق براي رشد بهتر گياهان استفاده ميشود از نظر علمي نيز ثابت شده ))
 
به عبارتي ديگر صوت تمامي وجود الهي در عمل است و تمامي خصوصيات او را در بر ميگيرد . از طريق نور و صوت است که روح کل ميتواند خود را برآگاهي انساني متجلي کند.
 
هنگاميکه وجدان معنوي ( آگاهي معنوي) در يک شخص بيدار شود به خصوص اگر شخص فن سفر روح را بلد باشد قادر به شنيدن جريان صوتي خواهد بود و هنگاميکه آن را احساس کند قدرت خدا را احساس کرده اين صدا در واقع خداي تعالي است که خود را در صورتي قابل ديدن و شنيدن متجلي ميکند.( مانند الهاماتي که بعضي مواقع براي شخص اتفاق مي افتد)
 
((( در واقع نور هم تجلي مرئي صوت است که ما قادر به ديدن آن باشيم . جريان، فقط جريان صوتي است و بس .
((( تنها از طريق اين صوت است که هستي خدا و هستي تمام هستي معنا دارد اصلا فقط يک جريان صوتي وجود دارد و هرچه هست و نيست تنها همانست ))) --- ( کلام الهي)
 
هنگاميکه شخص قابليت سفر روح را در خود توسعه دهد گوش معنوي او قادر به شنيدن صدا شده و از آن لحظه تزکيه ذهن و روح او آغاز ميشود. اينها سپس براي دريافت نوسانات بالاتر پاک خواهند شد.
کسيکه قابليت سفر روح را دارد مي تواند با نشستن در سکوت و به حالت استراحت مطلق در آوردن خود آن را تمرين کند ( همان خلسه )
وقتي اين تجربه در چندين جلسه تمرين ادامه پيدا کند تمرين کننده درمي يابد که صدا توسط گوش درون کمکم شنيده خواهد شد و نور در پيش چشم هاي معنوي شروع به ظاهر شدن خواهد کرد . رسيدن به اين مرحله به تمرين نياز دارد البته روش هاي سريعتري نيز وجود دارد .
( ممکن است براي شما اتفاق افتاده باشه وقتي چشماتون رو بستين و دارين فکر ميکنين يه نوري رو ببينين که اول به جلو ميره بعد رنگ عوض ميکنه بعد شروع به رفت و برگشت ميکنه اگر هم نديديد ميتونيد يهبار امتحان بکنيد ضرر نميکنيد )
اين سه اصل بايد باهم يکي شوند فکر � نور- صوت .
نفس برتر ما هنگاميکه خارج از بدن است با سطوح عظيمي از نور برخورد پيدا ميکند اما او ميتواند توسط فکر �فعل جهان هاي ديگر-در هر کجا مايل باشد گذر کند& زيرا که آن تمايل ( يا خواسته ) با آنچه فکر دستور ميدهد مطابقت خواهد داشت .
اين اصول جزئي از درون روح انسان خواهد شد و ميتواند براي جنبه هاي انتفاعي خود انسان يا براي يک نياز جهاني در ميان همنوعانش مورد استفاده قرار گيرد .صوت اصل اساسي در سفر روح است به عبارتي سنگ طاق معماري تمام جهان در تماميتش ميباشد
(( فقط در آخر به اين نکته ها توجه کنين که در دور و اطراف سما چي گفته ميشه --( کلام الهي) --))
از اين جريا ن صوتي به عنوان کلمه ياد ميشود همانگونه که در انجيل از ان صحبت شده و هم چنين در قرآن و يا به عبارت ديگر خدا در قالب آن خود را به تمام مردم و تمام وجودهاي عالم هستي ميشناساند. صوت در واقع جرياني موجي است که مجموعه تعاليم منتشر شده توسط خدا را دربر ميگيرد. اين يک نيروي حيات بخش و آفريننده است

 

 

 

ویژگی های برزخ

 
 
