توضيح كاملي از جهنم و نوع عذاب در آن

 

 
 
گفته شده است.دوزخ جايي ست كه گنه كاران پس از مرگ به آنجا مي روند و تا ابد در آن ميمانند.
به اين ترتيب گنهكار محكوم است تا ابد در آتش دوزخ بماند و بسوزد.
خدا رحمان و رحيم است و ذات خدا جز عشق نيست.
عشق يكي از صفات خدا نيست.
بلكه ذات مبارك اوست و عشق تاب رنچ و عذاب دايمي 
كسي را ندارد بلكه مي خواهد يكايك ما 
به مراتب والاتري از كمال برسيم و پاكي و نيكي در ما رشد كرده
و افزايش يابد.بنابراين اگر آتشي در كار هست آتش تطهير و پاكسازي است.
زماني كه روح تطهير شود.ديگر لازم نيست 
در آتش بسوزد.جهنم قسمتي از عالم اختري است .
نوعي قرنطينه روحي ست كه برخي از ارواح 
به واسطه اعمال نادرست خود بايد در آن بمانند 
تا تصفيه و  پالوده و تطهير شوند.
بايد به ياد داشت كه اين مرتبه و عالم ابدي نيست.
سفر روح به سوي كمال همچون ادامه دارد تا
جايي كه به پاكي وكمال مطلق برسد و با خدا يكي شود.
اما فرايند تصفيه و تطهير چگونه انجام مي شود؟ 
در آن مقطع .روح بايد با سوابق .
گذشته خود رو برو شود.همه گناهاني كه طي اقامت در زمين
از سر غفلت با آگاهانه مرتكب شده است.
در برابر او پديدار مي شوند.
وقتي كه روح با سابقه خود مواجه مي شود نسبت به آن
واكنش نشان مي دهد.او تشخيص مي دهد كه زندگي اش
يك زندگي آرماني و درست نبوده
است.در نتيجه تضادي ميان جنبه هاي
والاي وجود او(خود الهي)و جنبه پست ترش 
به وجود مي آيد و همين عذاب و پشيماني شديدي
را برايش پيش مي آورد.در واقع دوزخ شامل 
تشخيص دادن اهميت و تاثير اعمال ناشايست ماست كه
نتيجه آن عذاب و رنج دروني را به دنبال دارد
كه عذاب دوزخي تلقي شده است.كسي
دست ما را نمي گيرد و در آتش نمي افكند.
آتش و سايروسايل و روش هاي عذاب و شكنجه اي
كه گفته شده در دوزخ وجود دارد.نمادي از رنج روحي است كه 
فرد با تشخيص بدي ها و لغرش هاي خود دچار آن مي شود.
بايد دانست كه بهشت و دوزخ مرتبه اي از آگاهي هستند 
واز آنجايي كه در عالم اختري مشترك و مشابه هستند 
جذب هم مي شوند .بهشت و دوزخ را مي سازند.
در روح دوزخ مي آموزد كه گناه 
رنجي اجتناب ناپذير به دنبال دارد.
و بذر رنج را در خود مي پرورد .
هيچ گناهي نيست كه به رنج منتهي نشود.
در دوزخ روح تصفيه مي شود
درست مانند طلا كه در كوره ذوب مي شود 
تا ناخالصي هايش جدا شود.اما در دوزخ هم ناپاكي ها تصقيه نمي شود 
و ارواح معدودي كه بسيار  پاك و قوي هستند 
ميتوانند چنان آتش تصفيه كننده اي را تاب بياورند .
بنابراين روح در يك مرحله پاكسازي به پاكي مطلق نمي رسد.
بلكه تا جايي كه تاب دارد پاكسازي مي شود 
و اين تخليه اعمال گذشته است كه باعث رنج كشيدن او در زمين مي شود
دوزخ چنانچه گفته شد جا يا مكاني خاص نيست.
بلكه حالت و مرتبه اي از آگاهي ست
اما كسانيكه داراي يك نوع آگاهي هستند .
گرد هم  مي آيند و آنگاه دوزخ براي آنها يك مكان رواني است.
ميتوان فضاي چنين مكاني را تجسم كرد .
كساني كه در قلبشان نفرت دارند. 
كساني كه گرفتارشهوت هستند 
و كساني كه خواسته هاي ارضا نشده و ناپاك دارند 
و همگي در يك مكان قرارميگيرند. 
و به اين ترتيب جهنمي به پا مي كنند. 
وقتي كه انسان در خفا مرتكب گناهي مي شود
كه ديگران آن را نمي بينند از آن لذت مي برد. 
اما وقتي كه  مجبور شده در كنار هزاران نفريكه 
همان گناه را مرتكب مي شوند بماند از اعماق قلب خود فرياد مي زند
من درپريشاني و رنج به سر مي برم.
نمي خواهم ديگر مرتكباين گناه شوم. 
آيا كسي هست مرا نجات دهد؟ در اين هنگام يكي از گروه هاي نجات
كه در دنياي اختري وجود دارند به فرياد او جواب خواهند داد.اعضاي گروه هاي نجات ارواحي هستند 
كه تجارب مشابهي داشته و زماني كه در زمين بوده اند 
توسط گناه هاي مشابهي وسوسه شده اند.
آنها نيروي مقاومت در برابر اين وسوسه ها را درخود رشد داده اند .
به ياري وي مي آيند و او را از دوزخ به بهشت رهنمون مي شوند.
اگر روحي طي سفر به زمين كوشيده باشد 
خواسته هايش را مهار نمايد و خصايص گناه آلود خود را 
كنترل كند لازم نيست وارد دوزخ شود 
يا اقامت او در آنجا كوتاه خواهد بود.
بنابراين وقتي كه در زمين هستيم بايد بكوشيم زندگي پاك و مطهري داشته باشيم.
 
