چهار کالبد نامرئی هاله نورانـی انسان
چهار کالبد نامرئی هاله نورانـی انسان
?) کالبد اول: کالبد علّی / کالبد معنوی
کالبد معنوی، کالبد آگاهی همراه با مسیر واقعی معنوی و خط مشی زندگی ما است. کالبد معنوی والاترین سطح توانایی بالقوه و بازتاب توانایی ما برای آشکار ساختن استعدادهای بالقوه روحی در زمین است. اصل و بنیاد واقعیت وجود ما، ابراز « وجود » است، واین علت نهایی هستی ما است. کالبد معنوی که کالبد علّی نیز نامیده میشود، بالاترین نوسان را در بین کالبدهای هالهای دارد. بسته به میزان تکامل روحی ما، این کالبد میتواند تا فاصله ?? سانتیمتری از کالبد فیزیکی وسعت داشته باشد. کالبد معنوی، سفید رنگ و درخشان است و حاوی ماهیت واقعی روحی ما است. « آگاهی علّی در رابطه با ماهیت موضوع است، در حالی که آگاهی ذهنی جزئیات موضوع را مطالعه میکند. کالبد علّی نشانگر ماهیت ماده و علل واقعی نهفته در پس توهم ظاهر است? سطح علّی دنیای واقعیتها است? و با ماهیت و طبیعت بنیادی چیزها در ارتباط است. شفابخشی در این سطح قویتر از کالبد ذهنی است. »
2) کالبد دوم: کالبد ذهنی
کالبد ذهنی یک نقشهی کلی از پتانسیل روحی ما است. به هر حال این پتانسیل ( توان بالقوه ) برای بروز و به مرحلهی تجربه در آمدن، نیاز به طرحهای انرژی دارد. این طرحهای انرژی به صورت افکار ( آگاهانه و ناخودآگاه ) در کالبد ذهنی ذخیره شدهاند. طرحهای ذخیره شده در کالبد ذهنی، چارچوب مشخصی را برای بروز شخصیت درونی ایجاد میکنند. « خود »، اندیشههای واقعی را از طریق کالبد ذهنی بیان میکند و آشکار میسازد. کالبد ذهنی به صورت یک نور زرد طلایی دیده میشود که از ناحیه سر و شانهها میتابد و اطراف تمام بدن گسترش مییابد. وقتی فرد روی یک فرآیند ذهنی تمرکز میکند، کالبد ذهنی بزرگتر و روشنتر میشود. کالبد ذهنی که تا فاصله حدود ?? سانتیمتر از بدن امتداد دارد، افکار را به کالبد عاطفی انتقال میدهد، که نسبت به افکار، واکنشهای عاطفی نشان میدهد، مانند عشق، ترس، شادی، خشم و غیره. یک کالبد ذهنی متعادل برای انسان، روشنی و هدایت به ارمغان میآورد.
3) کالبد سوم: کالبد عاطفی / اثیری
کالبد عاطفی نسبت به کالبد اتری سیال تر و دارای نوسان بالاتری است. کالبد عاطفی که بازتاب کیفیت و شدت عواطف است، به صورت ابرهایی رنگین و متحرک دیده میشود. در هنگام ضربه و شوک به نظر میرسد که این بخش ناگهان از وجود ما بیرون میپرد، و نوعی « بی حسی عاطفی » ایجاد میکند، که به ما فرصت میدهد تا به تدریج خود را با حادثه تطبیق دهیم. کالبد عاطفی که کالبد اثیری نیز نامیده میشود، جایگاه عواطف ما است. کالبد عاطفی پل بین ذهن و کالبد فیزیکی است. انرژی عاطفی ما بر ترسها، امیدها، عشقها و دردهای ما حاکمیت دارد. کالبد عاطفی، شدت و طبیعت بروز شخصیت فرد را در سطح فیزیکی کنترل میکند. کالبد عاطفی ( کالبد اثیری ) نمایشگر آرزوها، خلقیات،احساسات، تمایلات و ترسهای ما است. « خود » عاطفی، بیان « خود » ذهنی ما است. کالبد عاطفی بیان کالبد ذهنی است. گرفتگی عاطفی مانع آشکار شدن و شفافیت افکار و خط مشی در کالبد فیزیکی میشود.
انرژی کالبد عاطفی بر کالبد اتری تأثیر میگذارد، که آن هم به نوبهی خود بر کالبد فیزیکی تأثیر دارد.
