خلاقیت عقل در جهان روحی
علم روحي جديد و شواهد بسياري اقامه نموده مبني بر اينكه عقل مستقيما" در ماده اثر مي گذارد و اين مسئله امروز يك حقيقت علمي و مسلم مي باشد.زيرا درجهان ارواح ميزان اين اثر زياد تر مي باشد.بنابراين در جهان روحي عقل مستقيما" در جسد اثيري كه از حيث رقت و لطافت نسبت به جسد فيزيكي در درجه بالاتر قرار گرفته اثر ميگذارد.
پس عقل در جهان ارواح به جسد اثيري همان شكلي را ميدهد كه منطبق با متقضاي آن محيط باشد.
همانطوري كه ما در روي زمين با شكل خاصي كه جسد اثيري به خود گرفته است شناخته مي شويم.در جهان ارواح هم جسد اثيري با همان شكل ساخته مي شود.كه عقل به وي داده است.پس عقل جوان يعني عقلي كه به واسطه خلاص شدن از قيد جسد و نيرو گرفتن از عالم روحي به حد رشد نيروي خود رسيده و در عالم روح به جسد اثيري همان نيروئي را ميدهد(نيروي فعاله) كه در سير آن جسد اثيري به سوي ابديت در فضاي بيكران هستي لازم دارد.يعني متناسب با رشد و تكامل عقل جسد اثيري هم براي سير به عوالم بالاتر تحول پيدا ميكند.البته با نيروي محركه اي كه عقل مي سازد.
پس شكل خارجي انسان در عالم روحي بر حسب ظهور خاطراتي است كه آن خاطرات از طريق عقل در جسد اثيري عمل ميكند.زيرا اغلب ارواح هنگام آمدن به عالم زميني با استفاده از نيروي عقل كه خاطرات زميني در آن متمركز بوده امواج خود را پائين مي آورند يعني زنده شدن خاطرات زميني در عقل خودآگاه آنها .ارواح ترجيح مي دهند كه با همان شكل قديمي كه در روي زمين داشته اند ظاهر شوند تا حاضرين در جلسه ارتباط بتوانند آنها را بشناسند.
اما هنگان برگشتن به جهان اثيري(روحي) با كمك عقل آن شكل زميني را از خود دور مي كنند.چون اين كار براي آنها زحمتي ندارد.باز هم همانطور است كه ارواح مي خواهند در لوح حساس خود را به مردم زميني نشان دهند و يا اينكه در جلسه ارتباط براي شناساندن شخصيت خويش به ديگراني كه آنها را قبلا مي شناخته اند.تجسد مادي بخود مي گيرند.
.پس آيا اين تغير شكل از جانب ارواح هنگام لزوم امكان دارد.يا همه اينها صرف خيال هستند؟
براي اثبات اين حقيقت مي گوييم تجسم اخلاق كه محل واقعي آن عمل مي باشد.يعني اخلاق و رفتار دائمي هر شخصي جمال واقعي آن شخص را در مرحله عقل باطن تشكيل مي دهد همان اخلاق پنهان شده در عقل است كه جمال حقيقي انسان را در جهان ارواح در قالب جسد اثيري ظاهر مي سازد.آن وقت عقل همان جمال را براي همان جسد اثيري بطور جاودانه تجلي مي دهد.
در مقابل تاثير عقل در جمال اخلاقي هيچ مانعي جر قوه حافظه وجود ندارد.
چون آن جمال اخلاقي مركز نيروي ذاكره عقل مي باشد و آن ذاكره در اين جهان ماده بطور خود آگاه عمل نمي كند.يعني همه آنچه را كه دارد نمي تواند يك دفعه ظاهر كند.ولي در جهان روحي كه عقل از قيد و بند جسد مادي خلاص شده و ذاكره هم توانسته همه مكنونات خود را ظاهر سازد لذا عقل همان جمال را به جسد اثيري ميدهد پس در واقع در جهان اثيري همان شكلي كه انسان دارد و بطور كامل از جمال اخلاقي ظاهر شده مي تواند همه عواطف و احساسات آن شخص را نشان دهد.يعني همان شكل با زبان حال شخصيت واقعي ان انسان را نشان مي دهد.وقتي كه در آن مشاعر و عواطف بتدريج تطوري حاصل شود.طبعا" در آن جمال اثيري هم تغيير و تحولي پديد خواهد آمد.يعني عقل خودآگاه در اثر تحولي كه برايش پديد آمد جمال ديگري براي آن جسد اثيري كه لطيف تر از جمال قبلي است ظاهر مي كند و روح با آن شكل و جمال جديد آماده انتقال به جهان بالاتري مي گردد پس مسلم شد كه در جهان ارواح امكان ندارد جسد اثيري مشاعر و عواطفي را به خود نسبت دهد كه قبلا" مالك آن نبوده است.به همين مناسبت است كه گفته اند:عالم ارواح بر خلاف عالم زميني جهان شهود است.زيرا آدمي در زندگي زميني ميتواند بعضي عواطف و مشاعري را از خود بروز دهد كه در عقل باطن او نيست چون جهان زميني جهان تجلي همه عقل باطن كه شخصيت آدمي در آنجا شكل ميگيرد نمي باشد بلكه روي آن را مقداري پوششهاي مادي پوشانده حتي طوري است كه خود آدمي هم به همه آن چيزهائي كه درضمير ناخودآگاه خود يعني در عقل باطنش هست آگاهي كامل ندارد.اما وقتي كه شخص به جهان ارواح منتقل شده عقل باطن از قيد و بند پوششهاي مادي بيرون آمده يكجا مي شود نيروي ذاكره آن شخص به دستور عقل آن جمال عقلي (شخصيت واقعي)روح را ظاهر ميكند و آدمي در جهان اثيري با همان شكل اخلاقي و ملكات نفساني شناخته ميشود