1- شباهت به عالم رویا 
 
في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي ان في ذلك لايت لقوم يتفكرون در برخي روايات نيز آمده است: خواب برادر مرگ است. برخي گفته اند بعيد نيست روح انسان به هنگام خواب به جسم مثالي برگردد؛ زيرا در روايات، برزخ به حالت خواب تشبيه شده است
در قيامت سؤال مي شود به شمار سالها چه مدت در زمين درنگ كرديد؟ در پاسخ گفته مي شود: يك روز يا پاره اي از روز؛ نظر قرآن مكث در زمين به شمار آمده است. برخي از محققان براي اثبات اين مدعا به آيه ولكم في الارض مستقر و متع الي حين تمسك كرده و گفته اند از آنجا كه حين در روايات به روز قيامت معنا شده مي توان فهميد مدت بقا در برزخ نيز جزوي از بقا در زمين دانسته شده است، همچنان كه ارض در آيه ثم اذا دعاكم دعوه من الارض به قبر تفسير شده و از جنت برزخي به جنت دنيا تعبير شده است. البته بايد توجه داشت كه مراد از قبر ياد شده محل دفن، انسان نيست بلكه حقيقت ديگري است كه متفكران اسلامي آن را به شيوه هاي گوناگون تبيين و تفسير كرده اند، با اين حال از مضامين روايات به روشني برمي آيد كه قبر به معناي محل دفن ارتباط مستقيم و غيرقابل انكاري با عالم قبر به معناي برزخ دارد كه گونه هايي از اين ارتباط را
در همين كتاب ها مي توان يافت. همچنين در برخي روايات ارتباط خاصي بين برخي از مكان هايي در زمين با جايگاه ارواح پس از مرگ مطرح گرديده و گفته شده است كه مومن پس از مرگ، روحش در شرق و غرب عالم به محل وادي السلام وارد مي شود و در برخي روايات ديگر نيز جايگاه ارواح كافران وادي برهوت در حضرموت دانسته شده است
 
در برخي آيات، حالت پس از مرگ به حالت خواب رفتن انسانها تشبيه شده است؛ الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت
 
 2-برزخ از سنخ دنياقل كم لبثتم في الارض عدد سنين قالوا لبثنا يوما او بعض يوم از اين سؤال و پاسخ چنين برداشت شده كه مكث در برزخ از كوتاه بودن برزخ
 
 
 3-در مقايسه با آخرت از منظر آيات قرآن، مجموع حيات دنيوي و برزخي هنگامي كه انسان از جايگاهي بالاتر (آخرت) به آن نگاه مي كند، بسيار كوتاه است قل ان لبثتم الا قليلا لو انكم كنتم تعلمون. البته كوتاه بودن برزخ و دنيا از آن جهت است كه آنها متناهي هستند، برخلاف حيات اخروي كه اين گونه نيست، بعضي از مفسران آيه 55 سوره روم را مربوط به برزخ دانسته و برخي ديگر آيه را كوتاه تصور مي كنند. به هر حال از ديدگاه قرآن مسلم است كه مجموع حيات دنيا و برزخ، بخش بسيار ناچيزي از مجموعه حيات انسان را تشكيل مي دهد 
 