4) کالبد چهارم: کالبد اتری
کالبد اتری به صورت رنگ یا سایه? آبی ? خاکستری دیده میشود و تقریباً به فاصله ?/? سانتی متر از کالبد فیزیکی وسعت دارد. کالبد اتری مسؤول انتقال انرژی حیاتی از میدان انرژی کیهانی به کالبد فیزیکی است. کالبد اتری از مادهی اتری یا نامرئی تشکیل شده است و طرح بنیادی کالبد فیزیکی را تشکیل میدهد. هر سلول کالبد فیزیکی، یک قرینهی اتری دارد. کالبد اتری به عنوان یک فیلتر نیز عمل میکند. انرژی کیهانی از طریق کالبد معنوی، ذهنی،عاطفی و اتری به جسم فیزیکی میرسد. کالبد اتری، سطح حد واسط بین کالبد فیزیکی و سایر کالبدهای نامرئی هاله است. هرگاه جریان انرژی قطع شود، کالبد فیزیکی دچار اشکال میشود و اگر این عدم تعادل تصحیح نشود، بیماری در کالبد فیزیکی نمودار میشود. هر یک از کالبدهای نامرئی هاله، با سایر کالبدها در ارتباط است.
نظر دانشمندان در باره هاله ها
از سالهای آغازین قرن بیستم بسیاری از پزشکان با مطالعه مطالب گذشتگان اشتیاق فراوانی به پدیده هاله در خود یافتند دکتر ویلیام کیلنر (William kilner ) در سال 1911 گزارشی از مشاهدات خود، از پس پرده های رنگی و فیلترها ارائه داد.
او در سه ناحیه اطراف بدن انسان لایه ای به صورت مه را مشاهده کرده بود.
1 نزدیکترین لایه به پوست بدن به ضخامت 0/6 سانتی متر احاطه شده توسط لایه دوم.
2 دومین لایه با غلظت کمتر و به عرض 2/5 سانتی متر که با زاویه ای عمودی نسبت به بدن به سمت بیرون جریان دارد.
3 لایه سوم تا حدی دورتر درخشان ،نورانی و زیبا دارای محدوده بیرونی نامشخص که تا 15/25 سانتی متر ضخامت را مشاهده نمود.
دکتر کیلنر دریافت که شکل هاله از فرد به فرد و بر حسب سن و جنسیت ، قابلیتهای ذهنی و میزان تندرستی تغییر میکند.
او بیماریها را به شکل لکه های تیره رنگ و یا اشکال چند ضلعی بی نظم در هاله مشاهده کرد. و همین موضوع باعث شد تا به روش تشخیص بیماریها بر اساس رنگ، بافت، حجم و شکل هاله دست یابد. او از این طریق توانست بسیاری از بیماریها منجمله عفونتها، تومورها، آپاندیسیت، صرع و بیماریهای روانی مثل هیستری را تشخیص دهد.
دکتر جورج دلاورا(George Delawarr) و دکتر راث درا ن (Ruth Drown ) در اواسط قرن بیستم دستگاهی ابداع نمود که با آن تشعشعات بافتهای زنده را رد یابی میکردند و بوسیله این دستگاه تشعشع یاب که محرک آن حوزه انرژی حیات انسان بود، بیماریها را از راه دور تشخیص و درمان میکردند.
دکتر ویلهلم رایش (Wilhelm Reich) از همکاران فروید ( به تاریخچه هیپنوتیزم مراجعه شود) در اوائل قرن بیستم با علاقه بسیار به مبحث انرژی کیهانی پرداخت و آنرا اورگون (Orgone ) نامید.
او به مبحث رابطه اختلالات در جریان اورگون در کالبد انسانی و بیماریهای جسمی و روانی به تحقیق پرداخت. او روش جدیدی در روان درمانی ابداع نمود که بر اساس آن از روش فروید برای آشکار ساختن بخش ناخودآگاه ذهن و روش فیزیکی از بین بردن موانع جریان اورگون در بدن استفاده نمود.
او موفق شد با آزاد کردن این موانع انرژی حالات منفی ذهنی و عاطفی را برطرف نماید. او طی آزمایشات فراوان در بین سالهای(1930-1950) مشاهده کرد که این انرژی در فضای اطراف همه اشیاء جاندار و بیجان در جریان است و حتی با استفاده از میکروسکوپهای قوی توانست تشعشعات انرژی اورگون را در اطراف موجودات ذره بینی مشاهده کند.
ویلهلم رایش خازنهایی ابداع کرد که قادر بود انرژی اورگون را در خود ذخیره و متمرکز نماید. و از این خازنها برای القاء انرژی به اشیاء استفاده مینمود.