يكي از مواردي كه ما را براي داشتن زندگي درست ياري ميدهد 
آن است كه هر شب اعمال روزانه ي خود 
يعني كارهايي را كه طي روز انجام داده ايم را مرور كنيم .
اگر  اين كار را بطورمعكوس انجام دهيم 
بسيار مؤثر تر خواهد بود.يعني به مرور كارهايي بپردازيم 
كه از شب تاصبح انجام داده ايم.
ممكن است اين كار در آغاز دشوار باشد .
اما به زودي به آن عادت مي كنيم و ديگر برايمان دشوار نخواهد بود.
بياييد هر شب وقتي اعمال روز را مرور ميكنيم
براي اعمال بدي كه انجام داده ايم توبه كنيم. 
به اين وسيله ديگر وام هاي دوزخي ما اندوخته نمي شود
اگر امروز به خاطر مشكلي توبه كنيم.
نبايد فردا مرتكب آن شويم.زيرا اين كار مؤثر نخواهد بود.
در واقع به اين صورت فقط جايي در دوزخ انسان هاي ريا كار 
براي خود حفظ مي كنيم وبدانيد كه هيچ دوزخي از آنجا بدتر نخواهد بود.روح ما طي زندگي در زمين
در نتيجه معاشرت با عالم ماده زخم ها و جراحتهاي متعدد مي بيند.
هرگاه تسليم انگيزه اي گناه آلود مي شويم 
يا در مقابل ميلي پليد كرنش مي كنيم.
زخمي برروح خود وارد مي كنيم.اين زخم ها بايد شفا يابند 
و فرايند شفا در دوزخ انجام مي پذيرد.
كساني كه درست زندگي مي كنند.كساني كه به عشق خدا 
و با ترس از او زندگي مي كنند.
كسانيكه عاشقانه به همنوعان خود ياري مي رسانند.
بعد از ترك كالبد فيزيكي به دوزخ نمي روند .
اما پيش از عزيمت بايد خود را از تمامي كارهايي كه انجام داده ايم 
همه اشتباهات پليدي ها و ضعف ها رهايي بخشيم. اگر بتوانيم تمايلات پليد خود را درمان كنيم .
نيازي نيست كه به دوزخ برويم .زيرا دوزخ فقط 
براي تصفيه ما و التيام زخم هاي درونمان منظور شده است 
و اگر درون ما زخمي نداشته باشد.
بازديد از دورخ هم بي مورد است.
پس بياييم تزكيه نفس كنيم و روحمان را از صفات رذيله پاك كنيم.

 

 

بهشت چیست ؟

    
 
اگر دوزخ بيمارستاني براي ارواح بيمار باشد.
رفتن به بهشت مانند رفتن به ييلاق است 
و در آنجا زيبايي و آرامش عظيمي وجود دارد
 
در دنياي بهشت آرزوهاي برآورده نشده معنوي برآورده ميشوند.
بهشت دنياي اجابت خواسته ها وآرزوهاست.
هر يك از ما آرزوهايي رفيع و معنوي داريم
 
كه به دلايلي قادر نيستيم طي اقامت در زمين به آنها دست يابيم.
اين آرزوها در بهشت برآورده مي شوند
 
فرويد در يكي از كتاب هايش در مورد 
پسر بچه اي بنام هرمان.صحبت ميكند.
که به طرز حيرت آوري گيلاس دوست داشت.
اما مادرش به او اجازه نميداد
 