افزون بر اين، براي اثبات برزخ ممكن است به ادله تجربي وحسي با استفاده از روش هايي كه مي توان با ارواح گذشتگان ارتباط برقرار كرد نيز بهره گرفت، اين روش ها كه در علمي به نام فراروانشناسي ارائه مي گردد، اثبات مي كند كه براي مردگان، نوعي حيات و زندگي تحقق دارد كه همان برزخ است. توجه به اين نكته نيز لازم است كه خواه دليل عقلي را در اثبات حيات برخي بپذيريم خواه آن را ناتمام بدانيم، در هر صورت، اصل اين مساله در مجموعه معارف اسلامي امري روشن است و از همين روي برخي از صاحب نظران احتمال ضروري بودن آن را بعيد ندانسته اند. به عقيده برخي از محققان، مساله حيات برزخي در اواسط عهد رسول خدا از ضروريات قرآني نبوده و حتي امروزه نيز برخي از مسلمانان كه نفس انسان را مجرد نمي دانند، به نوعي اين حقيقت را نمي پذيرند.
 به هر حال مهم ترين دلايل حيات برزخي، آيات و روايات است كه در ذيل به بررسي آيات الهي در اين باره مي پردازيم
وتظنون ان لبثتم الا قليلا را در مورد بهشتيان دانسته و گفته اند ايشان به خاطر تنعم فراوان در بهشت برزخي توقف در آن از ديگر ويژگي هاي برزخ مي توان به عموميت آن (مومنون/23، 100)، بروز و ظهور عقايد و اعمال و خلقيات دنيوي در آن، سؤال قبر (ابراهيم/14، 27)؛ فشار قبر و نيز ارتباط اهل برزخ با يكديگر و با عالم دنيا اشاره كرد كه در روايات بهتفصيل از آنها سخني به ميان آمده است سخن گفته و ايشان را به ورود در بهشت بشارت مي دهند و نيز از انسانهاي ظالم بازخواست مي كنند و به هنگام گرفتن جان كافران به روي و پشت آنان مي زنند و به آنها مي گويند عذاب سوزان را بچشيد و به ظالمان مي گويند جانهاي خود را برآريد.
 
در برخي آثار به آيات يادشده براي اثبات برزخ استدلال شده است وجوب شب و روزو عشيا... نشان مي دهد كه مراد از آن حيات برزخي است؛ زيرا براساس روايات اهل سنت(ع) كه متكلمين نيز از آنها استفاده كرده اند در قيامت شب و روزي وجود ندارد. از اين رو، بايد گفت عذاب مذكور در آيه مربوط به حيات برزخي است.
البته برخي گفته اند كه اين تعبير بدين معنا نيست كه لزوماً در برزخ شب و روز وجود داشته باشد بلكه ميتوان گفت عذاب فرعون و پيروان او پس از مرگ مقارن با شب و روز دنيوي است و عذاب آنها با ظرف زماني دنيا سنجيده شده است. گروهي نيز از عطف جمله و يوم تقوم الساعه ... به قبل آن در آيه يادشده، استفاده كرده اند كه عذابي كه در جمله قبل از آن سخن به ميان آمده و شب و روز در آن مطرح گرديده، عذابي است كه قبل از هنگامه قيامت بر مجرمان وارد مي شود
بعضي از محققان آيه ولهم رزقهم فيها بكره و عشيا را نيز به دليل مطرح كردن صبح و شام مربوط به حيات برزخي دانسته اند. و برخي هم مراد از شب و روز در آيات يادشده را كنايه از دوام عذاب و پاداش دانسته اند
 
تعدد حيات و مرگ
 
سخن از تعدد حيات و موت و بيان تعداد آنها در برخي آيات نيز از ديگر دلايل اثبات برزخ برشمرده شده است؛ كيف تكفرون بالله و كنتم امواتا فاحيكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون از جمله ثم اليه ترجعون مي توان برداشت كرد كه مرگ و حيات دوم مربوط به حيات برزخي است؛ زيرا عبارت مذكور به روشني دلالت بر برانگيخته شدن اخروي (قيامت) دارد. عده ازنويسندگان نيز با پذيرفتن همين نظر، دليل آن را عطف با ثم -كه فاصله وتراخي را مي رساند- دانسته اند.براي اين تفسير در جوامع روايي نيز مي توان شواهدي يافت نظير استدلال به آيه 11 سوره غافر كه فرموده : قالوا ربنا امتنا اثنتين و احبيتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الي خروج من سبيل.
 