او متوجه شد لوله خلاء پس از مدت زیادی که در خازن شارژ میشود جریان الکتریسیته را با پتانسیلی کمتر از حالات عادی منتقل مینماید.
وی نتیجه گرفت قرار دادن عنصر رادیو ایزوتوپ در دستگاه خازن اورگون سرعت فساد هسته ای آن عنصر را افزایش میدهد.
دکتر لارنس بند یت ( Lawrence Bendit) وفوبی بندیت ( Pheebe Bendit) در دهه 1930آزمایشات و تحقیقات دقیقی در مورد هاله انجام دادند. آنها این میدان انرژی را با سلامتی، درمان و شکوفایی معنوی مرتبط یافتند در نتیجه نیروهای قدرتمند سازنده قالبهای اتری پایه و اساس تندرستی و شفای بیماریها در جسم هستند و نتیجتا" ادراک و شناخت این نیروها را مورد تاکید قرار میدادند.
دکتر شافیکا کاراگولا( Schafica Karagulla) متوجه رابطهء مشاهدات روشن بینان و اختلالات جسمی افراد شد. او اختلالات چاکراها را نیز با بیماریها مرتبط یافت.
دایان از روشن بینان همکار دکتر کاراگولا از روئیت هاله بیمار اختلالات جسمی او را از بیماریهای مغزی تا انسدادهای روده ای دقیقا" تشخیص میداد. همچنین چاکرای حنجره ای بیمار را بیش از حد فعال به رنگ قرمز و خاکستری تیره دید. او با نگاه عمیق به غده تیروئید متوجه بافت بیش از حد نرم و اسفنجی آن گردید، و اینکه سمت راست غده بخوبی سمت چپ کار نمیکند و با معاینات پزشکی مشخص شد شخص به بیماری
(Graves Disease) که نوعی بیماری تیروئیدی است مبتلاست.
دکتر دورا کانــز(Dora K anz ) رئیس شعبه امریکایی انجمن الهی شناسی در کتاب
«جنبه های معنوی هنر شفاگری» مینویسد؛ وقتی میدان انرژی سالم است دارای نظم و استقلال میباشد و هر عضوی در بدن در میدان انرژی اتری ریتم انرژی مخصوص بخود دارد.
در بین حوزه های انرژی اعضاء مختلف بدن نوعی عمل انتقالی برقرار است که به شکل ریتمهای متـفاوت انرژی ظاهر میشود. موقع سلامتی این امواج به آسانی از عضوی به عضو دیگر منتـقل میشود، اما هنگام بیماری این ریتم به نسبت انرژی تغیـیر میکند. مثلا" در محلی که روی عضوی جراحی صورت میگیرد که در حوزه انرژی قابل روئیت است.بافتهایی که پس از جراحی در مجاورت یکدیگر قرار گرفته اند نسبت به قبل از عمل دارای سیستم انتـقال انرژی متفاوتی هستند که این امر را درعـلم فـیزیک مقاومت در انطـباق میگویند. پس هر بافت در انطباق با بافت مجاور خود قرار میگیرد یعنی اینکه انرژی میتواند به سهولت در کـل اندام جریان پیدا کند. عمل جراحی یا بیماری این انطـباق را بر هم زده بخش عمده ای از انرژی بجای انتـقال به هدر میرود.
دکتر جان پیـراکوس(John Pierrakoos) با آزمایشات روی آونگ و مشاهده انحراف آونگ از حوزه انرژی، روشی را در تـشخیص و درمان اختلالات روانی پیدا نمود. نتیجه این تحقـیقات با روشهای درمانی در انرژی درمانی تلفـیق داشت. این روش که بنام
انرژی درمانی کر(kor) شهرت یافت عبارتست از شفای درونی بر مبنای تمرکز بر سیستمهای دفاعی شخصیتی برای از بیـن بردن موانع انرژی در بدن میباشد. در این روش
تلا ش میشود تا تمام کالبدها یعنی؛ فـیزیکی، اتـری، عاطـفی، ذهنی و معـنوی در تعادل و هماهنگی با یکدیگر قرارگیرند وهمه کالبدها هماهنگ شفا یابند.
دکتر باربارا آن برنن، دکتر ریچارد دابرین و دکتر جان پیراکوس در نتیجه تحقیقات و مطالعات فراوان به این نتیجه رسیدند که تابش نوربه بدن با سلامتی رابطه نزدیک دارد.