كه بيش از اندازه اي معين گيلاس بخورد.
پسرك همچنان با چشماني حريص به دنبال گيلاس بود.
يك شب در خواب ديد كه به اندازه اي كه دلش ميخواست گيلاس خورد.
او همه گيلاس هايي را كه در خانه داشتند خورد.
او درخواب خواسته اش را برآورده كرده بود
 
ما در دنياي بهشت خواسته هاي ارضا نشده خود را
 
برآورده مي كنيم.از آنجايي كه مردم متفاوت 
داراي خواسته هاي متفاوت هستند. 
بهشت هر كس با بهشت ديگري يكي نيست.
هر كس داراي بهشت خاص خود است 
و اين بسته به سابقه ديني محيطي دارد
كه در زمين از آنها برخوردار بوده است
 
بهشت جاي برآوردن خواسته ها است.
بسياري از مردم دوست دارند هنرمند.
نقاش-و يا موسيقيدان شوند.
اما به دليل محدوديت هايي كه در طي
اقامت در زمين دارند.قادر به دستيابي به
اين گونه خواسته ها نيستند
 
فرض كنيد مرد جواني استعداد نقاشي دارد .او آرزو دارد
كه نقاش بزرگي شود تا زيبايي و
عشقي را كه در درون خود احساس مي كند به شيوه اي
خلاق بيان نمايد چنين شخصي وقتي كه كالبد فيزيكي خود
را ترك مي كند و به دنياي بهشت مي رود 
ديگر محدوديتي براي انجام خواسته هاي خود
نمي بيند و مي تواند توجه كاملش را به هنر معطوف كند
.
دنياي اختري در مقايسه با دنياي مادي 
مكان آگاهي و وجدانست.در آنجا عواطف 
به مراتب بالاتري رهنمون مي شوند.
در دنياي اختري استعدادهاي
خلاق ما آزادانه شكوفا مي شوند.
فرد ميتواند به طور طبيعي هر چه مي خواهد
از ماده اختري خلق كند.
زيرا اين ماده-سيال و ارتجاعي است 
و بي درنگ به احساسات افكار و خواسته ها پاسخ مي دهد .
هر چه را كه بينديشيد خلق خواهد شد
بدين سان در دنياي بهشت هيچ باراني نيست.
اگر باران بخواهيد فقط بايد آن را تفكر كنيد.
و آنگاه باران خواهد باريد.
اما فقط شما هستيد كه 
آن را احساس خواهيد كرد.
شخصي كه كنار شماست آن را به هيچ وجه احساس نخواهد كرد
مگر آن كه او هم باران بخواهد
شما آنچه را آرزو مي كنيد بي درنگ
در دنياي بهشت دريافت خواهيد كرد.
بنابراين در دنياي بهشت حسادت-حرص-
و احساس(تو بيشتري داري )وجود ندارد.
زيرا لحظه اي كه چيزي بخواهيد آنجا پديدار مي شود.
هر چه كه ذهن به آن بينديشد بلافاصله آفريده مي شود.
بنابراين آنچه كه در زندگي زميني آرزو داشتيم.
اما نتوانسته اين به آن برسيم 
در دنياي بهشت به آن دست خواهيم يافت
اما يك محدوديت در آنجا وجود دارد 
كه ما بر خود تحميل كرده ايم.
الگوهاي عاطفي و عادت هاي ما طي عمر زميني 
اين محدوديت را به وجود مي آورند.
فردي را در نظر بگيريد كه فلج است 
و سال ها به كمك عصا راه مي رود.
اين عادت عميقا"در ذهن او حك شده است.
وقتي او وارد كالبد اختري مي شود 
اين خاطره را از ياد نبرده است 
و تصور مي كند كه همچنان فردي فلج است
 
و در نتيجه با عصاي اختري وارد راه مي شود.
بايد پيوسته به او يادآوري كرد((برادر))ديگر 
به اين عصا يا چوب زير بغل نيازي نداري.
زيرا در دنياي اختري تو حتي نيازي به راه رفتن
براي رسيدن به مقصد نداري.
در دنياي اختري اگر بايد به جايي خاص برسيد-
هر اندازه هم كه از لحاظ فيزيكي دور باشد- 
فقط بايد بخواهيد و آنگاه در آنجا هستيد
 