 البته فرق بين دو آيه كاملاً مشهود است؛ زيرا در آيه نخست از مرگ اول به قالب لفظ اماته طرح گرديده كه به معناي ميراندن است و تطبيق آن بر دوره پيش از حيات دنيوي دشوار است. از اين رو، بهتر آن مي نمايد كه ميراندن اول به مرگ بعد از حيات دنيوي و ميراندن دوم به مرگ پس از حيات برزخي برگردد. به گفته برخي، غالب علما بر همين اساس به اين آيه براي اثبات برزخ استدلال كرده اند در اين ميان منكران دلالت آيه و نيز منكران عذاب قبر گفته اند كه در اين دو آيه سخن از دو مرگ و دو حيات رفته است نه سه مرگ و سه حيات. ابن مسعود، ابن عباس، قتاده و ضحاك بر اين عقيده اند كه آيات مذكور تنها به حيات دنيوي و اخروي اشاره دارد و در ميان متقدمين تنها سدي دلالت آيه را بر حيات برزخي تمام مي داند.
 
 كساني كه آيه را مربوط به حيات دنيوي و اخروي مي دانند و دلالت آن را بر حيات برزخي انكار مي كنند، براي حل مشكل لفظ اماته كه با بي جان بودن در دوره قبل از تعلق روح سازگار نيست، به مجاز و كنايه روي آورده اند. ايشان بر اين عقيده اند كه همان طور كه در مثال گفته مي شود ضيق فم الركيه با آن كه دهانه چاه وسيع نيست به چاه كن گفته مي شود كه دهانه آن را تنگ كن همين طور هم با آن كه شخص قبل از آمدن به دنيا چيزي نبوده لفظ اماته بر او صادق است ارتباطي با حيات دنيوي ندارد. ايشان با توجه به قرينه كلامي موجود مي گويند اين آيه بيانگر سخن كافران در دوزخ اخروي است و آنها چون از انكار خود در طول زندگي دنيوي پشيمان شده اند، حال در قيامت به آنچه منكر شده اند با زبان عجز اقرار مي كنند. روشن است كه آنها در عالم دنيا حيات دنيوي خويش را منكر نبوده اند بلكه حيات برزخي و اخروي را منكر شده اند.
 
اين تفسير از سوي برخي چنين مورد نقد قرار گرفته كه كافران در حيات دنيوي نيز احياء و خلق خويش را از هيچ و عدم توسط خداوند متعال منكر بوده اند و اقرار مذكور در قيامت مي تواند به همين نكته برگردد كه دلالتشان بر حيات برزخي به وضوح آيات سابق نيست كه ذيلا به برخي از اين موارد اشاره مي شود از جمله: ولنذيقنهم من العذاب الادني دون العذاب الاكبر گفته شده عذاب ادني مربوط به عذاب قبر و دنيا است و برخي آن را فقط عذاب دنيوي دانسته اند. در اين ميان برخي آيات مانند آيات 21 تا 25 سوره فرقان نيز با قرينه آياتي ديگر بر حالات برزخ دلالت دارد.
 
اين آيات در مورد كساني است كه به پيامبر اعتراض مي كردند و به عنوان بهانه مي گفتند چرا ملائكه بر ما نازل نمي شود. خداوند در پاسخ ايشان مي فرمايد روزي كه ايشان ملائكه را ببيند، روز خوشي براي آنها نخواهد بود. اين آيات با توجه به آيات 93 و 193 سوره نساء كه برخورد شديد ملائكه را با مجرمان هنگام مرگ و در حيات برزخي مطرح مي كند مي تواند در دسته آيات دلالت كننده بر حيات برزخي قرار گيرد. در احاديث نبوي نيز برخي از آيات با وقايع برزخ تطبيق شده است؛ از رسول خدا قرار مي گيرد، با توجه به همين روايت گفته شده در قرآن گاهي آخرت به معناي برزخ مي آيدجمله آيه لايذوقون فيها الموت الا الموته الاولي كه دلالت بر مرگ واحد دارد. در جواب اين شبهه گفته شده كه اين آيه مربوط به بهشت آخرت است و مراد آن است كه ايشان در بهشت طعم مرگ را نخواهند چشيد