آنها بدنبال یافـتن روشی برای اندازه گیری مقدار این شعاعهای نور با دستگاههای استاندارد و قابل اعتماد بودند تا این اطلاعات بتواند در تشخیص بالینی پزشکان مورد استفاده قرار گرفته از این انرژی برای درمان استفاده شود. در یکی از آزمایشات مقدار نور موجود در اطاقی را در مقـیاس طول موج در حدود (350) نانومتراندازه گرفتند و در سه مرحله پیش از حضورافراد، هنگام حضورو بعد از ترک اطاق توسط آنان متوجه شدند که میزان نور در اطاق هنگام حضور افراد کمی بیشتر بود، درموردی که نور اطاق کم شده بود متوجه شدند شخص حاضر عصبانی، خـشمگین و در نهایت نا امید بوده است.
در تجربه ای با همکاری باشکاه فرا روانشناسی سازمان ملل متحد توانستند با استفاده از دستگاهی بنام « رنگرز» بخشی از هاله را بر صفحه تلویزیون نمایش دهند و به این وسیله غـلـظتهای مختلف نور اطراف بدن را بشدت تـقویت نمایند.
هیروشی موتویاما توانست تشعشعات ضعیفی رادر افرادی که تمرینات مداوم یوگا انجام میدهند ثبت نماید. موتویاما اینکار را بااستفاده از دوربین فـیلمبرداری سینمایی باحساسیت بالا و در اطاقی تاریک انجام داد.
در دانشگاه لانزهو(Lanzhou ) در چــین دکتر زنگ رونگ لیانگ( Zeng Rong Liang) با استفاده از دستگاهی بنام « روشن ساز زیستی» که از یک رگه برگ متصل به فوتوکوانتوم ( دستگاه اندازه گیری نور با طول موج پایین) تشکیل شده بود، انرژی موسوم به کـــی یا چـــی را که از بدن انسان میتابید ثبت واندازه گیری نمود.
تحقیقاتی در موسسه انرژی اتمی « سی نی کا» در شانگهای چـــین نشان داد بخشی از نیروی حیاتی دست استاد رشته کی گانگ (یکی از ورزشهای باستانی چین که برای کسب سلامتی انجام میشود)دارای فرکانس صوتی پائینی است که مانند موج متناوب حاملی با فرکانس پائین به نظر می رسد .
در برخی موارد انرژی کی همچون جریانی از ذرات ریز به ثبت رسید که قطراین ذرات حدود 60 میکرون و سرعتشان در حد 0 2تا 30 متر بر ثانیه محاسبه شده است .
دانشمندان موسسه اطلاعات زیستی شوروی طی کشفی اعلام کردند موجودات زنده انرژی ای به صورت ارتعاش از خود ساطع می کنند که دارای فرکانس بین دوهزار تا سه هزارنانومتر است .آنها این انرژی را «حوزه زندگی » یا پلاسمای زنده نامید ند .وکشف کردند افرادی که در انتقال و تابش این انرژی موفق تر هستند دارای حوزه انرژی بسیار قویتر و وسیعتری میباشند .
دریافهای این کشفیات در دانشگاه مسکو تائید شدند ضمن اینکه با تحقـیقات صورت گرفته در انگلستان، هلـند، آلـمان، لهستان وآمریکـا در انطباقند.
از جالب ترین موارد تحقـیقاتی که در مورد هاله به عمل آمده است توسط دکتر والری هانت
(Valorie Hunt) و همکارانش در دانشگاه کالیفرنیا است که در بررسی های انجام شده روی تاثیر رالفینگ (Rolfing) « که نوعی ماساژعمیق عضلانی است که کشیدگی ها ی ماهیچه ای و تنش های عاطفی را تسکین میدهد » بر جسم و روان و مطالعه ساختار حوزه انر ژی تبادلی بین اعصاب و ماهیجه ها و تاثـیرات عاطفی مربوطه فرکـانس سیگـنالهای دارای
میکرو ولتاژ پائین راثبت نمود و الکترود هایی از جنس نقره و کلرید نقره استفاده کرد که بر سطح پوست بدن قرار می گیرد همزمان با ثبت الکترونیکی سیگنال ها روزالین برویر
(Rev Rosalyn Bruyere) از مرکزتحقیقاتی نور شفا بخش در گلن دایل کالیفرنیا به مشاهده هاله ماساژ دهنده و ماساژ شونده پرداخت و مشاهدات روی همان نوار به عنوان اطلاعات الکترونیکی ثبت شدند که آن گزارش در مورد رنگ، اندازه و حرکات انرژی چاکراها و ابرهای تشکیل شده در هاله ارائه داد
دانشمندان الگوهای موجی شکل ثبت شده را توسط دستگاه تجزیه فوریر(Fourier) و دستگاه سونوگرام از لحاظ ریاضی تحلیل کردند .