 
بهشت محل برآورده شدن آرزوهاست .
همه آرزوهاي متعالي شما 
دربهشت برآورده مي شوند.زيرا در بهشت محدوديتي نيست
مگر محدوديت هايي كه به لحاظ پاره اي از عقايدي كه
در ذهنمان ثبت نموده ايم به خود تحميل كرده ايم
.
بنابراين پيوسته بايد خود را با جسم هايي كه داريم 
يكي ندانيم. شما جسم نيستيد .
جسم فقط مانند يك لباس است و شما كسي هستيد كه 
اين لباس را پوشيده است.وجود و هويت شما بيش از جسم است 
و نبايد در ذهن خود جايي براي 
محدوديت هاي جسم قايل شويد.محدوديت ها به جسم تعلق دارند.
نه به شما و شما هميشه رها هستيد.
اين جسم است كه بيمار مي شود.شما بيمار نمي شويد.
اين جسم است كه مفلوج مي شود.
شما هرگز دچارمشكل فيزيكي-و فلج نميشويد 
 
در دنياي بهشت گروه هاي خدماتي بسياري هستند كه 
انسان در هم نشيني با آنها مي آموزد 
تا با خلوص هر چه تمام ترخدمت كند.
يكي از درس هاي مهمي كه همه در بهشت مي آموزند .
آن است كه تمامي موجود ما وهمه داشته هاي ما
براي خدمت و ياري به جهان اطرافمان منظور شده است
 
در عالم بهشت سياست وجود ندارد 
و تلاش براي دست يابي به مقام و جاه-شهرت و اقتدار 
يا بزرگي در ميان نيست.با مرگ جسم فيزيكي 
نيازهاي بدن مانند غذا و سرپناه-لباس و زيور آلات
خانه هاي زيبا و اتومبيل هاي مجلل ديگر ارزشي نخواهند داشت
منظور از اقامت در عالم بهشت بي نياز شدن ما
از تمامي سختي هاست.
در بهشت در عالم بهشت روح تعالي بيشتري مي يابد 
تا زماني كه واپسين گره هاي زميني گسسته شده و
همه پيوند ها با دنياي اندوه و درد به پايان برسند.
آنگاه يك بار ديگر روح به خواب مي رود.
خوابي عميق و شيرين و اين مرگ كالبد اختري است .
نخستين مرگ - مرگ كالبد فيزيكي
است و دومين مرگ .مرگ كالبد اختري است .
 
-----------------------
موضوع : عالم ملكوت
 
بسم الله الرحمن الرحيم 
 
در اين عالم انسان تمامي خواسته ها را
 
پشت سر گذاشته است.همه خواسته هاي شخصيت برتر وي 
برآورده شده اند و او درس مهم عدم خودخواهي 
و زندگي نوع دوستانه را آموخته  است.
دراين دنياي تازه-عالم ملكوت-
انسان فقط ميتواند عشق بي قيد و شرط 
و سايرخصوصيات متعالي و متكامل را با خود داشته باشد.
يعني همه خصلت هاي نيك 
نظير پيروي ازحقيقت.زيبايي و تقديس را كه 
در هنگام اقامت بر زمين پرورده است.
دوران اقامت درعالم مكلوت به راستي كه دوره استراحت و آرامش است.
انسان در اين دنيا از طريق عشق به درك بيشتر و بيشتر نايل مي گردد 
و دانش او به خود و آگاهي تبديل مي شود.
او كه ديگر در كالبد فيزيكي خود محبوس نيست 
و از قيود كالبد اختري و خواسته ها و احساسات آن
نيز رهايي يافته است.خود را چنانچه هست
مي بيند و در ميابد كه او هم پاره اي از ذات خدايي ست.
تو آني!دراين عالم جديد دريافت هايي از اين قبيل بر او طلوع مي كند.
انسان مي تواند از مراتب رفيع خود در عالم ملكوت به گذشته و آينده بنگرد 
و برنامه الهي ونقشي را كه بايد در اين برناكه ايفا نمايد نظاره كند
و خود را براي زندگي زميني آماده نمايد 
و به عنوان استاد راهنما و پير معنوي 
به دنياي فيزيكي باز گردد.
حتما شگفت زده مي شويد اگر بگويم 
بسياري از تجاربي كه امروزه پشت سر ميگذاريد
يعني فلاكت  ها -بيماري ها جسماني -تصادفات-
بحران هاي مالي و ساير اتفاقات را 
خود شما زماني كه در  فضاي آرام ملكوت اقامت داشتيد انتخاب كرده ايد.
آنجا شما تشخيص داديد كه اين به اصطلاح 
فلاكت ها براي تكامل روحتان ضرورت دارند.
با آمدن به اين دنيا فراموش كرده ايد كه
خود تقديرتان را تحرير كرده ايد و در حال حاضر
مي خواهيد از آنچه برايتان سراسر نيك است بگريزيد .
بنابراين اصل و قانون مهم زندگي پذيرش است.
هر آنچه را كه برايتان اتفاق مي افتد
.بپذيربد و بدانيد در هر حادثه و واقعه زندگي نيكي و خيز نهفته است
يكي از استادان تعريف كرده است كه در كودكي به سرفه شديدي مبتلا شدم 
و سرفه رهايم نمي كرد.شربتي به من دادند كه بسيار تلخ بود 
و من از خوردن آن امتناع مي كردم.
مادرم گفت:(فرزندم اين داروي تلخ برايت خوب است.آن را بنوش.)
با شنيدن سخنان مادرم با ايمان كامل به تاثير شربت تلخ .
آن را نوشيدم و بهبود يافتم
بنابراين در بطن هر تجربه تلخ .نيكي و خير نهفته است.
پس از هر آنچه پيش مي آيد شاد باشيد و پيش رويد به جلو به آن سو.به سوي خدا
 

