موسيقي و خلسه
خلسه چيست؟ خلسه حالتي از آگاهي است که انسان از حالت هوشياري کامل که فرکانس مغزي 14 سيکل در ثانيه به بالا است به لايه هاي عميقتر آگاهي مي رود .
حالات هوشياري :
الف- حالت بتا (حالت عادي – بيداري و هوشياري کامل) که فرکانس مغزي از 14 سيکل درثانيه بالاتر باشد .
ب – حالت آلفا (حالت هيپنوتيزم – خلسه هيپنوتيکي) که فرکانس مغزي بين 8 تا 14 سيکل در ثانيه باشد .
ج- حالت تتا (حالت خواب بيدار- که بدن خواب است ولي ذهن بيداراست)که فرکانس مغزي بين 4 تا 8 سيکل در ثانيه باشد .
د- حالت دلتا (حالت خواب عميق)که فرکانس مغزي بين 1 تا 4 سيکل در ثانيه باشد .
وقتي انسان به لايه هاي عميق آگاهي و هوشياري پا مي گذارد در واقع با ضمير ناخودآگاه خود ارتباط برقرار مي سازد. ضمير خودآگاه انسان مثل رم کامپيوتر است و ضمير ناخودآگاه مثل هارد کامپيوتر . به تعبير ديگر مي توان ضمير انسان را به کوه يخي تشبيه کرد ، که ضمير خودآگاه آن قسمتي از کوه يخ است که سر از آب بيرون کرده وتقريبا 10% آنرا تشکيل مي دهد و ضمير ناخودآگاه ، آن قسمتي از کوه يخ است که در زير آب مخفي گشته وتقريبا 90% آنرا تشکيل مي دهد
انسان هر عملي که بخواهد ناخودگاه و بدون زور زدن و فکر کردن انجام بدهد را بايد به هارد ذهن خود (ضمير ناخودآگاه) بفرسد و ضمير ناخودآگاه که قدرت اتم را دارد قادر خواهد بود آن برنامه ، ميل و آرزو را برآورده سازد ، چونکه کل کائنات را بکار ميگيرد تا آن ميل و آرزوي انسان را عملي سازد –البته اگربه نفع او باشد و تقدير او باشد .
موسيقي قادر است انسان را از لايه هاي سطحي هوشياري و آگاهي به لايه هاي عميق هوشياري و آگاهي هدايت کند . چونکه وقتي انسان به يک موسيقي آرام و ملايم با ملودي روان ، ساده و تکراري و ريتم يکنواخت ، سبک و تکرا شونده گوش مي دهد ، فرکانسهاي ذهني که بر اثر تلاش هاي ذهني ، آشفتگي ها ، استرس ها ،ناراحتي ها و ... 14 سيکل به بالا است را کم کم کاهش مي دهد و وقتي که فرکانسهاي مغزي کاهش پيدا مي کند انسان از حالت بتا به آلفا ، تتا و دلتا سوق پيدا مي کند .
و وقتي که فرکانسهاي مغزي از 14سيکل در ثانيه خيلي زيادتر مي شود انسان حالت استرس ، نگراني ، تشويش ، اضطراب و ... پيدا مي کند و گاهي منجر اختلالات جسمي و روحي مي شود .
و به نظر من قسمتي از هنر موسيقي درماني به غير از تئوري چاکراها که هر نتي روي يک چاکرا تاثير مي گذارد ، به خاطر همين عبور آگاهي انسان از حالات سطحي به حالات عميق آگاهي مي باشد . چونکه وقتي انسان به حالت خلسه مي رود آرامش واقعي را تجربه مي کند و عاري از تمام استرس ها ، نگراني ها و مسائل روزمره مي شود . و اين خود باعث شفاي روحي و جسمي مي شود .
از طريق کساني که روشن بين هستند وقادر هستند هاله انسان را ببينند همچنين با دوربين هايي که از هاله انسان عکس مي گيرند ، مي توان هاله انساني که مضطرب است يا زماني که گوش به موسيقي مي سپارد را مقايسه کرد . مثلا وقتي انسان مضطرب باشد عموما هاله اي قرمز تيره دارد ولي وقتي در حال گوش کردن به موسيقي باشد و از حالت بتا گذر کند هاله او به رنگ آبي يا سبز تغيير رنگ مي دهد و اين حالت آرامش مي باشد .
اکثر نوازندگان و خوانندگان موقع اجراي موسيقي ، ناخودآگاه وارد اين حالت خلسه مي شوند . و باعث ارائه عالي تر و احساسي تر آن قطعه موسيقي مي شود . چون ذهن و آشفتگي هاي آن کنار مي رود و موزيسين شفافتر و راحتتر احساس و الهامات خود را بيان مي کند .
يکي از راههايي که مي توان فهميد انسان وارد خلسه شده اين است که تقريبا ارتباطات از طريق حواس قطع مي شود و فقط حس شنوايي فعال است و ديگري اينکه انسان گذر زمان را حس نمي کند .
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 23:54 توسط فریبا محمدی علوی
|