نتایج این دو آزمایش نشان داد الگوهای موجی شکل متناوب و فرکاس ها دقیقا" با رنگهایی که برویر گزارش کرده منطبق بودند .
دکتر والری هانت در طی این آزمایشات به نتایج قابل توجهی دسترسی پیدا می کند که: چاکراها غالبا" دارای همان رنگهائی هستند که در نوشته های متافیزیکی به ان اشاره شده است .
چاکرای کندالینی قرمز،
چاکرای خاجی نارنجی،
چاکرای شبکه خورشیدی زرد ،
چاکرای قلب سبز،
چاکرا ی حنجره ای آبی،
چاکرای چشم سوم بنفش،
چاکرای تاج سری سفید .
فعالیت یک چاکرا باعث فعال شدن چاکرا های دیگر میشود و در این میان چاکرای قلب فعالترین می باشد در مورد افراد تحت آزمایش عواطف، تصورات و خاطرات بسیاری را تجربه می نماید که هر یک از تجربیات با ماساژ قسمتهای مختلف بدن ارتباط دارد.
با بررسی این نتایج به نظر می رسد همه تجربیات گذشته در بافتهای بدن ذخیره میشود
و هیچ کدام از بین نمیرود.
مثلا" وقتی عمل رالفیینگ روی پای شخص انجام میشود ممکن است او تجربه دوران کودکی و موقعی که والدین او را روی لگن می نشاندند به یاد آورد . عملا" در آن لحظات زندگی
می کند ضمن یاد آوری آن خاطرات از نظر عاطفی آن را تجربه می کند .اغلب والدین تلاش می کنند تا نشستن روی لگن را به کودک بیاموزند .در حالیکه طفل هنوز قدرت کنترل ارادی عضله اسفنکتر (عضو انتهائی روده بزرگ در نا حیه مخرجکه انقباض ارادی آن موجب عمل دفع می گردد.) را به دست نیاورده است و چون قادر به کنترل
فیزیو لوژیکی این عضله نیست با وارد کردن فشار به عضلات ران سعی می کند این کمبود را جبران کـند. این عمل مقدار زیادی کـشیدگی و فشار به بدن کودک وارد می کند و ممکن است این کـشیدگی عضلات در تمام طول زندگی یا هنگامی که عمل رالفینگ یا انرژی درمانی انجام میشود باقی بماند .وقتی کـشیدگی عضلات از بین برود خاطـره مربوطه نیـز محو میشود .
نمونه دیگر :انقباض عضله کتف است این انقباض در اثر ذخیره کردن احساس ترس یا عصبیت در ناحیه شانه ها به وجود می آید.
از خود بپرسیدآنچه می ترسید مبادا قادر به انجام نباشید چیست؟
در صورتی که موفق به انجام نشوید فکر می کنید چه روی خواهد داد؟
در نتیجه کـلی اینکـه هاله را به عـنوان مجموع حوزه های انر ژی یا تـتشعـشعات بدن تعریف کنیم می بینیم که بسیاری از زیر مجموعه های هاله انسان در آزمایشگاه قابل اندازه گیری شده اند . منجمله الکتریسیته ساکن ،مغناطیس،الکترومغناطیس، صوت، حرارت و بخشهای قابل مشاهده آن تمام این مقادیر با شرایط و اعمال معمول فیزیولو ژیکی بدن در ارتباط هستند و حتی موجب اعمال سایکو سوماتیک انسان میشود .
آزمایشات دکتر هانت مشخص می کـند هر یک از رنگهای هاله دارای فرکانس خاصی
می باشند و اینکه حوزه انرژی انسان ذاتا" ذره ای و دارای حرکتی سیالی مانند جریان
هوا یا آب می باشد این ذرات حتی از اتم کوچکترند . هنگامی که ذرات ریز باردار در حرکتی دسته جمعی به شکل ابر یا مه ظاهر می شوند ، معمولا" فـیزیکدانان این مجموعه را پلاسما(pelasma) می نامند که از قوانین معین فیزیکی تبعیت می کند و فـیزیکـدانان آن را حالـتی بین انرژی و ماده در نظر می گیرند . برخی آزمایشات وجود مایه پنجمی را مطرح میکند که دانشمندان به آن بیو پلاسما می گویند .
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 13:11 توسط فریبا محمدی علوی
|