 

 

دوستی و دشمنی هفت کوکب

 

  

دوستی و دشمنی هفت کوکب

 

    در بحث قبل در مورد فرشتگان سبعه آسمانی توضیح دادیم اینک اگر بخواهیم بدانیم که ستارگان دو شخص نسبت به همدیگر دوست یا دشمن هستند (از نظر خلق و خوی ومزاج این دو شخص با هم می سازند یا خیر)  نام و نام مادر هر دو را به حساب ابجد جمع کرده و ستاره هر یک را در آورده و در جدول بجویید.

 

 

شمس و مریخ

با هم

بسیار دوست

زهره و زحل

با هم

بسیار دوست

عطارد و شمس

با هم

بسیار دوست

عطارد و مریخ

با هم  دوست

به درجه ی وسط

قمر و مریخ

با هم دوست

به درجه ی وسط

شمس و زحل

با هم دشمن

بدرجه ی متوسط

مشتری و قمر

با هم

بسیار دشمن

عطارد و زحل

با هم دشمن

به درجه ی وسط

عطارد و زهره

با هم دشمن

به درجه ی وسط

 

                                                                                                                              

(1) کنز الحسینی، ص223

 

قاعده ی دوستی و دشمنی برج ها

 

   
قاعده ی دوستی و دشمنی برج ها
 
      بدانید که بعضی بروج با بعضی دوستی دارند و با بضی دشمنی و برخی از بروج با هم مساویند. برای اجتماع دو برج دو شخص اگر طالعشان یکی نباشد اسمهای دو شخص را به حساب آورده و بر دوازده تقسیم کنید هر چه باقی بماند در جدول نگاه کنید.
 
 
حمل و اسد
با هم دوست به درجه ی مبالغه
ثور و عقرب
با هم دوست به درجه ی
 اوسط
جوزا و قوس و دلو
هر سه با هم وسط
بسیار
سنبله و حوت
با هم
دوست
میزان و حمل
با هم دوست
به درجه ی اوسط
ثور و سنبله
دوست به درجه ی
مبالغه
جوزا و میزان
با هم دوست
به درجه ی وسط
سرطان و عقرب
با هم دوستند
به درجه ی وسط
اسد و قوس
با هم دوستند
به درجه ی مبالغه
سنبله و جدی
با هم دوست
به درجه ی وسط
اسد و حوت
با هم دوست
به درجه ی وسط
حمل و سنبله
با هم دوست
به درجه ی وسط
حمل و عقرب
با هم دشمن
به درجه ی وسط
ثور و میزان
با هم دشمن
به درجه وسط
حمل و ثور
با هم دشمن
به درجه ی وسط
                                                                                              
 
(1) کنز الحسینی،ص222

روزهای منحوسه در سال

 

 
روزهای منحوسه در سال
 
   حضرت موسی علیه السلام  فرمود: در سال بیست و چهار روز نحس است .اگر بچه ای در این روزها متولد شود زنده نمی ماند و اگر کسی در این ایّام مریض شود شفاء نمییابد ،و اگر زراعت کند رشد نمی نماید،اگر خارج شدی امان بازگشت نداری ،و اگر دنبال حاجتی روی تمام نمی شود .و اگر آرزوی چیزی کردی به آن نمی رسی.(1)
 
محرم    14و20
صفر       10و11
ربیع الاول   10و20
ربیع الثانی   1و5
جمادی الاول    10و11
جمادی الاخر    2و4
رجب    11و13
شعبان    4و20
رمضان   20و30
 شوال  6و11
ذوالقعده   2و3
دی الحجه   3و20