شما همانطوري كه وقتي هوا بسيار گرم است و لباس ضخيم ناراحتتان كرده 
و نميتوانيد با وجود آن استراحت كنيد و يا فعاليتهاي سريعتان ادامه دهيد 
آنوقت لباسها را از تن مي كنيد و مشغول كارها و يا استراحت مي گرديد.
همچنين اگر شما خودتان را شناخته باشيد و بدانيد كه شما همان روح هستيد 
و بدن براي شما بمنزله لباسي است كه در برداريد وقتي مي خواهيد كارهاي فوق العاده مهمي كه
يا بايد سريع انجام شود و يا بنوعي بدن مزاحمت براي آن كارها دارد
بايد بتوانيد خود را از بدنتان بيرون بياوريد و آن كار را انجام دهيد.
مثلا اگر عمل جراحي ميخواهيد بكنيد چرا قبل از آنكه شما را بيهوش كنند 
و بدنتان را مثل لباس اجبارا" از تنتان بكنند خودتان باختيار خودتان بدنتان را ترك نمي كنيد 
و از مضرات داروهاي بيهوش كننده خود را حفظ نمي نمائيد.
يكي از علماء مشهد كه ار شاگردان مرحوم آيه الله ميرزاي اصفهاني بود چند مرتبه احتياج بعمل جراحي پيدا كرد.
ناظران عيني ميگفتند قبل از آنكه او را بيهوش كنند خودش روحش را تخليه كرد 
و بعد هم ميگفت من مي ديدم چگونه مرا جراحي مي كردند.
آن عالم بزرگ فعلا از دنيا رفته است.خدا رحمتش كند.
يكي از علماء مشهد كه خدا رحمتش كند داراي هنر تخليه روح بود 
او باختيار خودش بهر كجا كه مي خواست و با بدن براي او ممكن نبود كه برود 
تخليه روح ميكرد و مي رفت.يك روز يك استاد سلوك از او سؤال كرد كه 
تخليه روح براي شما ناراحتي ندارد؟ فرمود:نه همانگونه كه شما ميخوابيد 
و رفع خستگي مي كنيد من هم تخليه روح ميكنم و رفع خستگي مي نمايم
با اين تفاوت كه شما وقتي خسته مي شويد و مي خوابيد نمي فهميد كه 
چه وقت خوابتان برده و بعد از آنكه خوابتان برد بكجا رفته ايد 
و چه ديده ايد و چه كرده ايد ولي من اينها را مي فهمم و در اختيار دارم.
يك روز همين عالم با فرد ديگري از علماء كه او هم اهل كار بود
در منزلي نشسته بودند بنا گذاشتند كه روحشان را تخليه كنند و با يكديگر به كربلا بروند و حضرت امام حسين(ع)
را زيارت كنند.آنها متكائي زير سرشان گذاشتند و هر دو بخواب عميقي فرو رفتند 
و پس از يكساعت هر دو با هم بيدار شدند .آنها تمام آنچه را كه ديده بودند براي يكديگر نقل ميكردند.
مثلا يكي از آنها مي گفت:فلان عالم در حرم بود و در فلان محل از حرم نشسته بود و مشغول دعاء بود . 
ديگري هم كه او را ديده بود تصديق مي كرد.و مي گفت من هم مقداري در كنار او نشستم.
او فلان دعاء را از فلان كتاب ميخواند.استادي ميگفت:من جمعي از علماء مشهد را ميشناسم كه
يا تخليه روح ميدانند و يا تخليه روح بدون اختيار برايشان اتفاق افتاده است.
مرحوم شيخ علي السلام قدرت بر تخليه روح داشت 
و مكرر اتفاق مي افتاد كه روحش را تخليه ميكرد 
و از جائي كه ميخواست مطلع شود اطلاع حاصل مي نمود. 
و با ارواح علمائي كه از دنيا رفته بودند تماس ميگرفت.
 
------------------------------
 
موضوع : سفر روحي تخليه روح
 
يک زن جوان انگليسي بود که همراه شوهرش با کشتي آمريکا مي رفت.
او طي اين سفر دچار دريازدگي شديدي شد
به طوريکه مجبور شد تمام وقتش را در کابين کشتي 
و رختخواب بگذراند. در همين ايام مادرش که در شهر بود 
در مورد او دلشوره داشت.در آشپزخانه نشسته بود
و به سفر دخترش و ناراحتيهاي او فکر مي کرد که ناگهان احساس کرد
روحش از جسمش خارج شده روي اقيانوس پرواز درآمده است.
سپس چشمش به يک کشتي بزرگ اقيانوس پيما افتاد.وارد کشتي شد 
و اتاق دخترش  را پيدا کرد و داخل رفت و دست دخترش را گرفت
و نوازش کرد و گفت که بهتر است سر و رويش را 
با آب سرد بشويد تا حالش خوب شود.
و به روي عرشه کشتي برود و هواي آزاد دريا را استنشاق کند
دختر نيز حرف مادر را گوش کرد.مادر که خاطرش از جانب دختر خيالش راحت شده بود
احساس کرد دوباره پرواز کرده و از کشتي خارج شده است 
و به لندن بازگشته و بعد به خانه و آشپزخانه اش رفته و دوباره وارد جسمش شده است
چند روز بعد نامه اي از دخترش دريافت کرد که
تمام نکات اين ملاقات عجيب را برايش نوشته بود.
زمان:مکان وحتي جمله اي که مادر به دختر خود گفته بود عينا در نامه ذکرشده بود.
اين مادر وقتي ديد که همه چيز با واقعيت تطبيق مي کند
تازه فهميد که چيزي را که رويا و خيالبافي مي دانسته يک واقعيت بوده است.
با توجه به شواهد و ادعاهايي که در اين زمينه وجود دارد:
از هر 5 تا 10 نفر از مردم دنيا روح يک نفر در طول عمر اين سفر را 
که معمولا در زمان اضطراب و التهاب پيش مي آيد و گاهي نيز بدون دليل
خاصي انجام مي گيرد را انجام داده است.
 
زن با شوهرش تصميم گرفتند تغيير مکان بدهند.
زن فکر کرد که اگر بتواند خانه رويايي اش را پيدا کرده و به آنجا نقل مکان کنند
به همين دليل به لندن رفتند و خانه هاي مختلفي را ديدند
تا اينکه روزي به آگهي يک خانه خالي ارزان قيمت برخوردند.
اين زن بعد از بازديد خانه متوجه شد که تمام مشخصات اين خانه هماني است که
او در سفرهاي روحي اش ديده است 
و تمام سوراخ سمبه هاي خانه را بخوبي مي شناخت و با همه جا آشنا بود.
علت ارزاني خانه هم آن بود که شايع شده بود 
ارواح به اين خانه رفت و آمد مي کنند.
وقتي زن و شوهرصاحبخانه را براي انجام معامله ملاقات کردند
صاحبخانه به زن خيره شد و ناگهان فرياد کشيد شما هماني هستيد که دائم به اين خانه سر مي زديد